درس سوم: آزادی، دفتر زمانه

فارسی3

توضیح و معنی درس سوم: آزادی  فارسی دوازدهم

** نالة مرغ اسیر، این همه بهر وطن است  /  مسلک مرغ گرفتار قفس هم­چو من است

ناله: استعاره از شعر               مرغ اسیر: استعاره از شاعر              مسلک مرغ هم­چو من است: تشبیه

بهر: برای             مسلک: روش، طریق           مرغ، گرفتار، قفس: مراعات نظیر              واج­آرایی: صامت « -ِ »

معنی بیت: تمام فریاد من که مانند پرتده ­ای اسیر هستم، برای وطن است و روش پرندة گرفتار قفس، مانند من است.

مفهوم: آزادگی ­خواهی

** همت از باد سحر می ­طلبم گر ببرد  /  خبر از من به رفیقی که به طرف چمن است

همت: اراده، قصد، خواست               باد سحر: یا باد صبا، در ادبیات فارسی، نماد پیام­ رسانی است

طرف: کناره، کنار                   چمن: مجاز از باغ و بوستان               به طرف چمن بودن: کنایه از آزاد بودن

 خبر بردنِ باد سحر: تشخیص                  واج ­آرایی: صامت «ر»

معنی بیت: از باد سحر می­ خواهم که اگر ممکن باشد، خبری از من برای دوستی که آزاد است ببرد.

مفهوم بیت: در بند بودنِ آزادی ­خواهان

** فکری ای هم­وطنان در رهِ آزادی خویش  /  بنمایید که هر کس نکند، مثل من است

فکر کردن: کنایه از چاره­ جویی کردن                    هرکی فکری نکند مثل من است: تشبیه

معنی بیت: ای هم­وطنان! برای رسیدن به آزادی خود، چاره ­ای پیدا کنید زیرا هرکس این کار را نکند مانند من گرفتار خواهد شد.

مفهوم بیت: دعوت به مبارزه برای آزادی

** خانه ­ای کاو شود از دست اجانب آباد  /  ز اشک ویران کنش آن خانه که بیت­ الحزن است

خانه: استعاره از کشور             دست: مجازاً قدرت و توان                   اجانب: جمعِ اجنبی، بیگانگان

بیت­ الحزن: خانة غم، ماتم کده                              ویران کردن از اشک: اغراق در شدت ناراحتی

ضمیر « َش» در «ویران کُنَش»، مفعول است، یعنی آن را ویران کن.             آباد، ویران: تضاد

معنی بیت: برای کشوری که به دست بیگانگان آباد شود، آن­قدر اشک بریز تا نابود گردد؛ زیرا آنجا، خانة غم (ماتمکده) است.

مفهوم بیت: مبارزه با سلطة بیگانگان

** جامه ­ای کاو نشود غرقه به خون بهر وطن  /  بِدَر آن جامه که ننگ تن و کم از وطن است

کاو: که او                بِدَر: پاره کن             «او» به جامه اشاره دارد             غرقه: غرق شده

ننگ: بدنامی، بی ­آبرویی                  جامه، بدر، تن و کفن: مراعات نظیر           واج ­آرایی: صامت «ن»

معنی بیت: لباسی را که در راه وطن، غرق در خون نشود، پاره کن؛ زیرا آن لباس، باعث بدنامی تن است و از کفن هم کم ­ارزش ­تر است.

مفهوم بیت: جان­ فشانی در راه وطن

** آن کسی را که در این مُلک، سلیمان کردیم  /  ملت امروز یقین کرد که او اهرمن است

 مُلک: سرزمین                    اهرمن: اهریمن، شیطان، دیو

معنی بیت: آن کسی را که در این سرزمین، پادشاه قرار دادیم؛ امروز مردم یقین دارند که شیطان است.

مفهوم بیت: اشاره به بیدادگری محمدعلی شاه قاجار

=========================

 دفتر زمانه

میرزامحمدعلی متخلص به «فرخی یزدی»فرزند ابراهیم در سال 1306 در یزد متولد شد. تحصیلات مقدماتی را در زادگاهش فراگرفت . به علت اشعار شورانگیز وطنی که می سرود و از آزادی دفاع می کرد،مورد تعقیب و آزار مستبدین بویژه ضیغم الدوله قشقایی حاکم یزد قرار گرفت.

در سال 1328ه.ق به تهران آمد و در جراید اشعار آبدار و مقالات آتشین خود را منتشر کرد که موجب توقیف روزنامه ی طوفان گردید.

سرانجام در سال 1318 در زندان طومار عمر او درهم پیچیده شد….علت مرگش را بیماری مالاریا ذکر کردند ولی حقیقت آن است که پزشک احمدی به وسیله آمپول هوا با کمک عده ای او را به قتل رسانیدند.

دفتر زمانه :نوع ادبی :ادبیات پایداری./قالب شعر :غزل اجتماعی …

1-هرگز دلم برای کم و بیش غم نداشت                            آری نداشت غم که غم بیش و کم نداشت

قلمرو زبانی : هرگز:قید / کم و بیش : تضاد / غم :در مصراع اوّل تعلقات مادی و در مصراع دوم :فکر و اندیشه /

کم و بیش : دلبستگی های دنیایی

قلمرو ادبی : کم و بیش : تضاد / آرایه عکس : کم و بی …بی و کم / کنایه : کم و بیش کنایه از دارایی و ثروت و نعمت های دنیا

قلمرو فکری : هیچ وقت دلم برای دنیا،غمگین و افسرده نبود و غم آن را نخورد.آری دلم غم و اندوه نداشت چون بی توجه به مال دنیا بود.

2-در دفتر زمانه فتد نامش از قلم                  هر ملتی که مردم صاحب قلم نداشت

قلمرو زبانی : فتد : می افتد،مضارع اخباری،دستور تاریخی /

قلمرو ادبی : دفتر زمانه : اضافه تشبیهی /کنایه : از قلم افتادن :محو شدن،فراموش دن /کنایه : صاحب قلم : شاعران و نویسندگان / مراعات نظیر : دفتر،قلم،صاحب قلم / تلمیح به آیه نون والقلم و ما یسطرون

قلمرو فکری : هر ملت و کشوری که انسان های آگاه و قلم به دست نداشته باشد نام آن ملت و آن کشور از صفحات تاریخ حذف می شود(ستایش علم و خرد و دانش و نویسنده)

3-در پیشگاه اهل خرد نیست محترم                        هر کس که فکر جامعه را محترم نداشت

قلمرو زبانی : اهل خرد : خردمندان / فکر در اینجا : اندیشه و عقیده / پیشگاه اهل خر : پیشگاه : هسته / خرد و فکر تناسب دارند.

قلمرو ادبی : مجاز : جامعه مجازا مردم جامعه / تکرار :محترم/

قلمرو فکری : به راستی هر انسانی  که به جامعه و تفکر خویش احترام نگذارد،در نزد دانایان و خرمندان قابل احترام و ارزش نیست . (احترام گذاشتن به عقیده و افکار عمومی)

4- با آنکه جیب و جام من از مال و می تهی است                       ما را فراغتی است که جمشید جم نداشت

جمشید جم : سلطان و پادشاه بزرگ . (شید : درخشان ،درخشنده) . جم : اولین فردی است که اهورامزدا دین و خرد را به او سپرد …../جمشید جم صحیح نیست زیرا جم مخفف جمشید است و آوردن این دو در کنار هم مناسب نیست /

فراغت : آسودگی خاطر، اهمیت املایی دارد / تناسب :جیب و مال ….جام و جم

نوع واو در مصراع اول واو عطف است / ما را فراغتی است ….را «رای » مالکیت است /جیب : نهاد / تهی : مسند / قلمرو ادبی :  لف و نشر مرتب .جیب لف یک،جام لف دو ، مال نشر یک و می نشر دو / تلمیح به داستان جمشید / کنایه : جام تهی از مِی : عدم خوشی و سرمستی /

قلمرو فکری : با وجود آنکه تمام هستی من از ثروت و خوشی های دنیا خالی است،آسایش و آرامشی دارم که جمشید پادشاه پیشدادی چنین آسایشی ندارد . (مفهوم : رهایی از تعلقات دنیا موجب آسودگی فکری است)

5-انصاف و عدل داشت موافق ولی بسی                    چون فرخّی موافق صاحب قدم نداشت

قلمرو زبانی : موافق : همراه و هم رای / ثابت قدم : ثابت رای و عزم، دارای اراده قوی / رابطه بین کلمات داشت و نداشت : تضاد/ انصاف و عدل : تناسب /

قلمرو ادبی : تضاد: داشت و نداشت / فرخی : تخلص / مراعات نظیر : انصاف و عدل / تکرار : موافق /

قلمرو فکری : انصاف و عدل موافق و طرفدار بسیار داشت و افراد زیادی در راه عدالت قدم نهادند اما موافق و طرفداری مانند فرخی پایدار و ثابت قدم نداشت …(عدالت خواهی ) 

=================

۱- ناله مرغ اسیر این همه بهر وطن است / مسلک مرغ گرفتار قفس همچو من است

قلمرو زبانی: مرغ: پرنده ‌/ بهر: برای (همآوا← بحر: دریا) / وطن: میهن (قبل از مشروطه وطن به معنای زادگاه به کار می رفته است) / مسلک: روش، طریق  / گرفتار قفس: زندانی / همچو: مانند / قلمرو ادبی: قالب: غزل اجتماعی / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (ویژه رشته انسانی) / ناله: منظور «خواندن و شعر گفتن» / مرغ: استعاره از خود سخنور / همچو من: تشبیه، جانبخشی / مرغ: واژه آرایی / مرغ، گرفتار، قفس، اسیر: تناسب / واج آرایی: نقش نمای اضافه، «م»

بازگردانی: آواز خواندن پرنده اسیر (خود سراینده) برای میهنش است. روش مرغ در قفس افتاده نیز همانند من است.

پیام: میهن دوستی

۲- همّت از باد سحر می‌طلبم گر ببرد / خبر از من به رفیقی که به طرف چمن است

قلمرو زبانی: همّت: گرایشی نیرومند به پیشرفت و دستیابی به هدفهای والا(در اینجا کمک)، در اصطلاح تصوف عبارت است از توجه قلب با تمام قوای روحانی خود به جانب حق (۱-عزم و اراده ۲- دعای خیر، کمک) / طرف: کنار، کناره / به: در / قلمرو ادبی: باد سحر: جانبخشی، استعاره، نماد پیام رسانی / واج آرایی «ب» / چمن، من: جناس افزایشی / چمن: مجاز از باغ و بوستان / به طرف چمن است: کنایه از این که آزاد است

بازگردانی: یاری و کمک از باد بامدادی می‌خواهم که پیام مرا به یارم که در باغ و بوستان آزادانه خوش می‌گذراند برساند تا برای آزادی من کاری انجام دهد.

پیام: درخواست کمک

۳- فکری ای هموطنان در ره آزادی خویش / بنمایید که هر کس نکند مثل من است

قلمرو زبانی: حذف به قرینه لفظی: فکری در مصراع دوم / قلمرو ادبی: فکری بنمایید: کنایه از کاری انجام دهید / مثل من: تشبیه

بازگردانی: ای هم میهنان برای آزادی خودتان کاری انجام دهید و گرنه شما نیز مانند من گرفتار و زندانی می‌شوید.

پیام: به دنبال آزادی بودن

۴- خانه‌ای کاو شود از دست اجانب آباد / ز اشک ویران کنش آن خانه که بیت الحزن است

قلمرو زبانی: کاو: که او، مرجع ضمیر آن «خانه» / اجانب: ج اجنبی، بیگانه / از: با / بیت الحزن: خانه اندوه ، غمکده، ماتمکده / (آن خانه) بیت الحزن است: حذف به قرینه لفظی / قلمرو ادبی: خانه: استعاره از کشور و میهن / دست: مجاز از توان و نیرو / با اشک ویران کردن: اغراق / تلمیح: اشاره به داستان حضرت یعقوب یا داستان حضرت زینب/ آباد، ویران: تضاد / بیت الحزن است: تشبیه فشرده یا رسا / واژه آرایی: خانه

بازگردانی: کشوری که با توانمندی و امکانات بیگانگان آباد شود باید آن کشور را با اشک مردم ویران کرد؛ زیرا آن کشور همانند ماتمکده است نه کشور.

پیام: قطع امید از بیگانگان

۵- جامه‌ای کاو نشود غرقه به خون بهر وطن / بدر آن جامه که ننگ تن و کم از کفن است

قلمرو زبانی: جامه: تن پوش / بهر: برای (همآوا← بحر: دریا) / بدر: پاره کن (بن ماضی: درید، بن مضارع: در) / که: زیراکه / ننگ: بی آبرویی، شرمندگی / کم: کمتر، کم ارزش تر/ قلمرو ادبی: جامه: مجاز از تن / غرقه به خون: آغشته به خون، استعاره، کنایه از جان فشانی / بدر آن جامه: کنایه از نابود کن/ تن: مجاز از انسان / واج آرایی «ن»، «ک»/ واژه آرایی: جامه / جامه، تن، کفن: تناسب

بازگردانی: بدنی که برای میهنش آغشته به خون نگردد و انسانی که برای کشورش جان فشانی نکند، آن را باید نابود کرد؛ زیرا باعث ننگ انسان است و کم ارزش تر از کفن.

پیام: جان فشانی

۶- آن کسی را که در این ملک سلیمان کردیم / ملت امروز یقین کرد که او اهرمن است

قلمرو زبانی: کس: منظور محمد علی شاه / مُلک: پادشاهی، فرمانروایی، کشور / اهرمن: شیطان / قلمرو ادبی: تلمیح / واج آرایی «ک» / سلیمان، اهرمن: تضاد / سلیمان کردیم: تشبیه، به فرمانروایی رساندیم / تناسب: ملک، سلیمان، اهرمن / او اهرمن است: تشبیه

بازگردانی: آن کسی را در کشورمان همانند سلیمان به فرمانروایی رساندیم، مردم امروز فهمیدند که او شیطان بوده است.

پیام: فساد فرمانروایان                                                                    ابوالقاسم عارف قزوینی

دفتر زمانه

۱- هرگز دلـم برای کـم و بیش غـم نداشـت / آری نداشت غم که غم بیش و کم نداشت

قلمرو زبانی: آری (دلم) غم نداشت: حذف به قرینه لفظی / قلمرو ادبی: قالب: غزل / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (ویژه رشته انسانی) / کم، بیش: تضاد / واژه آرایی: کم، بیش، غم، نداشت / غم کم و بیش نداشتن: کنایه از در بند مادیات نبودن / کم، غم: جناس /

بازگردانی: هرگز من در بند مادیات و داشتن و نداشتن نبوده ام. هر کس در بند جهان مادی نباشد غم نخواهد داشت.

پیام: وارستگی

۲- در دفـتر زمـانه فـتـد نامـش از قـلـم / هر ملّتی که مردم صاحب قلم نداشت

قلمرو زبانی: فتد: می‌افتد(بن ماضی: افتاد، بن مضارع: افت) / قلمرو ادبی: دفتر زمانه: اضافه تشبیهی / نامش از قلم فتد: کنایه از فراموش شدن / صاحب قلم: کنایه از نویسنده، اندیشمند / واژه آرایی: قلم / تناسب: دفتر، قلم، صاحب قلم / واج آرایی «م»

بازگردانی: هر ملتی که مردم دانا و دانشور نداشته باشد، نامش در درازنای تاریخ فراموش خواهد شد.

پیام: ماندگاری نام هنرمندان

۳- در پیشگاه اهل خرد نیست محترم  / هر کس که فکر جامعه را محترم نداشت

قلمرو زبانی: پیشگاه: بارگاه / اهل خرد: خردمند / قلمرو ادبی: پیشگاه: مجاز از نظر و اندیشه / جامعه: مجاز از مردم جامعه / واژه آرایی: محترم /

بازگردانی: هر کس که به مردم ارج ننهد در نظر خردمندان ارجمند و گرامی نخواهد بود.

پیام: احترام به جامعه

۴- با آنکه جیب و جام من از مال و می ‌تهی ست  / ما را فراغتی ست که جمشید جم نداشت

قلمرو زبانی: تهی: خالی / را: به معنای دارندگی و مالکیت / فراغت: آسایش و آرامش / جشید جم: حشو / که جمشید جم (آن فراغت را) نداشت: حذف به قرینه لفظی  قلمرو ادبی: واج آرایی «ج»، «م» / تلمیح به داستان جمشید، پادشاه پیشدادی / جناس: جام، جم؛ مال، ما / لف و نشر: جیب← مال؛ جام← می‌/ تهی بودن جیب از مال: کنایه از تهیدستی / تهی بودن جام از می: کنایه از نداشتن رفاه و خوشی  / مال، ما: جناس

بازگردانی: با آن که من تهیدستم و رفاه ندارم؛ اما آسایش و آرامشی دارم که جمشید آن آرامش را نداشت.

پیام: داشتن آرامش با وجود تهیدستی

۵- انصاف و عدل داشت موافق بسی ولی  / چون فرّخی موافق ثابت قدم نداشت

قلمرو زبانی: بسی: بسیار / چون: مانند / فرخی: نام هنری سخنور / قلمرو ادبی: ثابت قدم: استوار رای، دارای اراده نیرومند، ثابت رای و ثابت عزم / موافق: هم رای و همراه، همداستان /  چون فرّخی: تشبیه / موافق: واژه آرایی / داشت، نداشت: تضاد /

بازگردانی: بسیاری از مردم با انصاف و عدالت همرای و همداستان بودند؛ اما کسی مانند فرخی برای دادگستری و عدالت پیشگی پایدار و استوار نبود.

پیام: پایداری در دادگستری                                                                                    فرخی یزدی

گنج حکمت: خاکریز

عملیات: اجرای عملیات نظامی / خطوط: ج خط / خطوط دشمن شکسته شد: کنایه از شکست و عقب نشینی / موسوم: نامیده / در دست داشت: کنایه از در اختیار داشت / باختن: از دست داشتن / احداث: پدید آوردن / خاکریز: پشته خاک، سنگر / سپیده دم: پگاه / دقایق: ج دقیقه / راضی: خرسند (هم آوا؛ رازی: اهل ری)/ زیر آتش گرفتن: گلوله باران کردن /

عیسی سلمان لطف آبادی

معنی شعر آزادی

بیت اول:ناله و زاری پرندہ گرفتار (شاعر) به خاطر وطن است روش پرنده ای اسیر در قفس نیز مانند من بخاطر وطن است.

بیت دوم:از باد صبحگاهی انتظار دارم که خبر گرفتاری مرا به رفیقم که در کنار چمن آزاد است ببرد.

بیت سوم:ای هم میهنان برای آزادی خود چاره ای بیندیشید زیرا هر کس برای آزادی فکری نکند مانند من اسیر می شود.

بیت چهارم:آن کشوری بدست بیگانگان آباد شود خانه غم است و باید با اشک ویران شود.

بیت پنجم:آن لباسی که بخاطره حفظ وطن به خون آغشته و مالیده نشود ارزشی کمتر از کفن دارد و باعث بی آّبرویی است پس باید آنرا پاره کنی.

بیت ششم :آن کسی(محمد علی شاه) را که در این کشور مانند سلیمان پادشاه خود کردیم امروز همه مردم اطمینان پیدا کرده اند که او شیطان است.

معنی شعر دفتر زمانه

بیت اول:هیچ وقت دلم برای تعلقات دنیا، غمگین و افسرده نبود و غم آن را نخورده ام آری دل غم و اندوه نداشت تا از بیش و کم آن سخن به میان آید و درباره اش فکر کنم

بیت دوم:هر ملت و کشوری انسانهای آگاه قلم به دست نداشته باشد و اهل دانش نباشد فام آ« ملت و کشور از صفحات تاریخ حذف میشود و نابود میشود

بیت سوم:براستی هر انسانی که به جامعه و تفکر جامعه خود احترام نگزارد در نزد خردمندان قابل احترام نیست

بیت چهارم:با وجود این که تمام هستی من از ثروت و خوشی های دنیا خالی است آسایش و آرامشی دارم که جمشید چنین آسایشی نداشت

بیت پنجم:انصاف و عدل موافق و طرفدار بسیار داشت اما موافق و طرفداری مانند فرخی پایدار و ثابت قدم و وفادار نداشت

منبع:پادرس

تهیه کننده مطلب:خانم فرحناز حسینی

===================================

نالهٔ مرغ اسیر این همه بهر وطن است 

مسلک مرغ گرفتارِ قفس، هم چو من است


نالهٔ مرغ گرفتار در قفس (این شعر که در زندان سروده‌ام) همه برای وطن است. روش نالیدنِ پرندهٔ گرفتار در قفس به مانند نالهٔ مِن شاعرِ زندانی است.
ناله استعاره از شعر شاعر / مرغ اسیر استعاره از خود شاعر / مرغ، قفس، اسیر: مراعات‌نظیر / مصراع دوم: تشبیه؛ مسلک مرغ گرفتار قفس مانند مسلک من است.


همّت از باد سحر می‌طلبم گر ببرد      خبر از من به رفیقی که به طَرْف چمن است
از باد سحر یاری می‌خواهم تا خبرِ من گرفتار را به دوستان آزادم برسانند و آنها را از حال من آگاه سازد.
تشخیص (کمک خواستن از باد سحر) – استعاره (چمن استعاره از سرزمین آزاد) – جناس ناقص افزایشی (من و چمن)
فکری ای هم وطنان، در ره آزادی خویش        بنمایید که هرکس نکند، مثل من است
ای هم‌وطنان، برای آزادی خود و وطن خود فکری بکنید که اگر چاره‌ای نیندیشید، دیگران نیز مانند من به خاطر وطن، گرفتار خواهند شد.
تشبیه (آن فرد مثل من است)
خانه‌ای کاو شود از دست اجانب آباد          ز اشک ویران کُنش آن خانه که بیت الحَزَن است
وطن اگر به دست بیگانگان آباد شود، آن را باید با اشک ویران کرد (باید به حال آن وطن گریه کرد و تأسّف خورد) که آن وطن، دیگر ماتمکده است و نه وطنی شاد و آباد.
مجاز (خانه مجاز از وطن) – تناسب (اشک و بیت الحَزَن) – تکرار (خانه)
جامه‌ای کاو نشود غرقه به خون بهر وطن         بِدَر آن جامه که ننگ تن و کم از کفن است
آن لباسی که بر تن داریم اگر در راه وطن غرقه به خون نگردد، باید آن را پاره کرد و دور انداخت زیرا که آن، لباس رسوایی است و بی‌‌ارزش‌تر از کفن است. (جانی که در راه وطن شهید نشود، نباید زندگی داشته باشد.)
کنایه (غرقه به خون شدن جامه کنایه از شهید شدن) – تناسب (جامه و تن) – واج‌آرایی (تکرار صامت «ن»)
آن کسی را که در این مُلک، سلیمان کردیم
ملّت امروز یقین کرد که او اهرمن است           دیوان اشعار، ابوالقاسم عارف قزوینی
آن کسی را که در این کشور به پادشاهی رساندیم و او را چون سلیمان عادل می‌دانستیم، اکنون ملت ایران یقین حاصل کرده‌اند که وی (محمدعلی شاه) اهریمن است که به جای سلیمان بر تخت نشسته است. (این تخت فرمانروایی و پادشاهی ایران، جای فردی چون حضرت سلیمان است نه جای اهریمن.)
تضاد (اهریمن و سلیمان) – تناسب (ملّت و مُلک) – تلمیح (اشاره به داستان حضرت سلیمان و ربوده شدن انگشتری او توسط دیو)
دفترِ زمانه
هرگز دلم برای کم و بیش غم نداشت             آری نداشت غم که غم بیش و کم نداشت
هرگز غم و غصهٔ کم و زیادیِ مال و مقام این دنیا را نداشتم.
مجاز (دل مجاز از وجود) – تضاد (بیش و کم) – تکرار (غم، کم و ببیش) – کنایه (غم کم و بیش نداشتن کنایه از اهمیت نداشتن مادیات) – جناس ناقص (غم و کم)
در دفترِ زمانه فتد نامش از قلم                 هر ملّتی که مردم صاحب قلم نداشت
هر ملّتی که اندیشمند نداشته باشد در طول تاریخ و روزگار فراموش می‌شود.
اضافهٔ تشبیهی (دفتر زمانه) – کنایه (از قلم افتادن کنایه از فراموش شدن / صاحب قلم ودن کنایه از فرهیخته و خردمند بودن) – مراعات‌نظیر (دفتر، قلم و صاحب قلم)
در پیشگاه اهل خرد نیست محترم              هرکس که فکر جامعه را محترم نداشت
هر کسی که به رأی اکثریت جامعه احترام نگذارد و خِرد جمعی را نپذیرد، در دیدگاه خردمندان، شخص محترمی نیست.
تناسب (اهل خرد و فکر) – تکرار (محترم)
با آنکه جیب و جام من از مال و می تهی است                ما را فراغتی است که جمشید جم نداشت
با اینکه از امکانات زندگی بهره‌ای ندارم، اما به سبب وارستگی، به چنان آسایشی رسیده‌ام که حتی پادشاهی چون جمشید نداشت.
لف و نشر مرتب (جیب و جام ==> مال و می) – جناس ناقص (جام و جم – مال و ما) – واج آرایی (صامت «ج» و «م») – تلمیح (به داستان جمشید و جامش) – کنایه (خالی بودن جیب از مال کنایه از فقیر بودن / خالی بودن جام از می کنایه از شاد نبودن).
انصاف و عدل داشت موافق بسی ولی                       چون فرّخی، موافقِ ثابت قدم نداشت
دیوان اشعار، فرّخی یزدی
عدل و انصاف (دادگستری) پیروان زیادی دارد (بسیاری دم از عدل و انصاف می‌زنند)، اما مانند فرخی موافق ثابت قدم و استواری ندارد.
تکرار (موافق) – تناسب (انصاف و عدل) – کنایه (ثابت قدم بودن کنایه از محکم بودن، ایستادگی کردن)
کارگاه متن پژوهی
قلمرو زبانی (صفحهٔ ۲۸ کتاب درسی)
۱- معنای واژه‌ٔ «همّت» را در بیت‌های زیر بررسی کنید.
الف) همّت اگر سلسله جنبان شود                   مور واند که سلیمان شود
وحشی بافقی
ب) همّتم بدرقهٔ راه کن ای طایر قدس           که دراز است و ره مقصد و من نو سفرم
حافظ
توضیح: در بیت اول «همت» به معنی «اراده و تلاش» امّا در بیت دوم «همّت» به معنای «طلب دعای خیر» و مدد خواستن از روح پیر یا مرشد برای رسیدن به کمال است.
۲- در بیت زیر، «نهاد» و «مسند» را مشخّص کنید.
در پیشگاه اهل خرد نیست محترم هر کس که فکر جامعه را محترم نداشت
محترم: مسند / هرکس: نهاد
۳- در کدام بیت‌ها، یکی از ارکان جمله حذف شده است؟ نوع حذف را مشخّص کنید.
بیت ۳: بنمایید که هرکس [فکر] (حذف) نکند، مثل من است => حذف به قرینهٔ لفظی
بیت ۵: بِدَر آن جامه که [آن جامعه] (حذف) ننگ تن [است] (حذف) و کم از کفن است => حذف به قرینهٔ لفظی
بیت ۴: ز اشک ویران کُنش آن خانه که [آن خانه] (حذف) بیت الحَزَن است => حذف به قرینهٔ لفظی
بیت ۱: آری [دلم] (حذف) نداشت غم که غم بیش و کم نداشت => حذف به قرینهٔ لفظی
با آنکه جیب و جام از مال و می تهی است / ما را فراغتی است که [آن فراغت را] جمشید جم نداشت ==> حذف به قرینهٔ لفظی
انصاف و عدل داشت موافق بسی ولی / چون فرخی، [انصاف و عدل] موافقِ ثابت قدم نداشت ==> حذف به قرینهٔ لفظی
قلمرو ادبی (صفحهٔ ۲۸ کتاب درسی)
۱- کدام یک از ترکیب‌ها و واژه‌های مشخّص شده، مفهوم مجازی دارند؟ دلایل خود را بنویسید.
الف) نالهٔ مرغ اسیر این همه بهر وطن است    مسلک مرغ گرفتارِ قفس، هم چو من است
«مرغ اسیر» معنای مجازی دارد؛ زیرا در معنی حقیقی خود به کار نرفته و به معنی انسان آزادی‌خواه است؛ اما «مرغ گرفتار» در معنای حقیقی خود (پرندهٔ اسیر در قفس) را می‌دهد.
ب) بدین شکستهٔ بیت‌الحزن که می‌آرد   نشان یوسف دل از چَهِ زنخدانش؟
حافظ
در این بیت «شکستهٔ بیت‌الحزن» مجاز از شاعر و «بیت‌الحزن» مجاز از دنیای غم آلودهٔ شاعر دانست.
پ) در بیت‌ا‌لاحزان درآمد و نالید؛ چنانچه هر پرنده بر بالای سر یعقوب بود، بنالید.
(قصص‌الانبیا)
معنای حقیقی دارد نه مجازی؛ و معنی خانه اندوه می‌دهد.
۲- با توجّه به بیت‌های زیر، به پرسش‌ها پاسخ دهید.
با آنکه جیب و جام من از مال و می تهی است
ما را فراغتی است که جمشید جم نداشت
در دفترِ زمانه فتد نامش از قلم
هر ملّتی که مردم صاحب قلم نداشت

الف) دربارهٔ تلمیح به کار رفته در بیت اوّل توضیح دهید.
این بیت اشاره به داستان جمشید، پادشاه بزرگ و اسطوره‌ای ایران دارد که به سبب داشتن ارتش قوی، ثروت زیاد، پادشاهی طولانی و همچنین وجود جامی که در آن می‌توانست از آینده با خبر شود معروف و مشهور جهانیان شد.
ب) مصراع‌های مشخّص شده را با توجّه به آرایهٔ «کنایه» بررسی کنید.
خالی بودن جیب از مال کنایه از فقیر بودن – خالی بودن جام از شراب کنایه از شاد نبودن، خوشی نداشتن – از قلم افتادن کنایه از فراموش شدن
قلمرو فکری (صفحهٔ ۲۹ کتاب درسی)

۱- شعر «آزادی»، نمونه‌ای از اشعار وطنی عارف قزوینی است که به سلطهٔ بیگانگان و بیدادگری محمّد علی شاه اشاره دارد؛ با توجّه به این نکته و مفهوم بیت‌های زیر را بنویسید.
آن کسی را که در این ملک سلیمان کردیم
ملّت امروز یقین کرد که او اهرمن است
معنی: آن کسی را که در این سرزمین (ایران) به پادشاهی رساندیم، امروز مردم مطمئن شدند که او شیطان است.
مفهوم: به پادشاهی رساندن محمدعلی شاه ظالم از طرف مردم یک اشتباه بود. (محمد علی شاه پادشاه ظالمی است)
خانه‌ای که کاو شود از دست اجانب آباد
ز اشک ویران کُنش آن خانه که بیت‌الحَزَن است
معنی: آن کشوری که به دست بیگانگان آباد شود آن را با اشک ویران کن؛ زیرا آن خانه، خانهٔ غم و اندوه است.
مفهوم: تکیه داشتن مردم خود – محمدعلی شاه بیگانه پرست بود.
۲- در متن درس، مقصود از موارد زیر چیست؟
الف) رفیقی که به طَرْف چمن است => علامه علی‌اکبر دهخدا
ب) مردم صاحب قلم => روشنفکران، نویسندگان و شاعران خردمند
۳- به غزل‌هایی که محتوای آنها بیشتر مسائل سیاسی و اجتماعی است، غزل اجتماعی می‌گویند؛ در عصر مشروطه با توجّه به دگرگونی‌های سیاسی و اجتماعی، این نوع غزل رواج یافت؛ در سروده‌های شاعرانی چون محمدتقی بهار، عارف قزوینی و فرّخی یزدی می‌توان نمونه‌های آن را یافت.
– از این دیدگاه، متن درس را تحلیل و بررسی کنید.
تا قبل از مشروطیت، غزل محتوایی کاملاً عاشقانه و عارفانه داشت؛ اما بعد از مشروطه محتوای غزل، سیاسی – اجتماعی شد و شاعران به مشکلات مردم توجه کردند. هر دو غزل به بیان مسائل سیاسی – اجتماعی توجه دارد. آزادی خواهی، وطن پرستی، بیگانه‌پرستی و … از جمله مسائل مهمی هستند که این دو شاعر به آنها توجه نموده‌اند.
۴- فرّخی یزدی، در بیت آخر، خود را با کدام ویژگی معرّفی می‌کند؟
عدالت خواهی شاعر و ثابت قدم بودن او در این راه
۵- با توجّه به ادبیّات پایداری، مضمون مشترک ابیات زیر را بنویسید.
جامه‌ای کاو نشود غرق به خون بهر وطن
بِدَر آن جامه که ننگ تن و کم از کفن است
عارف قزوینی
فرّخی ز جان و دل می‌کند در این محفل
دل نثار استقلال، جان فدای آزادی
فرّخی یزدی
مضمون مشترک: شهادت طلبی و فدا کردن جان در راه وطن و آزادی

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فارسی3
40سوال تستی درس اول فارسی3 علوم انسانی

آزمون فارسی (3) پایه دوازدهم دبیرستان حضرت زهرا (س) | درس 1: شکر نعمت https://gama.ir/downloader/35995_Gama.ir_Q_u0SAtz.pdf 15سوال تستی آمادگی کنکور سراسری درس ششم فارسی (3) دوازدهم  درس 1: شکر نعمت سوالات درس فارسی (3) 1- در كدام گزينه «جهش ضمير» ديده می‌شود؟ 1) نرگس صاحب‌نظر تا ديد احوال جهان / اختيارش …

فارسی3
درس دوم:مست و هشیار – شعرخوانی (در مکتب حقایق)

آموزه دوم: مست و هشیار، در مکتب حقایق ۱- محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت / مست گفت: ای دوست این پیراهن است افسار نیست قلمرو زبانی: قالب شعر: قطعه / درون مایه: ترسیم فساد و تزویر اجتماع / محتسب: ماموری که کار وی نظارت بر اجرای احکام دین …

فارسی3
درس اول ستایش : ملکا ذکر تو گویم

ستایش: ملکا ذکر تو گویم در این مناجات، بیشتر به برشمردن صفات خداوند توجه شده است. کاربرد «تو» و «ی» ضمیر مفرد مخاطب در ابیات، صداقت و صمیمیتی در شعر ایجاد کرده است. ۱- ملکا ذکر تو گویم که تو پاکیّ و خدایی             نروم جز …