جزوه کامل ادبیات فارسی هفتم

alt

فارسی هفتم

    جزوه کامل کتاب ادبیات فارسی پایه هفتم دوره اول متوسطه شامل نکات و توضیحات همه درس های فارسی هفتم متوسطه همراه با مثال در ۱۹ صفحه با حجم کم، به صورت رایگان در اختیار شما دانش آموزان عزیز قرار گرفت. برای دریافت به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

جزوه کامل ادبیات هفتم,جزوه کامل ادبیات فارسی هفتم متوسطه,دانلود جزوه فارسی هفتم,جزوه کامل فارسی هفتم

پایه: هفتم متوسطه (دوره اول) / ادبیات فارسی

تهیه و تنظیم: جناب آقای بهزاد مروی

حجم فایل:  ۳,۸۴۷ K

تعداد صفحات: ۱۹ صفحه

(قابل استفاده برای دانش آموزان مدارس سمپاد، نمونه و عادی)

alt

برای دانلود کنید!

رمز فایل: Darsi20.ir

به بزرگ یا کوچک نوشته شدن کاراکتر ها دقت کنید.

==================================================

به نام خدا
دانش های زبانی و ادبی ادبیات فارسی هفتم

    جمله
جمله چیست؟
جمله مجموعه ای از کلمه هاست که اندیشه ها ،خواستها و عواطف ما را نشان می دهد؛ما بوسیله جمله هاست که سخن می گوییم.
آنچه در قالب جمله بیان می کنیم،در ساده ترین صورت خود،ارتباطی است که میان دو امر برقرار می کنیم.مثلا وقتی می خواهیم میان عمل نوشتن و کسی که اسمش علی است ارتباطی برقرار کنیم،یعنی عمل نوشتن را به او نسبت دهیم،می گوییم:
علی می نویسد.
هم چنین وقتی که عمل شکستن را به شیشه نسبت می دهیم ،می گوییم:
شیشه شکست.
هر کدام از اینها یک جمله است. چنانکه گفتیم جمله مجموعه ای از کلمه هاست. در هر زبانی کلمه ها را به انواعی تقسیم می کنند. در زبان فارسی هفت نوع کلمه .جود دارد:
اسم،فعل،ضمیر،صفت،قید،حرف و صوت
    شخصیت بخشی
تشخیص:  ( آدم نمایی،انسان انگاری،شخصیت بخشی ) نسبت دادن حالات و رفتار آدامی به دیگر پدیده های خلقت است . ( دادن شخصیت انسانی به موجوداتی غیر از انسان )
مثال۱ : برگ های سبز درخت در وزش نسیم به رقص در می آیند .
توضیح : رقصیدن یکی از حالات و رفتار انسانی است که در این جا به برگهای درخت نسبت داده شده است .
مثال۲ : سحر در شاخسار بوستانی                   چه خوش می گفت مرغ نغمه خوانی
نکته : هر موجودی غیر از انسان در کلام « منادا » قرار گیرد آن کلام دارای تشخیص است .
مثال : ای دیو سپید پای در بند                    ای گنبد گیتی ای دماوند
نکته : همانطور که اشاره شد استعاره مکنیه ای که ، مشبه به آن « انسان »باشد ، تشخیص خواهد بود چه به صورت ترکیب اضافی باشد یا غیر اضافی .
مثال : ابر می گرید و می خندد از آن گریه چمن .
توضیح : در مثال فوق دو تشخیص به کار رفته است ،گریه را به ابر نسبت داده است و خنده را به چمن .
توجه : ترکیباتی نظیر : دست روزگار ، پای اوهام ، دست اجل ، قهقه ی قشنگ ، حیثیت مرگ ، زبان سوسن ، دهن لاله و … همگی اضافه ی استعاری مکنیه (تشخیص ) هستند .
نکته : همه ی تشخیص ها استعاره ی مکنیه می باشند ، اما استعاره مکنیه زمانی تشخیص است که « مشبه به » آن انسان باشد .
مثال ۱ : اختر شب در کنار کوهساران ، سر خم می کند .
مثال ۲ : دیده ی عقل مست توچرخه ی چرخ پست تو .
مثال ۳ : به صحرا شدم عشق باریده بود .
توضیح : در مثال(۱) اختر شب به « انسانی » تشبیه شده که سرش را خم می کند اما خود « انسان » مشبه به است ، نیامده است .
در مثال (۲) عقل را به انسانی تشبیه کرده و « دیده» که یکی از ویژگی های انسان است به آن اضافه شده اما در مثال (۳) عشق را به بارانی تشبیه کرده که ببارد .
تذکر : همان طور که گفته شد چون مثال(۱) و (۲) « مشبه به» آن ها انسان بوده دارای استعاره مکنیه و تشخیص است اما در مثال (۳) « مشبه به » باران است ، لذا فقط استعاره ی مکنیه داریم .

    انواع جمله
جمله از نظر محتوا و پیام چهار نوع است:
ا- جمله ی خبری: جمله ای است که خبری را می رساند.              مثال: احمد به مدرسه رفت.
۲- جمله ی پرسشی: جمله ای است که سؤالی را می پرسد.      مثال: احمد کجا رفت؟
۳- جمله ی امری: جمله ای است که انجام عملی را می خواهد.    مثال:کتابتان را باز کنید.
۴- جمله ی عاطفی: جمله ای است که یکی از عواطف واحساسات انسانی مثل تعجّب، تأسف،
خوشنودی، آرزو، دعا،خشم، نفرت و تحسین را بیان می کند.        مثال:
– چه  هوای خوبی!
– افسوس که زمان به سرعت می گذرد!
– دشت هایی چه فراخ!
– کاش امسال به مسافرت برویم!
– سپاس باد یزدان توانا و توانا را!
– آفرین بر تو!
نکته ی مهم: همانطور که در مثال های بالا مشاهده کردید در پایان جملات خبری و امری علامت نقطه((.)) ودرپایان جملات پرسشی علامت سؤال((؟))ودرپایان جملات عاطفی علامت تعجّبی ((!)) می گذاریم.
    تشبیه
تشبیه ، ادعای همانندی میان دو یا چند چیز است . هر تشبیه چهار رکن دارد :
۱)     مشبه : چیزی یا کسی که قصد مانند کردن آن را  داریم .
۲)     مشبه به: چیزی یا کسی است که مشبه ، به آن مانند می شود .
۳)      ادات تشبیه : وازه ای است که نشان دهنده پیوند شباهت است .
۴)     وجه شبه :  ویزگی  یا ویزگی های مشترک میان مشبه و مشبه به است .
ژاله ها دانه دانه    درخشند        همچو       الماس
 مشبه                وجه شبه     ادات تشبیه     مشبه به
برای شناخت بیشتر و بهتر تشبیه توجه به اين نکات لازم است :
الف ) وجه شبه معمولاً باید در مشابه به بارزتر ومشخص تر باشد ( چراغ مثل خورشید می درخشد ، نه آنکه : خورشید مثل چراغ بود )
ب ) برای فهم یک تشبیه باید به سراغ (( مشبه به )) رفت که مهم ترین پایه تشبیه است زیرا وجه شبه از آن استنباط می شود .
ج) مشبه و مشبه به طرفین تشبیه نام دارند  و در تمام تشبیهات حضور دارند اما ادات  و وجه شبه می توانند حذف شوند  .
د ) حذف وجه شبه و ادات تشبیه سبب تلاش ذهنی و لذت ادبی بیشتر می گردد .
هـ ) تشبیه مشروط بر این است که آن مانندگی یا تشابه ، مبتنی بر کذب یا حداقل دروغ نما باشد یعنی با اغراق همراه باشد . این ما هستیم که این شباهت را ادعا و برقرار می کنیم . تشبیه باعث اعجاب می شود وکسی به مفاد آن باور ندارد  . مثلاً جملاتی مانند  : او مثل سرو است ! یا  : او مثل برق رفت ! تشبیه اند اما جمله ای چون نفت مثل بنزین است ، تشبیهی نیست .
و )  و نکته آخر این که وجه شبه در هر مورد آن صفتی است که منظور گوینده باشد ؛ از باب مثال ممکن است شخص منافق یا دو رو را به گل به جهت پشت و روی دو گانه گل ، و رخسار زیبا را هم به گل ، به سبب زیبایی آن ، تشبیه کنند اما روشن است که وجه شبه را در این دو مورد ، با یکدیگر تفاوت بسیار دارد . برای بهتر فهمیدن اضافه تشبیهی به این مصراع رودکی توجه کنید :
دانش اندر دل چراغ رو شن استـــ دانش در روشن کردن دل مانند چراغ در راه است    ـــ دانش مانند چراغ است ـــ دانش چراغ است چراغ دانش ؛ که یک اضافه تشبیهی است و در کتب فارسی نمونه های این گونه تشبیه فراوان است . مانند اقلیم وجود – محبس تن – درخت علم – ابر لطف – دفتر عمر – و ….
۱)     روی مرداب ، این آفتاب پوسیده
          روی رودخانه ، این ماه زنده
۲)     ابر هزار پاره بگیرد ستیغ کوه
چون لشکری که رو به سوی دشمن آورد
۳)     زندگی مانند جوی آبی است
۴)     به پیش سپه آمد افراسیاب
چو کشتی که موجش بر آرد زآب
۵)     من اینجا چو نگهبانم تو چون گنج ( دو تشبیه)
۶)     علم بال است مرغ جانت را

    فعل
فعل چیست ؟ فعل کلمه ای است که بر انجام دادن کاری یا واقع شدن حالتی یا ایجاد ارتباطی دلالت می کند .مثال
پروین رفت . ( کسی کاری انجام داده است )
محمد از مار ترسید ( حالتی واقع شده است )
سارا بیمار است . ( است بین بیماری و سارا ارتباط بر قرار کرده است .)
فعل بخش اصلی معنای جمله و انتقال دهنده پیام است، بنابراین فعل مهم ترین بخش هر جمله است.
    ادبیات
هر گاه بخواهیم مقصود خود را بیان کنیم،از ((زبان)) استفاده می کنیم اما وقتی بخواهیم  همان مقصود و منظور را زیباتر و تاثیرگذار تر بیان کنیم،از ((ادبیات)) بهره می گیریم.
    نهاد
نهاد واژه یا گروهی از واژگان یک بند است که درباره آن خبری می‌دهیم.هر بندجمله ساده دارای دو بخش نهاد و گزاره است. نشانه نهاد هم‌خوانی آن با شناسه‌است. نهاد معمولاً پیش از گزاره می‌نشیند.
نمونه: دانشجویان به اردوی علمی رفتند.
در یک بند دو گونه نهاد وجود دارد، فاعل و مسندالیه.
فاعل چیز و یا کسی است که کاری انجام می‌دهد. یعنی اینکه پیام بند به انجام عملی توسط او اختصاص دارد. برای نمونه   متین رزم بهار را دوست دارد.
مسندالیه چیز و یا کسی است که پیام بند درباره وجود یا بروز یک ویژگی در او است. برای نمونه
متین رزم عاشق است.
متین رزم عاشق شده است.
به بندی که دارای فاعل است بند فعلیه(در متون قدیمی جمله فعلیه) و به بندی که دارای مسندالیه است بند اسمیه (در متون قدیمی جمله اسمیه) گفته می‌شود.فعلیه یا اسمیه بودن بند ارتباط مستقیمی با فعل جمله دارد.
    مراعات نظیر
مُراعات نَظیر آوردن واژه‌هایی از یک دسته است که با هم هماهنگی دارند. این هماهنگی می‌تواند از نظر جنس، نوع، مکان، زمان و یا همراهی باشد. مراعات نظیر سبب تداعی معانی است. مراعات نظیر پرکاربردترین آرایه در ادبیات فارسی است و در اشعار سعدی، مولوی، حافظ و فردوسی بسیار یافت می‌شود. (نام دیگر مراعات نظیر تناسب میباشد
نمونه:
بسی تیر و دی‌ماه و اردیبهشت        برآید که ما خاک باشیم و خشت
مراعات نظیر آوردن واژه‌های فراخور هم است در شعر مانند جمع شدن خسرو با شیرین و لیلی با مجنون و گل با بلبل در یک شعر و فرق آن با پی‌آوری در اینست که در مراعات نظیر نیازی نیست که واژه‌ها درپی هم بیایند از این‌رو ممکنست در یک شعر پی‌آوری و مراعات نظیر بر هم منطبق گردند در این صورت زیبایی شعر بیشتر می‌شود مانند:
نمونه از سعدی:
ابر و باد و مه و خورشد و فلک در کارند        تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
باد بوی سخن آورد و گل و سنبل و بید        در دکان به چه رونق بگشاید عطار

در بسیاری از موارد مراعات نظیر با تلمیح همراه است و این نیز از گونه‌های زیبایی مراعات نظیر است.
    گزاره
خبری است که در مورد نهاد داده می شود.
مثال:     بچه هاگرم گفت و گو بودند.
به طور خلاصه می توان گفت که گزاره خبر است و نهاد صاحب خبر.
مهم ترین جزء جمله یعنی فعل در قسمت گزاره جمله قرار می گیرد.
    تکرار
تکرارعبارت است از آن¬که شاعر یا نویسنده لفظی را مکرر بیاورد:
  باران قطره قطره همی ¬بارم ابروار
                                           هر روز خیره خیره ازین چشم سیل بار
  زان قطره قطره، قطره باران شود خجل
                                           زان خیره خیره، خیره دل من ز هجر یار
                                                                                عسجدی
تکرار در نظم یا نثر، در ظاهر نشان¬دهنده¬ي ضعف در کار شاعری و نویسندگی است؛ اما در شعر شاعران برجسته این-گونه تکرار¬ها نه تنها دلیل ناتوانی در کار آفرینش هنرمندانه¬ي کلام و کمبود گوهر کلمه در خزانه¬ي سرشار خیال و ذوق نیست، بلکه تسلط و توانمندی شاعر را نشان می¬دهد.

    متمم
متمم یک گروه اسمی است با نقش نمای حروف اضافه . می توان ساختمان آن را چنین نشان داد :
        متمم : حرف اضافه +گروه اسمی
کاربرد ها ی متمم: متمم دارای دو نوع کاربرد اساسی است :
۱- برا ی افزودن توضیح بیشتری در جمله به کار می رودو حذف آن ،جمله را ناقص نمی کند این نوع متمم را متمم اختیاری ( متمم قیدی ) می نامند. مثال :                            
    « حمید با دوستش به نمایشگاه کتاب رفت . »                       
۲-  گاهی برخی از واژه ها برای اتمام معنای خود به متمم نیازمند هستند و بدون متمم ، معنایشان ناقص است این گونه متمم را متمم اجباری می نامند که می توان آن ها را به سه نوع تقسیم کرد .       « مادر م از سوسک ترسید . »
    مسند
مسند در دستور زبان فارسی، یکی از نقش‌هایی است که یک کلمه یا گروهی از کلمات می‌توانند در جمله داشته باشند. ساخت جمله‌ای که مسند در آن به کار می‌رود، چنین است: «فاعل + مسند+ فعل ربطی». مسند همواره، یا گروه اسمی است یا گروه صفتی یا گروه حرف اضافه‌ای. مثلا در جملات زیر:
•    دانشجویان بسیار خسته هستند.
•    من محمد رضایی هستم.
•    این انگشتر از طلاست.
عبارات «بسیار خسته»، «محمد رضایی» و «از طلا» نقش مسند دارند که اولی، گروه صفتی، دومی گروه اسمی و سومی گروه حرف اضافه‌ای است.
    اجزای گزاره
با گزاره آشنا هستیم و می دانیم گزاره یک گروه اسمی است که پس از نهاد می آید و کامل کننده ی معنای آن است.
اکنون می خواهیم بدانیم تک تک کلمات موجود در این گروه اسمی چه نقشی را در جمله ایفا می کنند. به متن زیر دقت کنید :
 
صدای در حیاط آمد. بچه ها به هم نگاه کردند و خندیدند. هوا گرم بود و خنده های بچه ها فضای خانه را گرم تر می کرد. مادر در آشپزخانه سفره ی افطاری را آماده می کرد.
 
عطر خوش شله زرد در فضای خانه پپیچیده بود. در باز شد. پدر آمد و بچه ها به سوی پدر دویدند. پدر آنها را در آغوش گرفت و بوسید …
صدا: نهاد
آمد: فعل
در: مضاف الیه
حیاط: مضاف الیه
در جمله ی مذکور « صدای در حیاط » گروه نهادی است که در اصل « صدا »، نهاد است و دو وابسته پذیرفته است . « در » وابسته ی « صدا » ست و « حیاط » وابسته ی « در » است و هر دو نقش مضاف الیه دارند.
بچه ها : نهاد
به هم : متمم قیدی
نگاه کردند: فعل
 
در این جمله « به هم » متمم قیدی است یعنی پیش از آن حرف اضافه ی « به » قرار گرفته است.
متمم قیدی اسمی است که یکی از حروف اضافه « از، با، در، به، برای، و …» قرار گیرد.
هوا: نهاد
گرم: مسند
بود: فعل
»گرم  مسند است یعنی گرما را به هوا نسبت داده ایم. «
 
هرگاه فعل اسنادی ( است، بود، شد و … ) کلمه ای را به نهاد نسبت دهد به آن کلمه « مسند » می گویند.
خنده ها: نهاد
بچه ها: مضاف الیه
فضا : مفعول
خانه : مضاف الیه
گرم تر : قید
می کرد: فعل
 
در این جمله « فضای خانه » یک گروه اسمی است که نقش مفعولی دارد زیرا پس از آن حرف « را » آمده است اما ما « فضا » را به عنوان مفعول گرفته و « خانه » را مضاف الیه ان در نظر می گیریم.
 
مادر : نهاد                                                                عطر : نهاد
در آشپزخانه: متمم قیدی                                                خوش : صفت
سفره : مفعول                                                            شله زرد: مضاف الیه
افطاری : مضاف الیه                                                   در فضای خانه : متمم قیدی
آماده می کرد : فعل                                                     پیچیده بود : فعل
 
« خوش » وابسته ی نهاد است که صفت نام دارد.
در : نهاد                                                         دویدند : فعل
باز : مسند                                                       پدر : نهاد
شد: فعل                                                         آنها: مفعول
پدر : نهاد                                                        در آغوش : متمم قیدی
آمد : فعل                                                        گرفت : فعل
بچه ها : نهاد                                                    بوسید : عطف به فعل است
به سوی پدر : متمم قیدی
    ضرب المثل
ضرب‌المثل گونه‌ای از بیان است که معمولاً تاریخچه و داستانی پندآموز در پس بعضی از آن‌ها نهفته است. بسیاری از این داستان‌ها از یاد رفته اند، و پیشینهٔ برخی از امثال بر بعضی از مردم روشن نیست؛ بااین‌حال، در سخن به‌کار می‌رود. شکل درست این واژه «مَثَل» است و ضرب در ابتدای آن اضافه است. به عبارتِ دیگر، «ضرب المثل» به معنای مَثَل زدن (به فارسی: داستان زدن) است.

•    پا توی کفش کسی کردن
•    دُم خود را روی کول گذاشتن
•    بی گُدار به آب زدن
•    گلیم خود را از آب بیرون کشیدن
•    کلاه خود را قاضی کردن
•    کلاه خود را سفت چسبیدن