فارسی

تشخیص : جان بخشی به اشیا ء ، انسان نمایی پدیده ها

هر گاه شاعر یا نویسنده به موجودی بی جان یا گیاه عمل انسانی نسبت دهد، آرایه ی تشخیص به کار برده است.

مثال:

ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست.

تکّه یخ ها به گریه افتادند.

شبنم از روی گل برخاست ، گفت: میخواهم آفتاب شوم

سجع:

در لغت به معنی آواز کبوتر است اما در اصطلاح ادبی به کلمه هایی گفته میشود که در پایان جمله ها می آید و از نظر آهنگ و حروف آخر یکسان هستند و همانند قافیه در شعر است.

1)قافیه در آخر مصراع یا بیت ها و سجع در آخر جمله ها می آید.

2)بعد از قافیه بعضاً ردیف می آید. در نثر هم گاهی بعد از کلمه های سجع همین کلمه ها قرار می گیرد (البته به آنان ردیف نمی گوییم) اما سجع محسوب نمی شود: الهی اگر بهشت چون چشم و چراغ است بی دیدار تو درد و داغ است.

نثری که دارای سجع باشد (مسجّع) نامیده می شود.

معروف ترین کتاب هایی که به نثر مسجع هستند:

1)مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری

2)گلستان سعدی شیرازی

3)بهارستان جامی

4)منشآت قائم مقام فراهانی

سجع، یکی از روش هایی است که با اعمال آن در سطح دو یا چند کلمه یا در سطح دو یا چند جمله موسیقی و هماهنگی به وجود می آید و یا موسیقی کلام افزایش می یابد

سجع معمولا سه گونه است:

1)سجع متوازی:اشتراک در واج های پایانی+اشتراک در وزن

2)سجع متوازن:اشتراک در وزن

3)سجع مطرف:اشتراک در واج های پایانی

توضیح و تعریف این سجع ها در این مرحله از آموزش (دوره راهنمایی) نیاز نیست.

تذکر:سجع اساس نثر قنی و مقاله نویسی است و در قرآن مجید نیز نقش برجسته ای دارد.سجع در قرآن را (فواصل) گویند.

مثال سجع: توانگری به هنر است نه به مال و بزرگی به عقل است نه به سال. (سعدی)

مراعات النظیر(تناسب)

یکی از آرایه ادبی است که برخی از واژه های کلام جزیی از یک مجموعه هستند و با یکدیگر از نظر معنا و هم جنس بودن و شباهت بین آن ها ارتباط و تناسب وجود دارد. مثال:

دلم از مدرسه و صحبت شیخ است ملول

ای خوشا دامن صحرا و گریبان چاکی (مسکین اصفهانی)

مراعات النظیر، آوردن واژه هایی از یک مجموعه است که با هم تناسب دارند.این تناسب می تواند از نوع مکان ،زمان و همراهی و… باشد.

مدرسه و شیخ از اجزای : درس دامن و گریبان و چاک از اجزاء : لباس

تناسب از مختصات مهم شعر« حافظ » است و هر چه بیشتر در کلمات او دقت شود، تناسب بیشتر کشف می شود به عبارت دیگر کلمات در شعر او با رشته های متعددی به یکدیگر بسته شده اند.

در مکتب قدیم ،اصل ادب فارسی، سخن نظم و نثر ، وقتی ارزش ادبی پیدا می کند که ، ما بین اجزای کلام تناسب وجود داشته باشد.

درخت ، بهار

شکوفه

به عبارت ساده تر مراعات نظیر ، به کلماتی گفته می شود که دیگر کلمات مجموعه خود را به یاد بیاور

بیت1-(بر درختی شکوفه ای خندید در کتابی بهار معنا شد)

زنگ کلاس تفریح غوغا شدن

بیت2-(زنگ تفریح را زنجره زد باز هم در کلاس غوغا شد.)

تذکر:آرایه مراعات النظیر دست کم از دو کلمه به وجود می آید.

اغلب واژه های تضاد (متضاد) با هم مراعات النظیر دارند مانند ( شب و روز )(درویش و دارا) یعنی کلمات از نظر معنی عکس و ضد هم باشند.(تناسب منفی)

من عهد تو سخت ، سست می دانستم

شکستن آن درست می دانستم

این دشمنی ای دوست که با من به جفا

آخر کـردی نخست مـی دانستم

جناس

آن است كه گوينده يا نويسنده در سخن خود كلماتی هم جنس بياورد كه در ظاهر شبيه به يكديگر باشند امّادرمعني مختلف باشد . و هماهنگي و موسيقي اي در كلام به وجود مي آورد . جناس معمولاً درسطح كلمه بررسي مي شود و برانواعي تقسيم مي شوند . كه چند نمونه ي مهم را بيان مي كنيم :

1)جناس تام ← كلماتي كه در لفظ يكي باشند و معناي مختلف داشته باشند . مثال : شانه/شانه – گور/گور

گرمن از خار بترسم نبرم دامن گل * كام در كام نهگ است ببايد كلبيد

« سعدي»

*در شعر بالا كام اول به معناي (آرزوي (معشوق) است و كام دوم به معناي (دهان ) است .

بهرام كه گور مي گرفتي همه عمر * ديدي كه چگونه گور بهرام گرفت «نظامي»

*در شعر بالا گور اول به معناي (گورخر) است و گور دوم به معناي (قبر ) است .

برادر كه در بند خويش است ، نه برادر نه خويش است . « سعدی »

*در شعر بالا خويش اول به معناي (خود)است و خويش دوم به معناي (فاميل) است .

تار زلفت را جدا مشاطه گر از شانه كرد

دست آن مشاطه را بايد جدا از شانه كرد«امير خسرو دهلوي»

1- شانه ی موی سر 2- دوش ، کتف

جناس ناقص

آن است كه اركان جناس ( كلمه ) در حروف يكي اما در حركت اختلاف داشته باشند .

مثل : سَوار / سِوار ، خَلق / خُلق ، مِهر / مُهر ، دَرد / دُرد

مكن تا تواني دل خويش ريش *** وگر مي كُني ، مي كَني بيخ خويش

جناس زايد

آن است كه يكي از كلمات هم جنس نسبت به ديگري حرف يا حروفي در آغاز يا وسط يا پايان اضافه داشته باشد .

نكته : جناس زايد سه حالت دارد :

الف ) اضافه در حرف اول ← جناس مطرّف

مثال : دام / مدام ، رميده / آرميده ، كوه / شكوه

شرف مرد به جود است و كرامت به سجود

هر كه اين هر دو ندارد عدمش به ز وجود «سعدي »

تا چند زمن رميده باشي با غير من آرميده با شي

«ولي دشت بيا ضي»

ب) اختلاف در وسط ← جناس اختلاف در وسط اسم ندارد .

مثال : كف / كنف ، نرد / نبرد ، سر / سپر

اين كه تو داري قيامت است نه قامت وين نه تبسم كه معجزه است و كرامت

ج) اضافه در آخر ← جناس مذّيل

مثال : خام / خامه ، جام / جامه ، نام / نامه

از حسرت رخسار تو اي زيبا روي از ناله چو نال گشتم ، از مويه چو موي

«رشيد وطواط»

بيا كه قصر امل سخت سست بنياد است * بيار باده كه بنياد عمر بر باد است

«حافظ »

انواع ديگر جناس شامل ، مضارع ، مركب ، قلب ، مطرّف ، اشقاق را در مراحل بالاتر فرا خواهيد گرفت .

کنایه :

کنایه: بیان نشانه­ی یک چیز و اراده کردن خود آن چیز. ((در لغت به معنی پوشیده سخن گفتن است و در اصطلاح سخنی است که دارای دو معنی دور و نزدیک باشد و این دو معنی لازم وملزوم یکدیگرباشندو گوینده آن جمله را چنان ترکیب کند و به کار برد که ذهن شنونده از معنی نزدیک به معنی دور متصل گردد.)) (همایی 389(256)

کنایه یکی از حساس ترین مسایل زبان است و چه بسیار خواننده هستند که هدف نویسنده را از کنایه در نمی یابند.مثال:

در خانه اش همیشه باز است = کنایه از بخشنده بودن است.

فلانی ریش سفید است = کنایه از با تجربه بودن است.

وقتی می گوییم فلانی ریش سفید است دارای دو معنی است، یکی آن که او دارای ریش سفید است و معنی دوم آن که او به علت طول عمر زیاد و دارای ریش سفید است و این نشان می دهد که در طول عمر دراز خود ، تجربه های زیادی اندوخته است پس ریش سفید دلیل بر دارا بودن تجربه­ی زیاد است.پس دریافت و فهم کنایه از طریق معنی ( یا به قول امروزی”مفهوم”) است.

هنوز از دهن بوی شیر آیدش همی رای شمشیر و تیر آیدش «کنایه از کودک بودن»

*تذکر: در کنایه همه­ی الفاظ حقیقی هستند و مجازی در کار نیست اما مقصود گوینده ، معنی دوم است.

تضاد یا طباق:

بین معنی دو یا چند لفظ تناسب تضاد باشد،یعنی کلمات از نظر معنی، عکس و ضد هم باشند.

من عهد تو سخت ، سست می دانستم بشکستن آن درست می دانستم این دشمنی ای دوست که با من به جفا آخـر کردی نخست می دانستم

«ابوالفرج رونی»

اشکم ولی به پای غریزان چکیده­ام * * * خارم و به سایه­ی گل آرمیده­ام

تضمين :

هرگاه شاعر يا نويسنده ، مصراع يا چند بيت يا سخن شاعر يا نويسنده ي ديگري را در ضمن شعر يا نوشته ي خود بياورد ، به آن تضمين مي گويند .

گاهي در تضمين ، شاعر و نويسنده به نام شاعر يا نويسنده اي كه از او مصرع يا بيت يا سخني آورد ،‌ اشاره مي كند و گاهي نيز به اين دليل كه شعر يا نوشته بسيار مشهور است ، به گوينده ي آن اشاره نمي شود :

تضمين آشكار به نام شاعر يا نويسنده اشاره مي كند .

تضمین پنهان به نام شاعر يا نويسنده اشاره نمي كند .

· هرگاه شعري يا سخني را از كسي در نوشته خود ذكر كنيم و تضمين آن با گيومه « » مشخص نشود و به هر طريقي آشكار نشودكه اين سخن از چه كسي گرفته شده است وارد «سرقت ادبي» شده ايم .

مثال : سعديا چون تو كجا نادره گفتاري هست ؟

يا چو شيرين سخنت نخل شكرباري هست ؟

يا چو « بستان » و « گلستان » تو گلزاري هست ؟

هيچم ارنيست تمنای توام باري هست

« مشنو اي دوست كه غير از تو مرا ياري هست

يا شب و روز به جز فكر توام كاري هست» « ملك الشعراي بهار »

نكته : اگر بيت يا مصراعي از شاعر ديگر به عنوان تضمين بياورد معمولاً داخل گيومه قرار مي گيرد .

هدف از تضمين : 1) اعتبار بخشيدن به سخن 2) خلاصه كردن مفاهيم گسترده و طولاني 3 ) ضمانت براي اثبات ادعا

چو زنم چو ناي هر دم ز نواي ساز او دم

كه لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را

« همه شب در اين اميدم كه نسيم صبحگاهي

به پيـام آشنـايي بنـوازد اين نـوا را » « شهريار »

بيت دوم را شهريار از حافظ تضمين كرده است .

واج آرايي ( تكرار حروف ):

يكي از شيوه هاي مناسب براي ايجاد موسيقي كلام است و آن ممكن است با تكرار حروف در يك جمله يا مصراع باشد . گاهي هم حروفي با هم صدايي در هم مي آميزد و موسيقي كلام را به اوج مي رساند . مثل مصراع زيباي حافظ :

دل بي جمـال جـانان ميـل جنـان ندارد

هر کس که این ندارد ، حقّا که آن ندارد

كه در آن تكرار حروف : ( ل )و(م) و (ج) و (ن) و (آ) شنيده مي شود .

فغان كاين لوليان شوخ شيرين كار شهر آشوب

چنان بردند صبر از دل كه تركان خوان يغما را « حافظ »

تكرار در حروف : ش – ر – ا

رياست به دست كساني خطاست كه از دستشان دست هابر خداست

« سعدي »

تكرار حرف (س) و حرف (الف)

خيال خال تو با خود به خاك خواهم برد

كه تا ز خال تو خاكم شود عبير آميز « حافظ »

تكرار حرف (خ) و حرف (الف)

قيامت قامت و قامت قيامت قيامت مي كند اين قد و قامت

شب است و شاهد و شمع و شراب شيريني

غنيمت است چنين شب كه دوستان بيني

رشته ي تسبيح اگر بگسست معذورم بدار

دست اندر ساعد ساقي سيمين ساق بود

تلمیح:

شاعر یا نویسنده ،گاهی برای زیباتر ساختن سخن و تاثیر گذاری بیش تر آن به اشاره و غیر مستقیم از آیات ، روایات ، احادیث ، داستان­ها و رویداد­های مهم تاریخی و…اشاره می کند . به این شیوه بهره­گیری از کلام ((تلمیح)) می گویند.

*تذکر: گاهی واژه ­هایی که آرایه­ی تلمیح را به وجود می آورند ، مراعات نظیر هم هستند . مانند:

آینه سکندر ، جام می است بنگر * * تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا

« حافظ »

واژه­ی « اسکندر و دارا » مراعات نظیر و اشاره دارد به جنگ اسکندر مقدونی و دارا (داریوش) پادشاه معروف هخامنشی

«تلمیح » در لغت به معنی گوشه چشم اشاره کردن و در اصطلاح بدیع آن است که گوینده در ضمن کلام به داستان یا مثلی یا آیه و حدیثی معروف اشاره

می کند.:

یا رب این آتش که در جان من است * * سرد کن آن سان که کردی بر خلیل

« حافظ»

تلمیح دارد به داستان حضرت ابراهیم خلیل الله که او را در آتش افکندند و آتش بر وی سرد شد وسلام کرد و گزندی به وی نرسید. بر گرفته از آیه(17 ) سوره انبیا

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فارسی
معادل کلمات خارجی به پارسی

                                                                                     ردیف             واژه   خارجی             معـادل  پارسی             ردیف             واژه   خارجی             معـادل   پارسی             ردیف             واژه  خارجی             معادل  پارسی             1 …

فارسی
آرایه تشخیص یا جان‌بخشی در ادبیات فارسی

تشخیص نسبت دادن حالات و رفتار آدامی به دیگر پدیده های خلقت است . ( دادن شخصیت انسانی به موجوداتی غیر از انسان ) مثال1 :   برگ های سبز درخت در وزش نسیم به رقص در می آیند . توضیح : رقصیدن یکی از حالات و رفتار انسانی است که در این جا به …

فارسی
بیست سوال تستی ادبیات فارسی پایه هفتم فصل اول

نمونه سوالات تستی ادبیات فارسی پایه هفتم فصل اول   1. مصراع دوم شعر مقابل کدام است ؟«هریکی برگ کوچکی در دست » الف)باز هم در کلاس غوغا بود           ب)باز انگار زنگ انشا بود ج)روزی از روزهای اول سال              د)صبح یک روز نو بهاری بود 2. کلمه « …