داستان پيامبر اكرم(ص) و سعد بن معاذ(کج خلقی)

داستان‌آموزنده

http://farsi.al-shia.org/wp-content/uploads/2017/08/photo_2017-08-22_16-42-55.jpg

پيامبر اكرم(ص) هنگامى كه سعد بن معاذ از دنيا رفت به گونه‏ اى شايسته و فوق العاده از وى تجليل كردند، با پاى برهنه او را تشييع نمودند، بر پيكر او نماز خواندند و پس از به خاكسپارى دست بر روى قبر او نهادند و دعا كردند.

مادر سعد كه اين صحنه‏ ها را ديد گفت: «هنيئاً لك الجنة (پسرم! بهشت گوارايت باد!)»
پيامبر(ص) فرمود: از كجا مى‏دانى كه او الآن در بهشت است كه اين گونه داورى مى‏كنى؟!
گفت: يا رسول اللّه آيا با اينهمه احترام و تجليل او بهشتى نيست؟
فرمود: چرا ولى با تأخير، چون در محيط خانواده با اعضاى خانواده كج خلقى مى‏كرد.

https://encrypted-tbn0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcQ8hJsePVwU_dLhX-9zBatRIKAruRNp4UwqWEpM_Q8v9toui7aCgQ

http://news.bagherpoor-kashani.com/wp-content/uploads/2014/12/824044817e3db15a1900584413759fad-425.jpg

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

داستان‌آموزنده
داستان اصحاب غار در احادیث نبوی

سه نفر از گذشتگان، به راه افتادند و شب را در غاری به عنوان پناهگاه ماندند. ناگهان، سنگ بزرگی از قله كوه، سرازیر شد و دهانه غار را كاملاً مسدود نمود. به یكدیگر گفتند: راه نجاتی از این سنگ وجود ندارد مگر اینكه با اعمال نیکی که انجام داده ایم …

داستان‌آموزنده
زن بیوه و حضرت داود (ع)-توکل

ﺯﻧﯽ ﺧﺪﻣﺖ ﺣﻀﺮﺕ ﺩﺍﻭﺩ ﺭﺳﯿﺪ ﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺁﯾﺎ ﺧﺪﺍ ﻋﺎﺩﻝ ﺍﺳﺖ؟ ! ﺣﻀﺮﺕ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﻋﺎﺩﻝ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﭼﻪ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺍﻝ ﺭﺍ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﯽ؟ ! ﺯﻥ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﺑﯿﻮﻩ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ 3ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺩﺍﺭﻡ ، ﺑﻌﺪﺍﺯ ﻣﺪﺗﻬﺎ طناب ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺑﺎﻓﺘﻪ، ﺑﻪ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻣﯿﺒﺮﺩﻡ ﺗﺎ ﺑﺎ ﭘﻮﻟﺶ …

داستان‌آموزنده
موسی و شبان

یادش بخیر! در دوران مدرسه ، شعر زیبای موسی و شبان جلال الدین محمد بلخی معروف به مولوی که هم درس عشق بود و معرفت و هم شناخت پروردگار! شعری که بسیار پرمغز و اندرز بود. امروز به ناگاه یاد آن اشعار زیبا افتادم و هرچند بار خوانده شود شیرین …