بانک سخنان بزرگان

 

بزرگترها اگر به خودشان باشد هيچ وقت نمي توانند از چيزي سر در بياورند. براي بچه ها هم خسته كننده است كه همين جور مدام هر چيزي را به آنها توضيح بدهند.((آنتوان دوسنت اگزوپري))

 

آدمها ديگر براي سر درآوردن از چيزها وقت ندارند. همه چيز را همين جور حاضر آماده از دكانها مي خرند. اما چون دكاني نيست كه دوست معامله كند، آدمها مانده اند بي دوست.((آنتوان دوسنت اگزوپري))

هيچ رنجي بالاتر از رنج كودكي نيست كه براي اولين بار طعم ستم و سنگدلي را چشيده باشد.((رومن رولان))

 

هرگاه بخواهي سرشت حكيمانه را از سرشت مخالف آن بازشناسي، بايد بررسي كني كه آيا شخص از آغاز كودكي، دادگر و سازگار بوده است، يا ستمگر و سركش.((افلاطون))

 

هيچ چيز ترسناك‌‌تر و شرم‌آورتر از اين نيست كه چوپان براي پاس داشتن گله‌، سگ‌هاي بي‌تربيتي نگاه دارد كه به سبب نابساماني يا گرسنگي يا هرزگي، آماده‌ي آزار گوسفندان باشند و به جاي صفت سگ، صفت گرگ از خود نشان دهند.((افلاطون))

 

در شهر بد، ستم فرمانروايي مي‌كند.((افلاطون))

 

درباره‌ي مردم ستمگر چنين مي‌گويم كه بيشتر آنها اگر در جواني گرفتار نشوند، در پايان كار، رسوا و روسياه مي‌شوند و در روزهاي پيري و بيچارگي مورد سبك‌داشت بيگانه و هم ميهن قرار مي‌گيرند.((افلاطون))

 

آنگاه كه جوش و خروش هوي و هوس فرو مي‌نشيند، مانند اين است كه انسان از دست شماري ستمگر ديوانه رسته باشد.((افلاطون))

 

بدي كردن، خواه با دوست و خواه با ديگران، كار آدم دادگر نيست؛ بلكه كار شخص ستمگر است.((افلاطون))

 

اگر راستي را پيش‌آهنگ بپنداريم، قابل تصور نيست كه كارواني از ستم و تبهكاري در پي آن روان يابيم.((افلاطون))

 

بزرگترين جنايتي كه شخص بتواند نسبت به شهر خود مرتكب شود، همانا ستم است.((افلاطون))

 

هيچ چشم داشتي آزار دهنده تر از چشم داشت چيزهايي كه هرگز وجود نداشته، نيست.((فرناندو پسوا))

 

در برابر قويترين رانه ي وجودي ما، آن ستمگر وجود ما، نه تنها خرد، بلكه وجدان هم تسليم مي شود.((نيچه))

 

از ته دل ساده لوحانه بيش از همه خواهان آن اند كه كسي ايشان را آزار نرساند. از اين رو به پيشباز [ =پيشواز ] هر كس مي روند و با او كنار مي آيند. اما اين ترس است، اگر چه «فضيلت» بنامند اش.((نيچه))

 

آه، بر چه ملال ها بايد چيره شد و چه مايه عرق بايد ريخت تا آدمي بتواند رنگهاي خودش، قلم موي خودش و بوم خودش را پيدا كند!((نيچه))

 

لذت بيرحمي در ديدن رنج ديگران است، اما فردي كه بيرحم است اين بيرحمي گريبانگير خودش هم مي شود و به ايشان نيز آزار خواهد رسيد.((نيچه))

 

شاد ماندن به هنگامي كه انسان در گيرودار كارهاي ملال آور و پر مسئوليت است، هنر كوچكي نيست.((نيچه))

 

حسود را آزار مده كه خود در آتشي بي پايان مي سوزد. هر چيزي كه مطابق ميل و آرزوي ماست، حقيقت محض به نظرمان مي رسد و تمام آن چيزها كه بر خلاف ميل مان است، خشمناكمان مي كند.((آندره موروا))

 

چون مردم كمتر متوجه سعادت هستند، بدبختي ها بيشتر نمايان است. [ آنها ] ستم و ستمگري را عادي فرض مي كنند و سعادت و عدالت را جزء اتفاقات مي پندارند.((موريس مترلينگ))

 

آنچه باعث آزار ما مي شود، زندگي است. يك بيمار وقتي بميرد، تمام دردهايش از بين مي رود.((موريس مترلينگ))

 

تاريخ تمام جوامع موجود، تاريخ مبارزات طبقاتي بوده است كه آزاده و برده، پاترسين و پليبن، ارباب و سرف، استاد كارگاه و پيشه ور و روزمزد، در يك كلام، ستمگر و ستمديده با يكديگر ستيزي هميشگي داشته و به پيكاري بي وقفه، گاه نهان و گاه آشكار دست يازيده اند؛ پيكاري كه هر بار منجر به نوسازي انقلابي كل جامعه يا نابودي همزمان طبقات در حال پيكار شده است.((كارل هنريش ماركس))

 

اگر ذهن، كه بر بدن فرماندهي مي‌كند، به گونه اي خود را فراموش كند كه انگار بر برده‌ي خود لگد مي‌زند، برده كه هرگز آن اندازه سخاوتمند نيست كه بتواند آسيب و خستگي را ببخشد، شورش مي‌كند و ستمگر را در هم مي‌كوبد.((هنري وادزورث لانگ‌فلو))

 

جايي كه مردم از دولتشان بترسند، ستم حاكم است و جايي كه دولت از مردم بترسد، آزادي وجود دارد.((توماس جفرسون))

 

درخت آزادي را بايد گهگاه با خون ميهن پرستان و ستمكاران آبياري كرد.((توماس جفرسون))

 

چگونه ستمگر مي‌تواند بر آزادمردان حُكم براند، مگر آنكه ستم، بنيان آزادي و ننگ، پايه‌ي بزرگي‌شان باشد؟((جبران خليل جبران))

 

آموختن تنها سرمايه اي است كه ستمكاران نمي توانند به تاراج ببرند.((جبران خليل جبران))

 

دليري، به كارگيري مثبت زور است و ستم، به كار بردن منفي آن.((ويكتور هوگو))

 

مردمان جهان از خُرد تا بزرگ، تارهاي سست از آرزوهاي گران بر گرد خويش مي تنند و خود، عنكبوت وار ميان آنها جاي مي گيرند. ناگهان ضربت جارويي اين تارهاي سست را از هم مي گسلد. آنگاه همه فرياد بر مي آورند كه كاخي آراسته به دست ستم ويران شده است.((گوته))

 

پرپر كردن يك گل، ستم به همه ي طبيعت است.((گوته))

 

چرا از دشمنان شِكوه مي كني؟ مگر توقع داري كه ايشان تو را كه وجودت خود مايه ي آزار دل پر حسدشان است عزيز شمارند؟((گوته))