سبک زندگی

سبک زندگی

یک سایت دیگر با وردپرس فارسی

ابیات آموزنده و زیبا

اندازه فونت :
۱۳۹۷/۱۱/۲۳

من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش

هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
طریقت بجز خدمت خلق نیست
به تسبیح و سجاده و دلق نیست
========================================
«حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است.»
توبه بر لب ، سبحه بر کف ، دل پر از شوق گناه

معصیت را خنده می آید ز استغفار ما
====================================
دوست دارم كه دوست، عيب مرا
همچـو آئينــه روبــــــــــرو گـويد
نه كه چون شانه با هزار زبان
پشت ســر رفته، مـو به مو گوید
«دوبیتی فلسفی از نشانی دهلوی»
=========================
با شیخ از شراب حکایت مکن که شیخ
تا خون خــــلق هست ننوشد شراب را
«شهریار»
==========================
ﺻﺪ ﺳﺎﻝ ﺭﻩ ﻣﺴﺠﺪ ﻭ ﻣﯿﺨﺎﻧﻪ ﺑﮕﯿﺮﯼ
ﻋﻤﺮﺕ ﺑﻪ ﻫﺪﺭ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﮔﺮ ﺩﺳﺖ ﻧﮕﯿﺮﯼ
ﺑﺸﻨﻮ ﺍﺯ ﭘﯿﺮ ﺧﺮﺍﺑﺎﺕ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﭘﻨﺪ
ﻫﺮ ﺩﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺍﺩﯼ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺳﺖ ﺑﮕﯿﺮﯼ
“ﺷﯿﺦ بهایی”
==============================
در عـمر سه نـکـتـه را فراموش مـکـن
اول چــراغ خــلــق خــامــوش مــکـن
دوم غــم کــس مـکـن به هر جا افشا
سوم ســخــن بــی خــردان گــوش مــکــن
=============================
از حادثه لرزند به خود قصر نشینان
ما خانه بدوشان غم سیلاب نداریم
================================
دود اگر بالا نشیند، کسر شآن شعله نیست
جای چشم ابرو نگیرد،گر چه او بالا تر است

==================================
هر چه رفت از عمر،یاد آن به نیکی می کنند
چهره ی امروز در آیینه ی فردا خوش است
=============================
گردش چرخ، بد و نیک ز هم نشناسد
آسیا تفرقه از هم نکند گندم و جو
===========================
در مجالس حرف سرگوشی‌زدن با یکدگر
در زمین سینه‌ها تخم نفاق افشاندن است

http://www.mihanfal.com/wp-content/uploads/2014/04/456.jpg
=========================
پرده مردم دریدن عیب خود بنمودن است
عیب خود می‌پوشد از چشم خلایق عیب‌پوش
============================
«صائب»
اگر پند خردمندان به شیرینی نیاموزی
فلک آن پند را روزی، به تلخی ات بیاموزد
==============================
تا توانی میگریز از یار بد
یار بد، بدتر بود از مار بد
مار بد، تنها تو را بر جان زند
یار بد بر جان و بر ایمان زند

https://digiato.com/wp-content/uploads/2018/05/Snake1.jpg
==============================
هر کس بد ما به خلق گوید ما دیده به بد نمی خراشیم
ما نیکی او به خلق گوییم تا هر دو دروغ گفته باشیم
===============================
دلم از صحبت این چرب زبانان بگرفت

بعد از این دست من و دامن لب دوختگان

=======================
«لباس آدمیت»
لباس آدمیت خلق نیکوست
توزین تشریف عریانی چه حاصل
=================================
هر که خلق از خلق او خشنود نیست
هیچ قدرش بر در معبود نیست

هر که او را پیشه بدخویی بود
کار او پیوسته بدرویی بود

خوی بد بر تن بلای جان بود
مردم بدخو نه از انسان بود

«پندنامه عطار»
===================
با خلق کوش جهان را گشاده گر خواهی
که کفش تنگ به رهرو کند بیابان تنگ
فشار قبر کند سرمه استخوان تو را

https://scontent-frx5-1.cdninstagram.com/vp/a07cc3529b789e063d5e969289131383/5CFF64A8/t51.2885-15/e35/41342538_842528575870941_2491450024313479563_n.jpg?_nc_ht=scontent-frx5-1.cdninstagram.com&se=7&ig_cache_key=MTg2NTE0MDUwNTYzNTk0MzAxMA%3D%3D.2

دود اگر بالا نشیند، کسر شآن شعله نیست
جای چشم ابرو نگیرد،گر چه او بالا تر است

====================

من از روئیدن خار بر سر دیوار دانستم

که ناکس، کس نمی گردد از این بالا نشینی ها

https://static.cdn.asset.aparat.com/lp/3228135-3286-l.jpg 

من از افتادنِ سوسن به رویِ خاک، دانستم

که کس ،ناکس نمی گردد از این افتان و خیزان ها

 

https://www.almanac.com/sites/default/files/users/AlmanacStaffArchive/white-lily_full_width.jpg

 

آهن و فولاد هر دو از یک کوره می آیند برون

آن یک شمشیرِ بُرّان، وان دگر، نعلِ خر است .

 

شست و شاهد هر دو دعوی بزرگی می کنند

پس چرا انگشت کوچک لایق انگشتر است .

 

کره اسب از نجابت در تعاقب می رود

کره خر از خریت پیشاپیش مادر است .

 

کاکل از بالا نشینی رتبه ای پیدا نکرد

زلف از افتادگی همسان مشک و عنبر است .

 

نا کسی گر از کسی بالا نشیند عیب نیست

روی دریا خس نشیند قعر دریا گوهر است .

 

دود گر بالا رود کسر شان شعله نیست

جای چشم ابرو نگیرد گرچه او بالاتر است

 

من از روییدن خار بر سر دیوار فهمیدم

که نا کس!کس نمیگردد از این بالا نشینی ها

ز خال عنبرین افزون ز زلف یار میترسم

همه از مار و من از مهرهٔ این مار میترسم

ز خواب غفلت صیاد ایمن نیستم از جان

شکار لاغرم از تیغ لنگردار میترسم

خطر در آب زیر کاه بیش از بحر میباشد

من از همواری این خلق ناهموار میترسم

ز بس نامردمی از چشم نرم دوستان دیدم

اگر بر گل گذارم پا ز زخم خار میترسم

ز تیر راست رو چشم هدف چندان نمیترسم

که من از گردش گردون کج رفتار میترسم

بلای مرغ زیرک دام زیر خاک میباشد

ز تار سبحه بیش از رشتهٔ زنّار میترسم

بد از نیکان و نیکی از بدان بس دیده‌ام صائب

ز خار بی‌گل افزون از گل بی‌خار میترسم

«صائب»

من از بی‏‌قدری خار سر دیوار دانستم

كه ناكس كس نمی‏گردد از این بالانشینی‌ها

===============

چون وا نمی‌کنی گرهی، خود گره مشو

ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست

**************

هر که آمد در غم آباد جهان، چون گردباد

روزگاری خاک خورد آخر به هم پیچید و رفت

**************

آدمی پیر چو شد،حرص جوان می‌گردد

خواب در وقت سحرگاه، گران می‌گردد

**************

حضور قلب بود شرط در ادای نماز

حضور خلق تو را در نماز می‌آرد

**************

میان خوف و رجا، حالتی است عارف را

که خنده در دهن و گریه در گلو دارد

**************

همرهان رفتند اما داغشان از دل نرفت

اتشی بر جای ماند کاروان چون بگذرد

**************

تار و پود عالم امکان به هم پیوسته است

عالمی را شاد کرد آنکس که یک دل شاد کرد

**************

**************

دشمن خانگی از خصم برونی بتر است

بیشتر شکوه یوسف ز برادر باشد

**************

غم مرا دگران بیش می‌خورند از من

همیشه روزی من رزق دیگران باشد

**************

طاعت ما نیست غیر از شستن دست از جهان

گر نماز از ما نمی‌آید، وضویی می‌کنیم

بازدید: 1

سوال خود را مطرح کنید :