قواعد دستوری زبان فارسی پنجم ابتدایی

صفت
واژه یا گروهی از واژه ها ست که درباره ی اسم توضیح می دهد و یکی از خصوصیات اسم را از قبیل حالت مقدار شماره و مانند آن بیان می کند. اسمی که صفت درباره ی آن توضیح می دهدموصوف نامیده می شود.
مثال: گل زیبا
موصوف صفت

صفت های مرکب به شکل زیر ساخته می شود:
مثال:الف-اسم + اسم = صفت مرکب مثل:شیرزن
ب-صفت + اسم =صفت مرکب مثل نیک مرد

صفت فاعلی:
صفتی است که برکننده ی کار دلالت کند.
مانند:دختر کوشا – حاکم ستمگر
صفت صفت

اقسام صفت فاعلی:
۱ بن مضارع+ نده =گیر+ نده=گیرنده
۲ بن مضارع +ان =خند +ان =خندان
۳بن مضارع +الف(ا) =دان+ا = دانا
۴ بن ماضی و بن مضارع+ار=خرید+ار= خریدار
۵ بن ماضی یا بن مضارع+گار=آموز+گار= آموزگار
۶ اسم معنی و به ندرت صفت یا بن فعل + گر =کار+گر = کارگر
۷اسم معنی وصفت یا بن فعل یا ساخت امر + کار = جوان تراشکار

صفت فاعلی مرکب:
از ترکیب بن مضارع با اسم یا کلمه دیگر صفت فاعلی بدست می آید.
مثال: دانشجو = دانش جوینده
صفت جامد:
صفتی است که از بن فعل فارسی گرفته نشده باشد.
مثال: بزرگ ـــ سفید

صفت مشتق:
صفتی است که از بن فعل فارسی جدا شده باشد.
مثال: داننده =دان(بن مضارع) + نده ــ (ابله + انه =ابلهانه ==> ساخت صفت مشتق با پسوند«انه»)
صفت فاعلی مفعولی و لیاقت جزء صفات مشتقند.
صفت مفعولی مشتق – مثل غم آلود- خسته – دلداده

صفت مفعولی:
صفتی است که معنی مفعولیت دارد یعنی کار برآن واقع می شود معمولاً از بن ماضی+ کسره و برخی فتحه ساخته می شود.مثال:آورده – برده – گرفته

صفت نسبی:
صفتی است که به کسی یا جایی یا جانوری یا چیزی نسبت داده می شود وآن بیشتر با افزودن پسوند های(ی – ین – ینه – های بیان حرکت- گان- انه انی چیی) به آخر اسم یا صفت ساخته می شود.
مثال: ( ی ) تهرانی – انه سالانه چی-پستچی،انی- روحانی
ساخت صفت غیر ساده:
اسم + بن مضارع صحرا + گرد = صحراگرد – شنو + نده = شنونده
صفت برتر:
صفت ساده + تر مثال: خوب + تر = خوب تر
صفت برترین: صفت ساده + ترین مثال: بد+ترین = بدترین
صفت پسین – صفت پیشین
صفت پسین:
اگرصفت بعد از موصوف بیاید صفت پسین است.
مثال: مادر خوب خط خوانا
صفت پیشین:
اگرصفت قبل از موصوف بیاید به آن صفت پیشین می گویند.
مثال: بلند کوه نیک مرد
صفت لیاقت:
صفتی که شایستگی و قابلیت موصوف را می رساند وآن با افزودن (ی) به آخر مصدر ساخته می شود.
خوردن+ی-خوردنی
صفت شمارشی ترتیبی :
که ترتیب موصوف را می رساند. به آخر صفت شمارشی ضمه ای می افزایند و پس از آن لفظ «م» یا«مین» می آید مثال:پنج+ضمه+م=پنجم
پنج+ضمه+مین=پنجمین
مصدر:
مصدر کلمه ای است که مفهوم اصلی فعل را می رساند بی آنکه زمان و شخص آن معلوم باشد مصدر از بن ماضی فعل و پسوند-ن ساخته مانند خوردن.

اسم مصدر(حاصل مصدر):
اسمهایی در فارسی است که نشانه ی مصدر ندارد ولی حاصل معنی ومفهوم مصدر را می رساند.
مثال:داشتن- ستایش- خنده- آزادگی- توانا+یی =توانایی
دانش – دانستن ستایش – ستودن

مفعول:
اسمی که همراه فعل متعدی می آید و کار بر آن واقع می شودو معنی جمله راتمام می کند
مانند:علی رادیدم . کتابی را خریدم
مفعول در زمان فارسی به چهار صورت است :
۱ همراه (را) وآن در صورتی که مفعول شناخته شده باشد.
مثال:علی را دیدم.(یعنی آن علی مورد نظر)
۲ همراه(ی)وآن وقتی است که مفعول معین نباشد
مثال: مردی دیدم باغی خریدم (مردی و باغی آشنا نیست)
۳ با(را) و ( ی)
مثال:من کتابی را که می خرم می خوانم.
۴ بدون(را) و (ی) که مفعول بیان جنس می کند.
مثال مجید داستان می خواند محمد کتاب خریده است.
اگر نمی دانی مفعول کجای جمله است می گوییم «چه کسی را» یا«چه چیزی را»
مثال:علی نامه می نویسد –علی چه چیز را می نویسد-نامه- نامه مفعول است
مفعول همیشه در قسمت گذاره است توجه:
مصدر:
مصدر چون زمان و شخص ندارد فعل بشمار نمی آید بلکه یعنی یکی از اقسام اسم است.
مصدر جعلی:
دراصل مصدر نیست و با افزودنن (یدن) به آخر کلمه بصورت مصدر در می آید:
مثل فهمیدن –هراسیدن-(تابعیت-مضلومیت-مصدر جعلی در زبان عربی است)
{توجه اضافه کردن (یت) به آخر کلمات فارسی نادرست است مثال خوب=خوبیت}
جمله پایه:
جمله ای است که همراه جمله ی مرکب می آید و غالباً منظور اصلی گوینده یا نویسنده را دربر دارد.

جمله ی پیرو :
جمله ای که در جمله ی مرکب همراه جمله ی پایه می آید و مفهومی مانند شرط – زبان- علت ونتیجه به مفهوم جمله ی پایه می افزاید و جمله ی پایه معنی آنرا کامل می کند.
اگر در جمله پیرو مفهوم شرط را برساند آنرا جمله ی شرط و جمله ی پایه ای را که همراه آن می آید جمله ی جزای شرط یا جواب شرط را می نامند.
در جمله ی پیرو برای بیان معنی که وقوع آن در آینده باشد همراه است
اگر درس بخوانی در امتحان موفق می شوی
جمله شرط جزای شرط (جواب شرط)
مفهوم شخص در فعل:
در مفهوم شخص نیز وجود دارد . مفهوم شخص یعنی اینکه گوینده فعل را به خود نسبت دهد یا به مخاطب خود یا افراد دیگری . فعل را به خود نسبت دهد آنرا اول شخص یا متکم می گویند.مثل رفتم اگر گوینده ی فعل را به مخاطب نسبت دهد دوم شخص مثل رفته ای اگر گوینده فعل را به فرد دیگری نسبت دهد سوم شخص مثل رفت
اول شخص مفرد من رفتم اول شخص جمع ما رفتیم
دوم شخص مفرد تو رفتی دوم شخص جمع شما رفتید
سوم شخص مفرد او رفت سوم شخص جمع آنان رفتند

فعل های پیشوندی :
فعل پیشوندی آن است که از یک پیشوند و از یک فعل ساده ساخته می شود:برداشتن – فروختن – وارفتن- بازداشتن
فعل های پیشوندی مرکب:که از ترکیب یک اسم ویک پیشوند ویک فعل ساخته شده است مثال:سرباز زدن- تن در دادن – سر در آوردن – تن+ در+ دادن= تن در دادن

حرفهای ربط:
حرف ربط کلمه هایی هستند که دوکلمه یا دو جمله را به هم ربط می دهند وآنها را هم نقش و هم پایه یکدیگر می سازند یا جمله ای را به جمله ای دیگر ربط می دهند و یکی را وابسته دیگری قرار می دهند:
مثال:مجید وبهروز را در خیابان دیدم . در این جمله(و) حرف ربط است و مجید وبهروز هردو مفعول است.
حرفهای ربط ساده:
اگر- اما- خواه-نه-لیکن
حرفهای ربط مرکب:
همینکه- به هر حال – هرگاه که – همان طور
جمع مکسر:
اسمهای عربی که هیچ یک از نشانه های جمع را نداردبلکه گاهی با تغییر حرکت و گاهی با افزودن وکم کردن حرف یا حروفی بصورت جمع در می آیند و در عربی آنها جمع مکسر یعنی شکسته می نامند. زیرا صورت مفرد آنها می شکند . جمع مکسر مخصوص کلمات عربی است.
مثال:کتب – مجالس – اخلاق – وسایل – ادوار

بیت:
هرسطر از شعر را یک بیت می گویند،هربیت از دو مصراع یا(مصرع)تشکیل می شود.
ردیف:
کلمه یا کلمات مکرری است که در آخر هر بیت شعر می آید یا در آخر مصراع های بیت تکرار می شود.
قافیه:
حرفی یا حروفی مشترک در پایان مصراع های شعر را می گویند.
مثال:بخور تا توانی به بازوی خویش/ که سعیت بود در ترازوی خویش
قافیه ردیف قافیه ردیف

نهاد:
قسمتی از جمله است که درباره ی آن خبری می دهیم.
گزاره:
خبری که درباره ی نهاد داده می شود.
مثال:علی کتاب می خواند
نهاد گزاره
توجه:
امکان دارد نهاد یک کلمه و گزاره چند کلمه باشد و بالعکس.
او بازی می کند.
نهاد گزاره
دانش آموزان کلاس پنجم دبستان سعدی آمدند
نهاد گزاره
چه وقت نهاد فاعل است ؟ وقتی که نهاد بر کننده ی کار دلالت کند.
مثال: علی نامه می نویسد.
نهاد
فاعل
نهاد دو گونه است نهاد جدا وپیوسته
نهاد جدا:گروه اسمی است که معمولاً در ابتدای جمله می آید واغلب می توان آنرا حذف کرد.
مثال:غذا می خوریم= ما غذا می خوریم ما در جمله حذف شده و از طریق فعل می توان فهمید.
مفعول:
کلمه ای است که فعل بر آن واقع شده است مفعول در قسمت گزاره است
محمد غذا را آورد. توجه:«را» یکی از علامت مفعول می باشد.
مفعول
تفاوت گزار و گذاره:
(۱)گزاردن به معنی ادا کردن – به معنی آوردن- انجام دادن و گزار به معنی امر گزاردن (بگزار) و نیز به معنی گزارنده در ترکیب یا کلمه ای دیگر است .مثال:خدمت گزار- سپاسگزار- نمازگزار – خواب گزار
(۲)گزارده یعنی نهادن وچیزی را در جایی قرار دادن و گذارنده یعنی کسی که چیزی را در جایی می گذارد گذرا به معنی امر به گذاردن (بگذار) و نیز معنی گذارنده در ترکیب یا کلمه ای دیگر است .مثال:تخم گذار- قانون گذار

حرف نشانه ی ندا:

حرفهای نشانه حرفهایی هستند که برای تعیین نقش کلمه در جمله می آیند.
(الف):که به عنوان نشانه ی ندابکارمی روند.مثال:خدایا- دلا- پروردگارا.
(ای):مانند الف نشانه ی نداست و در اول کلمه می آید وآنرامنادا میکند.
مثال:ای رفیق-ای برادر-ای خدا-ای آقا.
(یا):مانند-«الف»- و «ای» نشانه ی نداست. مثال:یا رب-یاعلی-یاحسین.
مترادف-متشابه-متضاد:
کلمات از حیث مناسب و ارتباط با هم سه گونه اند.
(۱) از حیث لفظ جدا ولی از حیث معنی یکی هستند.
مثال :علم و دانش –جامه ولباس-صلح وآشتی که به این کلمات مترادف هم می گویند.
(۲)کلمات متشابه سه دسته هستند:
الف:کلماتی که در نوشتن یکی اما در لفظ و معنی جدا هستند مثال:کرم-کرم
ب:کلماتی که در نوشتن ولفظ یکی اما در معنی جدا مثال:کلمه شیر وکلمه ی پروانه
ج:کلماتی که در لفظ یکی اما در نوشتن و معنی جدا مثال:خاروخوار
(۳)نه تنها از جهت لفظ یا معنی یکی نیستند بلکه از حیث معنی ضد هم نیز هستند.
مثال:دانش و نادانی –روشن وتاریک به اینگونه کلمه ها متضاد می گویند.
معادل سازی :
یعنی کلمه ای که به زبان فارسی جایگزین کلمه ای به زبان بیگانه می شود.
مثال:مدال:گردن آویز سایز=اندازه ترمینال= پایانه
تفاوت صفت وموصوف با مضاف و مضاف الیه:
الف:مضاف الیه را می توان جمع بست اما صفت جمع بسته نمی شود .
ب:مضاف الیه همیشه اسم یا جانشین اسم است اما در ترکیب وصفی یک جزء حتماً صفت است .
*برای تشخیص صفت موصوف و مضاف و مضاف الیه یا به آخر آنها «تر» یا بین آنها کلمه بسیار می گذاریم.مثال:دانش آموز دانا = دانش آموز داناتر یا دانش آموز بسیار دانا –موصوف وصفت
مثال:کفش علی-کفش علی تر یا کفش بسیار علی-معنی ندارد پس مضاف و مضاف الیه است.
فعل لازم:
فعلی که بدون مفعول معنی جمله را تمام کند.مثال:علی آمد.

فعل متعدی:
فعلی که علاوه بر فاعل به مفعول نیاز دارد .مثال: سعید مداد را آورد.
دیالگ چیست؟
گفتگوی دونفر باهم رادیالگ می گویند.
ساختن اسم موصوف:
اسم + صفت مثال: گل زیبا
موصوف صفت

ساخت مضاف و مضاف الیه :
اسم+اسم=مثال: لانه زنبور
مضاف مضاف الیه
کنایه:
به معنی پوشیده سخن گفتن درباره امری و دریافت معنی از راه استدلال است و باعث درنگ خواننده می شود و ذهن او را برای تلاش وامیدارد.
مثال:آب در هاون کوبیدن – توپ و تشر زدن

اغراق:
سبب زیبایی وتخیلی شدن می گردد و ذهن انسان را به تکاپو وامیدارد و سبب کسب لذت می شود.
مثال:از تعجب شاخ در می آوردند.
علامت های دو نقطه ( : ) و گیومه( «» ) وقتی مورد استفاده قرار می گیردکه دو جمله پشت سر هم می آیدو جمله ی دوم حالت نقل قول دارد.
مثال:انسان باید پاکیزه باشد همانطور که خدا در قرآن می فرماید:«پاکیزگی نشانه ی ایمان است».
جمع های عربی متداول در فارسی پنج گروه است:
۱ جمع هایی که با (ین)پایان می پذیرد مانند:معلمین- محترمین
۲ جمع هایی که با(ی)مثبت عربی پایان می پذیرد و با(ون) جمع بسته می شود مانند:انقلابی- انقلابیون
۳ اسم های عربی که با (ات)جمع بسته می شود مانند:حشرات – خطرات
۴ اسم هایی که بدون نشانه ی جمع و با تغییر حرکت وافزودن یا کم کردن حرف یا حروفی به صورت جمع در می آید«جمع مکسر» می گویند مانند:اصول – اعماق
قید:
واژه ای است که به مفهوم «فعل» اضافه می کند و توضیحی درباره ی آن می دهد. مانند:محمد تند می رود.
توجه:
قید گاهی به مفهوم صفت – مسند – قید- مصدر چیزی می افزاید و درباره ی آن توضیحی می دهد.
• قید برای صفت مانند : شاگرد بسیار کوشا
قید صفت
• قید برای قید دیگر مانند:علی خیلی خوب می نویسد.
قید قید
• قید برای مصدر مانند:تند رفتن جواد را دیدم.
قید مصدر
قید از هفت معنی اقسام بسیار دارد:
۱ قید زمان مانند:شب هوا تاریک است.
۲ قید مکان مانند:جواد آنجا نشست.
۳ قید مقدار مانند:امروز زیاد گرم بود.
۴ قید کیفیت مانند:احمد خوب کار می کند.
۵ قید حالت مانند: کودکان را گریان کرد.
۶ قید تأسف مانند:متأسفانه نتوانستم تو راببینم.
۷ قید تعجب مانند:عجب هوای گرمی.
۸ قید تصدیق مانند:حتماً به خانه ی شما می آیم.
۹ قید پرسش مانند: چگونه این کار را کردی؟
۱۰ قید شک و تردید مانند: شاید فردا به خانه بروم.

اسم از حیث شماره برسه قسم است:
• اسم اگر بر یک فرد یا چیز یا مفهوم دلالت کند آنرا مفرد گویند واگر بیشتر از یکی را برساند جمع نامیده می شود.
• اسمهای مفرد علامت ندارد ولی اسمهای جمع در فارسی با افزودن یکی از نشانه های «ان» و «ها» ساخته می شود.
مانند: پسر= پسران کتاب = کتابها
• گروهی از اسمها در فارسی «ها» و گروهی با«ان» وبرخی با هردو جمع بسته می شود. ۱- سنگها کوهها ۲-زنان مردان ۳-درختها درختان

• اسمای معنی با «ها» جمه بسته می شود:مانند گفتارها- خوبیها

=====================================

اگر کسی بخواهد زبان مادری خود یا هر زبان دیگری را بخوبی بشناسد ، درست بنویسد و درست بخواند

علاوه بر این ، شناختن قاعده های زبان ما را یاری می کند تا زبان های دیگر را به آسانی فرا گیریم .

مجموع قاعده های هر زبانی را به فارسی دستور و به عربی صرف و نحو و در برخی زبان های اروپایی گرامر می گویند .

 

نهاد و گزاره :

نهاد قسمتی از جمله است که در باره ی آن خبری می دهیم . یا ((صاحب خبر))

          گزاره خبری است که در باره ی نهاد داده می شود.یا((خبر))

مثال : علی کتاب می خواند . در این جمله «علی» نهاد و «کتاب می خواند» گزاره است .

دانش آموزان کلاس اول راهنمایی آمدند .

در این جمله «دانش آموزان کلاس اول راهنمایی» نهاد و «آمدند» گزاره است.

در برخی از جمله ها نهاد یک کلمه است و گزاره بیش از یک کلمه، و در بعضی از جمله ها نهاد بیش از یک کلمه است و گزاره یک کلمه است .

 

          فعل :

کلمه ای است که روی دادن یا انجام کاری یا داشتن حالتی را در زمان های گذشته  یا حال یا آینده نشان می دهد .

زمان گذشته را «ماضی» و زمان حال را «مضارع» و زمان آینده را «مستقبل» نیز می گویند .

          فعل معولاً در قسمت گزاره ی جمله است .

مثال : رضا تشنه است . «است» فعل جمله که داشتن حالتی را در زمان حال را بیان می کند ، حالت تشنگی را به رضا نسبت می دهد .

رضا می آید . «می آید» فعل است ، که انجام عمل آمدن رضا را در زمان حال بیان می کند.

رضا به مسافرت رفت .«رفت» فعل جمله است ، که انجام کار رفتن را در زمان گذشته را بیان می کند .

رضا فردا به مسافرت خواهد رفت . «خواهد رفت» فعل جله است که انجام کاری را در آینده خبر می دهد امٌا هنوز اتفاق نیفتاده است .

 

          شخص :

فعل علاوه بر مفهوم کار یا حالت یا زمان ، مفهوم دیگری نیز دارد و بیان می کند که فعل از چه شخصی سر زده است .

در دستور زبان به گوینده «اول شخص» ، به شنونده یعنی کسی که با او سخن می گوییم دوم شخص و به کسی که در باره ی او سخن می گوییم ، سوم شخص می گویند .

          می نویسم = اول شخص مفرد

          می نویسی = دوم شخص مفرد

          می نویسد = سوم شخص مفرد

          می نویسیم = اول شخص جمع

          می نویسید = دوم سخص جمع

          می نویسند = سوم شخص جمع

 

          فاعل :

          کننده ی کار در جمله را فاعل می گویند . که معمولاً در قسمت نهاد جمله می آید .

محمد علی را در خیابان دید . محمد عمل دیدن را انجام داده است .

 

          مفعول :

          گاهی معنی جمله با فاعل کامل نمی شود و به کلمه ی دیگری نیز احتیاج است . در این صورت می گوییم فعل از فاعل آغاز می شود و اثر آن به کسی یا چیزی می رسد . این کس یا چیز را در جمله مفعول می گویند . در جمله محمد علی را در خیابان دید. «علی» مفعول جمله است .

مفعول کسی یا چیزی است که اثر کار فاعل به او برسد . مفعول ، بیشتر ، با کلمه ی «را» می آید .

 

فعل لازم :

فعل هایی که تنها با همراهی «فاعل» معنی آن ها کامل می شود ، «فعل لازم» نامیده می شوند .

مثال : احمد نشست . علی آمد .

فعل هایی که تنها با همراهی «فاعل» معنی آن ها کامل نمی شود و به مفعول احتیاج دارد ، «فعل متعدٌی» نامیده می شوند .

مثال : علی دید . مفهوم نیست که چه کسی را یا چه چیزی را دیده است . که فعل دید تنها با فاعل معنی کاملی رل نمی رساند و نیاز به مفعول دارد : علی رضا را دید . «رضا» مفعول جمله است.

 

توجّه : امروزه به فعل های لازم «ناگذر» و به فعل های متعدّی «گذرا» می گویند .

 

ضمیر:

کلمه های «من،تو،او، ما،شما،ایشان یا آنها» در بعضی از جمله ها  به جای اسم می نشیند تااسم در جمله تکرار نشود .

ضمیر شخصی مانند فعل شش صورت دارد .

          اول شخص مفرد : من «گوینده»

دوم شخص مفرد : تو«شنونده»

سوم شخص مفرد : او «غایب»

اول شخص جمع : ما «گویندگان»

دوم شخص جمع : شما «شنوندگان»

سوم شخص جمع : ایشان یا آنها «غایبان»

 

علامت «ات» در جمع بستن برخی از کلمه ها:

کلمه های «خطر» و «تغییر» از زبان عربی وارد زبان فارسی شده اند . در زبان عربی ایت کلمه ها با «ات» جمع بسته می شوند .

در زبان فارسی می توانیم به جای خطرات ، خطرها و به جای تغییرات ، تغیر ها بگوییم .

         

          جمع و مفرد چیست ؟

جمع کلمه ای است که بیش از یکی را نشان می دهد . در زبان فارسی ، علامت جمع «ها» و «ان» است که به پایان کلمه افزوده می شود . مانند : گنجشک ها ، درختان .

          کلمه ای که یک چیز را نشان دهد «مفرد» نامیده می شود .

مانند : گنجشک و درخت .

همه ی اسم ها را می توان با «ها» جمع بست . امٌا همه ی اسم ها را نمی توان با «ان» جمع بست .

تنها اسم جانداران و برخی اسم های دیگر را می توان با «ان» جمه بست .

 

صفت و موصوف :

اسمی که همراه آن صفتی آمده باشد ، «موصوف» می خوانیم . موصوف ؛ یعنی «وصف شده» ، صفت در زبان فارسی بیشتر به دنبال اسم می آید و توصیفی در باره اسم بیان می کند، در این حال به آخر اسم حرکت «زیر» یا «کسره» می افزاییم . مانند: مردِبزرگ ، کشورِ پهناور .

مثال : دانش آموزِ کوشا آمد . «کوشا» صفت و «دانش آموز» موصوف است .

گاهی ممکن است که صفت پیش از اسم واقع شود . در این حال دیگر به آخر اسم یا صفت کسره افزوده نمی شود ، مانند :

نیک مرد = مردِ نیک ، بلندکوه = کوهِ بلند .

وقتی می گوییم مردِبزرگ ، در این حال موصوف و صفت هردو مفرد است .

وقتی می گوییم مرانِ بزرگ ، در این حال موصوف جمع و صفت مفرد است .

 

مضاف و مضاف الیه :

اسم یا ضمیری که به دنبال اسمی دیگر می آید تا توضیحی در باره ی آن بدهد یا معنی آن را کامل کند «مضاف الیه» نامیده می شود . در جمله ی کتابِ من . من «مضاف الیه» است . کلمه ی قبل از مضاف الیه یعنی کتاب «مضاف» نامیده می شود .

 

قید :

قید گاهی ، حالت انجام گرفتن فعل را بیان می کند . مانند : علی دوان دوان آم . «دوان دوان » قید حالت است .

قید گاهی ، زمان انجام گرفتن فعل را بیان می کند . مانند : دیروز برف می بارید . «دیروز» قید زمان است .

          قید گاهی ف جای انجام گرفتن فعل را نشان می دهد.مانند : 

جمشید بیرون رفت . «بیرون» قید مکان است .

============================================

نكات دستوري بخوانيم وبنويسيم پنجم

صفت:

واژه يا گروهي از واژه ها ست كه درباره ي اسم توضيح مي دهد و يكي از خصوصيات اسم را از قبيل حالت مقدار شماره و مانند آن بيان مي كند. اسمي كه صفت درباره ي آن توضيح مي دهدموصوف ناميده مي شود.

مثال: گل زيبا

موصوف صفت

صفت هاي مركب به شكل زير ساخته مي شود:

مثال:الف-اسم + اسم = صفت مركب مثل:شيرزن

ب-صفت + اسم =صفت مركب مثل نيك مرد

صفت فاعلي:

صفتي است كه بركننده ي كار دلالت كند.

مانند:دختر كوشا – حاكم ستمگر

صفت صفت

اقسام صفت فاعلي:

۱ بن مضارع+ نده =گير+ نده=گيرنده

۲ بن مضارع +ان =خند +ان =خندان

۳بن مضارع +الف(ا) =دان+ا = دانا

۴ بن ماضي و بن مضارع+ار=خريد+ار= خريدار

۵ بن ماضي يا بن مضارع+گار=آموز+گار= آموزگار

۶ اسم معني و به ندرت صفت يا بن فعل + گر =كار+گر = كارگر

۷اسم معني وصفت يا بن فعل يا ساخت امر + كار = جوان تراشكار

صفت فاعلي مركب:

از تركيب بن مضارع با اسم يا كلمه ديگر صفت فاعلي بدست مي آيد.

مثال: دانشجو = دانش جوينده

صفت جامد:

صفتي است كه از بن فعل فارسي گرفته نشده باشد.

مثال: بزرگ ـــ سفيد

صفت مشتق:

صفتي است كه از بن فعل فارسي جدا شده باشد.

مثال: داننده =دان(بن مضارع) + نده ــ (ابله + انه =ابلهانه ==> ساخت صفت مشتق با پسوند«انه»)

صفت فاعلي مفعولي و لياقت جزء صفات مشتقند.

صفت مفعولي مشتق – مثل غم آلود- خسته – دلداده

صفت مفعولي:

صفتي است كه معني مفعوليت دارد يعني كار برآن واقع مي شود معمولاً از بن ماضي+ كسره و برخي فتحه ساخته مي شود.مثال:آورده – برده – گرفته

صفت نسبي:

صفتي است كه به كسي يا جايي يا جانوري يا چيزي نسبت داده مي شود وآن بيشتر با افزودن پسوند هاي(ي – ين – ينه – هاي بيان حركت- گان- انه اني چيي) به آخر اسم يا صفت ساخته مي شود.

مثال: ( ي ) تهراني – انه سالانه چي-پستچي،اني- روحاني

ساخت صفت غير ساده:

اسم + بن مضارع صحرا + گرد = صحراگرد – شنو + نده = شنونده

صفت برتر:

صفت ساده + تر مثال: خوب + تر = خوب تر

صفت برترين: صفت ساده + ترين مثال: بد+ترين = بدترين

صفت پسين – صفت پيشين

صفت پسين:

اگرصفت بعد از موصوف بيايد صفت پسين است.

مثال: مادر خوب خط خوانا

صفت پيشين:

اگرصفت قبل از موصوف بيايد به آن صفت پيشين مي گويند.

مثال: بلند كوه نيك مرد

صفت لياقت:

صفتي كه شايستگي و قابليت موصوف را مي رساند وآن با افزودن (ي) به آخر مصدر ساخته مي شود.

خوردن+ي-خوردني

صفت شمارشي ترتيبي :

كه ترتيب موصوف را مي رساند. به آخر صفت شمارشي ضمه اي مي افزايند و پس از آن لفظ «م» يا«مين» مي آيد مثال:پنج+ضمه+م=پنجم

پنج+ضمه+مين=پنجمين

مصدر:

مصدر كلمه اي است كه مفهوم اصلي فعل را مي رساند بي آنكه زمان و شخص آن معلوم باشد مصدر از بن ماضي فعل و پسوند-ن ساخته مانند خوردن.

اسم مصدر(حاصل مصدر):

اسمهايي در فارسي است كه نشانه ي مصدر ندارد ولي حاصل معني ومفهوم مصدر را مي رساند.

مثال:داشتن- ستايش- خنده- آزادگي- توانا+يي =توانايي

دانش – دانستن ستايش – ستودن

مفعول:

اسمي كه همراه فعل متعدي مي آيد و كار بر آن واقع مي شودو معني جمله راتمام مي كند

مانند:علي راديدم . كتابي را خريدم

مفعول در زمان فارسي به چهار صورت است :

۱ همراه (را) وآن در صورتي كه مفعول شناخته شده باشد.

مثال:علي را ديدم.(يعني آن علي مورد نظر)

۲ همراه(ي)وآن وقتي است كه مفعول معين نباشد

مثال: مردي ديدم باغي خريدم (مردي و باغي آشنا نيست)

۳ با(را) و ( ي)

مثال:من كتابي را كه مي خرم مي خوانم.

۴ بدون(را) و (ي) كه مفعول بيان جنس مي كند.

مثال مجيد داستان مي خواند محمد كتاب خريده است.

اگر نمي داني مفعول كجاي جمله است مي گوييم «چه كسي را» يا«چه چيزي را»

مثال:علي نامه مي نويسد –علي چه چيز را مي نويسد-نامه- نامه مفعول است

مفعول هميشه در قسمت گذاره است توجه:

مصدر:

مصدر چون زمان و شخص ندارد فعل بشمار نمي آيد بلكه يعني يكي از اقسام اسم است.

مصدر جعلي:

دراصل مصدر نيست و با افزودنن (يدن) به آخر كلمه بصورت مصدر در مي آيد:

مثل فهميدن –هراسيدن-(تابعيت-مضلوميت-مصدر جعلي در زبان عربي است)

{توجه اضافه كردن (يت) به آخر كلمات فارسي نادرست است مثال خوب=خوبيت}

جمله پايه:

جمله اي است كه همراه جمله ي مركب مي آيد و غالباً منظور اصلي گوينده يا نويسنده را دربر دارد.

جمله ي پيرو :

جمله اي كه در جمله ي مركب همراه جمله ي پايه مي آيد و مفهومي مانند شرط – زبان- علت ونتيجه به مفهوم جمله ي پايه مي افزايد و جمله ي پايه معني آنرا كامل مي كند.

اگر در جمله پيرو مفهوم شرط را برساند آنرا جمله ي شرط و جمله ي پايه اي را كه همراه آن مي آيد جمله ي جزاي شرط يا جواب شرط را مي نامند.

در جمله ي پيرو براي بيان معني كه وقوع آن در آينده باشد همراه است

اگر درس بخواني در امتحان موفق مي شوي

جمله شرط جزاي شرط (جواب شرط)

مفهوم شخص در فعل:

در مفهوم شخص نيز وجود دارد . مفهوم شخص يعني اينكه گوينده فعل را به خود نسبت دهد يا به مخاطب خود يا افراد ديگري . فعل را به خود نسبت دهد آنرا اول شخص يا متكم مي گويند.مثل رفتم اگر گوينده ي فعل را به مخاطب نسبت دهد دوم شخص مثل رفته اي اگر گوينده فعل را به فرد ديگري نسبت دهد سوم شخص مثل رفت

اول شخص مفرد من رفتم اول شخص جمع ما رفتيم

دوم شخص مفرد تو رفتي دوم شخص جمع شما رفتيد

سوم شخص مفرد او رفت سوم شخص جمع آنان رفتند

فعل هاي پيشوندي :

فعل پيشوندي آن است كه از يك پيشوند و از يك فعل ساده ساخته مي شود:برداشتن – فروختن – وارفتن- بازداشتن

فعل هاي پيشوندي مركب:كه از تركيب يك اسم ويك پيشوند ويك فعل ساخته شده است مثال:سرباز زدن- تن در دادن – سر در آوردن – تن+ در+ دادن= تن در دادن

حرفهاي ربط:

حرف ربط كلمه هايي هستند كه دوكلمه يا دو جمله را به هم ربط مي دهند وآنها را هم نقش و هم پايه يكديگر مي سازند يا جمله اي را به جمله اي ديگر ربط مي دهند و يكي را وابسته ديگري قرار مي دهند:

مثال:مجيد وبهروز را در خيابان ديدم . در اين جمله(و) حرف ربط است و مجيد وبهروز هردو مفعول است.

حرفهاي ربط ساده:

اگر- اما- خواه-نه-ليكن

حرفهاي ربط مركب:

همينكه- به هر حال – هرگاه كه – همان طور

جمع مكسر:

اسمهاي عربي كه هيچ يك از نشانه هاي جمع را نداردبلكه گاهي با تغيير حركت و گاهي با افزودن وكم كردن حرف يا حروفي بصورت جمع در مي آيند و در عربي آنها جمع مكسر يعني شكسته مي نامند. زيرا صورت مفرد آنها مي شكند . جمع مكسر مخصوص كلمات عربي است.

مثال:كتب – مجالس – اخلاق – وسايل – ادوار

بيت:

هرسطر از شعر را يك بيت مي گويند،هربيت از دو مصراع يا(مصرع)تشكيل مي شود.

رديف:

كلمه يا كلمات مكرري است كه در آخر هر بيت شعر مي آيد يا در آخر مصراع هاي بيت تكرار مي شود.

قافيه:

حرفي يا حروفي مشترك در پايان مصراع هاي شعر را مي گويند.

مثال:بخور تا تواني به بازوي خويش/ كه سعيت بود در ترازوي خويش

قافيه رديف قافيه رديف

نهاد:

قسمتي از جمله است كه درباره ي آن خبري مي دهيم.

گزاره:

خبري كه درباره ي نهاد داده مي شود.

مثال:علي كتاب مي خواند

نهاد گزاره

توجه:

امكان دارد نهاد يك كلمه و گزاره چند كلمه باشد و بالعكس.

او بازي مي كند.

نهاد گزاره

دانش آموزان كلاس پنجم دبستان سعدي آمدند

نهاد گزاره

چه وقت نهاد فاعل است ؟ وقتي كه نهاد بر كننده ي كار دلالت كند.

مثال: علي نامه مي نويسد.

نهاد

فاعل

نهاد دو گونه است نهاد جدا وپيوسته

نهاد جدا:گروه اسمي است كه معمولاً در ابتداي جمله مي آيد واغلب مي توان آنرا حذف كرد.

مثال:غذا مي خوريم= ما غذا مي خوريم ما در جمله حذف شده و از طريق فعل مي توان فهميد.

مفعول:

كلمه اي است كه فعل بر آن واقع شده است مفعول در قسمت گزاره است

محمد غذا را آورد. توجه:«را» يكي از علامت مفعول مي باشد.

مفعول

تفاوت گزار و گذاره:

(۱)گزاردن به معني ادا كردن – به معني آوردن- انجام دادن و گزار به معني امر گزاردن (بگزار) و نيز به معني گزارنده در تركيب يا كلمه اي ديگر است .مثال:خدمت گزار- سپاسگزار- نمازگزار – خواب گزار

(۲)گزارده يعني نهادن وچيزي را در جايي قرار دادن و گذارنده يعني كسي كه چيزي را در جايي مي گذارد گذرا به معني امر به گذاردن (بگذار) و نيز معني گذارنده در تركيب يا كلمه اي ديگر است .مثال:تخم گذار- قانون گذار

حرف نشانه ي ندا:

حرفهاي نشانه حرفهايي هستند كه براي تعيين نقش كلمه در جمله مي آيند.

(الف):كه به عنوان نشانه ي ندابكارمي روند.مثال:خدايا- دلا- پروردگارا.

(اي):مانند الف نشانه ي نداست و در اول كلمه مي آيد وآنرامنادا ميكند.

مثال:اي رفيق-اي برادر-اي خدا-اي آقا.

(يا):مانند-«الف»- و «اي» نشانه ي نداست. مثال:يا رب-ياعلي-ياحسين.

مترادف-متشابه-متضاد:

كلمات از حيث مناسب و ارتباط با هم سه گونه اند.

(۱) از حيث لفظ جدا ولي از حيث معني يكي هستند.

مثال :علم و دانش –جامه ولباس-صلح وآشتي كه به اين كلمات مترادف هم مي گويند.

(۲)كلمات متشابه سه دسته هستند:

الف:كلماتي كه در نوشتن يكي اما در لفظ و معني جدا هستند مثال:كرم-كرم

ب:كلماتي كه در نوشتن ولفظ يكي اما در معني جدا مثال:كلمه شير وكلمه ي پروانه

ج:كلماتي كه در لفظ يكي اما در نوشتن و معني جدا مثال:خاروخوار

(۳)نه تنها از جهت لفظ يا معني يكي نيستند بلكه از حيث معني ضد هم نيز هستند.

مثال:دانش و ناداني –روشن وتاريك به اينگونه كلمه ها متضاد مي گويند.

معادل سازي :

يعني كلمه اي كه به زبان فارسي جايگزين كلمه اي به زبان بيگانه مي شود.

مثال:مدال:گردن آويز سايز=اندازه ترمينال= پايانه

تفاوت صفت وموصوف با مضاف و مضاف اليه:

الف:مضاف اليه را مي توان جمع بست اما صفت جمع بسته نمي شود .

ب:مضاف اليه هميشه اسم يا جانشين اسم است اما در تركيب وصفي يك جزء حتماً صفت است .

*براي تشخيص صفت موصوف و مضاف و مضاف اليه يا به آخر آنها «تر» يا بين آنها كلمه بسيار مي گذاريم.مثال:دانش آموز دانا = دانش آموز داناتر يا دانش آموز بسيار دانا –موصوف وصفت

مثال:كفش علي-كفش علي تر يا كفش بسيار علي-معني ندارد پس مضاف و مضاف اليه است.

فعل لازم:

فعلي كه بدون مفعول معني جمله را تمام كند.مثال:علي آمد.

فعل متعدي:

فعلي كه علاوه بر فاعل به مفعول نياز دارد .مثال: سعيد مداد را آورد.

ديالگ چيست؟

گفتگوي دونفر باهم راديالگ مي گويند.

ساختن اسم موصوف:

اسم + صفت مثال: گل زيبا

موصوف صفت

ساخت مضاف و مضاف اليه :

اسم+اسم=مثال: لانه زنبور

مضاف مضاف اليه

كنايه:

به معني پوشيده سخن گفتن درباره امري و دريافت معني از راه استدلال است و باعث درنگ خواننده مي شود و ذهن او را براي تلاش واميدارد.

مثال:آب در هاون كوبيدن – توپ و تشر زدن

اغراق:

سبب زيبايي وتخيلي شدن مي گردد و ذهن انسان را به تكاپو واميدارد و سبب كسب لذت مي شود.

مثال:از تعجب شاخ در مي آوردند.

علامت هاي دو نقطه ( : ) و گيومه( «» ) وقتي مورد استفاده قرار مي گيردكه دو جمله پشت سر هم مي آيدو جمله ي دوم حالت نقل قول دارد.

مثال:انسان بايد پاكيزه باشد همانطور كه خدا در قرآن مي فرمايد:«پاكيزگي نشانه ي ايمان است».

جمع هاي عربي متداول در فارسي پنج گروه است:

۱ جمع هايي كه با (ين)پايان مي پذيرد مانند:معلمين- محترمين

۲ جمع هايي كه با(ي)مثبت عربي پايان مي پذيرد و با(ون) جمع بسته مي شود مانند:انقلابي- انقلابيون

۳ اسم هاي عربي كه با (ات)جمع بسته مي شود مانند:حشرات – خطرات

۴ اسم هايي كه بدون نشانه ي جمع و با تغيير حركت وافزودن يا كم كردن حرف يا حروفي به صورت جمع در مي آيد«جمع مكسر» مي گويند مانند:اصول – اعماق

قيد:

واژه اي است كه به مفهوم «فعل» اضافه مي كند و توضيحي درباره ي آن مي دهد. مانند:محمد تند مي رود.

توجه:

قيد گاهي به مفهوم صفت – مسند – قيد- مصدر چيزي مي افزايد و درباره ي آن توضيحي مي دهد.

• قيد براي صفت مانند : شاگرد بسيار كوشا

قيد صفت

• قيد براي قيد ديگر مانند:علي خيلي خوب مي نويسد.

قيد قيد

• قيد براي مصدر مانند:تند رفتن جواد را ديدم.

قيد مصدر

قيد از هفت معني اقسام بسيار دارد:

۱ قيد زمان مانند:شب هوا تاريك است.

۲ قيد مكان مانند:جواد آنجا نشست.

۳ قيد مقدار مانند:امروز زياد گرم بود.

۴ قيد كيفيت مانند:احمد خوب كار مي كند.

۵ قيد حالت مانند: كودكان را گريان كرد.

۶ قيد تأسف مانند:متأسفانه نتوانستم تو راببينم.

۷ قيد تعجب مانند:عجب هواي گرمي.

۸ قيد تصديق مانند:حتماً به خانه ي شما مي آيم.

۹ قيد پرسش مانند: چگونه اين كار را كردي؟

۱۰ قيد شك و ترديد مانند: شايد فردا به خانه بروم.

اسم از حيث شماره برسه قسم است:

• اسم اگر بر يك فرد يا چيز يا مفهوم دلالت كند آنرا مفرد گويند واگر بيشتر از يكي را برساند جمع ناميده مي شود.

• اسمهاي مفرد علامت ندارد ولي اسمهاي جمع در فارسي با افزودن يكي از نشانه هاي «ان» و «ها» ساخته مي شود.

مانند: پسر= پسران كتاب = كتابها

• گروهي از اسمها در فارسي «ها» و گروهي با«ان» وبرخي با هردو جمع بسته مي شود. ۱- سنگها كوهها ۲-زنان مردان ۳-درختها درختان

• اسماي معني با «ها» جمه بسته مي شود:مانند گفتارها- خوبيها

• اسم جمادات را معمولاًبا«ها» جمع مي بندند: مانند قلم –قلم ها

• اسم رستينها را با هردو نشانه جمع «ها» و« ان» جمع مي بندند:مانند درخت – درختان(درختها)

اسم جمع چيست ؟

اسمي كه در صورت مفرد و در معني جمع باشند را اسم جمع مي گويند.مانند:گروه – مردم – طايفه – گله – لشكر

اسم مصغر چيست: اسمي كه كفهوم كوچكي را مي رساند و نشانه ي آن در فارسي «چه» و «ك» كه در آخر اسم افزوده مي شود مثال : باغچه و مرغك

ضمير:

واژه هايي هستند كه بجاي اسم مي نشينند. مانند:تو – خود – آن

انواع ضمير عبارتند از:

۱ شخصي:من-تو- او-ما-شما-ايشان

۲مشترك:خودت- خودم

۳تعجبي: به به

۴ اشاره: آن -اين

۵:مبهم: يكي-ديگري

۶ پرسشي:كدام – كو

اسم مشتق:

اسمي را گويند كه با بن ماضي يا مضارع فعل فارسي ساخته مي شود و يا يكي از اجزاي آن بن فعل باشد. مثال:گفتار=گفت(بن ماضي گفتن)+ار

تخلص:

در لغت به معني رهايي جستن و در اصطلاح نام يا لقبي كه براي خود انتخاب مي كند و در بيت آخر شعر مي آيد مانند:

حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج/فكر معقول بفرما گل بي خاركجاست

غزل :

در لغت به معني سخن گفتن با معشوق است. در اصطلاح شعري كه از پنج تا چهارده بيت هم وزن هم قافيه تشكيل شده است و دو مصراع آن داراي يك قافيه باشد.

جمله:

كلمه و كلماتي كه بر روي هم معني كامل را برساند جمله مي گويند.

جمله از حيث طرز بيان و چگونگي رساندن پيام به چهار دسته تقسيم مي شود.

۱ جمله خبري:

جمله اي كه بوسيله ي آن از واقع شدن كاري يا بودن و پذيرفتن حالتي بصورت مثلت يا منفي خب مي دهيم در پايان جمله ي خبري نقطه مي گذاريم.

مثال: جواد آمد= علي نيامد = هوا گرم است

۲ جمله ي پرسشي:

جمله اي كه بوسيله ي آن درباره ي امري پرسش به عمل مي آيد در پايان جمله ي پرسشي علامت(؟) مي گذاريم.

مثال: محسن كجاست؟ شما كجا مي رويد؟

۳ جمله ي عاطفي يا تعجبي:

جمله اي است كه يكي از عواطف انساني مانند شادي- اندوه- تعجب- تحسين را برساند و در پايان جمله عاطفي و تعجبي علامت«!» مي گذاريم مثال:عجب گل زيبايي! آفرين بر دست او!

۴ جمله امري :

جمله اي ست كه با آن لانجام دادن كاري يا داشتن و پذيرفتن صفت و حالتي بصورت مثبت يا منفي خوانده مي شود.مثال:آرام باش-مؤدب باشيد. در پايان جمله ي امري نقطه مي گذاريم.

حذف يا كوتاه كردن جمله:

گاهي يك يا چند جز از اجزاي جمله حذف شدويا زياد است.

حذف در جمله معمولا يا بنا بر عرف زبان است يا به قرينه لفظي يا معنوي.

عرف زبان:

يعني بنا بر رسم اصل زبان براي رعايت اختصار خبر چند جز را حذف مي كند.مثال:خداحافظ

يعني خداحافظ بر شما باد(باشد)

۱ جمله اي كه در تعاريف دعا و نفرين به كار مي رود:

مثال: درود برشما-آفرين- مرحمت زياد

۲ اصطلاحات نظامي و ورزشي و علايم رانندگي:

مثال:خبردار- دستها بالا- ورود ممنوع- احتياط

۳جمله هاي كه با ضمير پرسشي كو مي آيد.

مثال:حسين كو

۴ برخي جمله هاي تعجبي:

مثال:چه عجب؟ چه حرفا؟

دوم حذف به قرينه لفظي:

كه درخود جمله يا جمله پشين و پسين لفظي مي آيد كه گوينده يا نويسنده به سبب آمدن

آن لفظ آوردن كلمه را لازم نمي بيند. و آن را حذف مي كند.

ناهار بياوريد

در جمله كه ضمير«شما» است حذف گرديده است

دراصل جمله اين چنين بوده = شما ناهار بياوريد

سوم حذف به قرينه معنوي:

يعني مفهوم كلي جمله ها و عبارات باعث مي شود كه وازه ها حذف گردد.

وقتي دانش آموزي وارد كلاس مي شود و در را مي بندد ومعلم مي گويد.

نبند بگذار باز بماند

در اين جا منظور در كلاس است.

پسوند(گين وناك)

صفت مي سازد و مبالغه را مي رساند.

مثال:خشم+گين = خشمگين – اندوهگين – شرمگين

مثال:خشم+ ناك =خشمناك – دردناك- ترسناك

پسوند سار بيشتر به صورت مكان به كار مي رود(سار را به معني فراواني)

مثال:چشمه + سار = چشمه سار- كوهسار

زمان حال- گذشته – آينده:

فعل انجام دادن كاري يا واقع شدن حالتي را در زمان گذشته يا حال يا آينده را نشان مي دهد.

حال(مضارع):

زماني است كه سخن مي گوييم.مثال:علي نامه مي نويسد.

گذشته(ماضي):

زماني پيش از سخن گفتن است مثال:من ديروز به پارك رفته بودم.

آينده(مستقل):

آينده زمان پس از سخن گفتن ماست مثال:من فردا به مسافرت خواهم رفت

ماضي مطلق(ساده):

ماضي ساده از بن ماضي +شناسه ماضي ساخته مي شود.

جز سوم شخص مفرد كه شناسه ندارد.

بن ماضي+ شناسه = نوشتم

اول شخص مفرد نوشت + م = نوشتم اول شخص مفرد جمع نوشت +يم = نوشتيم

دوم شخص مفرد نوشت + ي = نوشتي دوم شخص مفرد جمع نوشت +يد نوشتيد

سوم شخص مفرد نوشت = نوشت =نوشت سوم شخص مفرد جمع نوشت +ند = نوشتند

ماضي نقلي:

ماضي نقلي از ساخت صفت مفعولي فعل اصلي (بن ماضي به اضافه هاي بيان حركت)به اضافه فعلهلي معين

ام- اي- ايم-ايد-اند ساخته مي شود.

(بن ماضي)+ه= صفت مفعولي+ ام=خورده ام

خورده ام خورده ايم

خورده اي خورده ايد

خورده است خورده اند

ماضي استمراري:

ماضي استمراري از ماضي مطلق (ساده) ساخته مي شود

به اين ترتيب كه به اول ماضي ساده جز پيشين(مي) مي افزايند:

جز پيشين+ ماضي مطلق(ساده)= ماضي استمراري

مثال:مي + خوردم = مي خوردم

ماضي بعيد:

ماضي بعيد از صفت مفعولي فعل اصلي(بن ماضي به اضافه(ه)و ماضيساده فعل معين(بودن) ساخته مي شود:

بن ماضي +ه+ فعل معين(ماضي نقلي بودن) =ماضي بعيد

مثال خورد +ه + بودم = خورده بودم

ماضي التزامي:

از صفت مفعولي فعل اصلي(بن ماضي +ه(ه)ومضارع (ساده باشيدن) ساخته مي شود :

بن ماضي+ شناسه صفت مفعولي + مضارع ساده(باشيدن) +ماضي التزامي

مثال:شايد خورده باشم.

مضارع اخباري:

مضارع اخباري از مضارع ساده+پيشين ساخته مي شود.

جز پيشين + مضارع ساده = مضارع اخباري مثال:مي+خوردم = مي خوردم

مضارع التزامي:

مضارع التزامي از مضارع ساده + جز پيشين ساخته مي شود.

جز پيشين +مضارع ساده=مضارع التزامي مثال:ب+ خورم=بخورم

مسند:

صفت يا كلمه اي است كه به وسيله فعل ربطي به نهاد نسبت داده مي شد

مثال هوا سرد است.

مسند

متمم:

پس از نهاد و پيش از فعل و مسند مي آيد مثال محمد از علي كوچكتر است.

متمم

نشانه ويرگول «،»:هرگاه ايجاد مكث كوتاه بين دو جمله يا عبارت باشد

از ويرگول«،» استفاده مي شود.مثال:در آغاز اسلام، عده مسلمانان كم بود.

نشانه ي ويرگول- نقطه(؛):

هر گاه هدف ايجاد مكث طولاني بين دو جمله ياعبارت باشد از اين علامت استفاده مي شود

مثال:علي دانست كه كوشش او در امتحان كنكور بي فايده است؛پس در كنكور شركت نكرد.

هم مفهومي:

خواندن يك گروه از وازه گان كه ارتباط معنايي با يكديگر دارند

مانند وازه هاي(رعد-برق-ابر- باد باران ) كه به معني باران است

كلمه هاي «ابن» و«بن»:

در زبان عربي كلمه هاي «ابن» و«بن» بين نام پدر و پسر نوشته مي شود تا باعث معرفي هر چه بيشتر آنها گردد.مثال:علي بن محمد طوسي

كلمات هم خانواده

مخصوص كلمات عربي است وداراي ريشه مشترك و معني آنها نزديك به هم مي باشد

مثال:كلمه حافظ – محفوظ – حفظ – حفاظت كه ريشه آنها حفظ مي باشد

و حروف اصلي به ترتيب وپشت سر هم مي باشد. حرف اول«ح» حرف دوم«ف» حرف سوم«ظ» مي باشد. – كلماتي كه ريشه فعلي ندارد با اضافه كردن وند ها و تكواژ هاي آزاد به اول و آخر آن هم خانواده مي سازيم. مثل:زميني- زمين خوار-زمين دار

============================================

صفت فاعلی :

۱ – بن مضارع + نده

مانند      شنو + نده = شنونده          /  بین + نده = بیننده      /   دان + نده = داننده     /         پذبر + نده = پذیرنده   / جوی + نده = جوینده    /     روی + نده = روینده  /               نویس + نده = نویسنده

۲ – بن مضارع  + ا

مانند       شنو + ا = شنوا      /    بین + ا = بینا       /    دان + ا = دانا      / پذیر + ا = پذیرا

مثال ) خداوند دانای رازهاست         یا خداوند داننده ی رازهاست

صفت لیاقت :

مصدر + ی

مانند  خریدن + ی= خریدنی      پوشیدن + ی = پوشیدنی

منادا :

برای خطاب کردن و مخاطب قرار دادن کسی از نشانه های ندا استفاده می کنیم  (( ای ، یا ، ا )) . به کلمه ای که هر یک از نشانه های ندا را داشته باشد منادا می گویند .

ای خدا !     /    خدا یا !     /   یا رب !

نهاد و گزاره :

هر جمله شامل  دو بخش است . بخش اول همان است که درباره ی آن خبری می دهند ، به این بخش ، نهاد جمله می گویند . بخش دوم خبری است که درباره ی نهاد داده می شود ، به این بخش ، گزاره ی جمله می گویند .

همیشه نهاد جمله در جواب سوال چه کسی + فعل جمله یا چه چیزی + فعل جمله می آید .

مانند :

۱ ) بچه ها خندیدند .       چه کسی خندید ؟  بچه ها    پس در این جمله بچه ها نهاد جمله و خندیدند گزاره جمله است .

۲ ) دانش آموزان کلاس پنجم در جشن شرکت کردند .      چه کسی شرکت کرد ؟ دانش آموزان کلاس پنجم     پس در جمله بالا  دانش آموزان کلاس پنجم نهاد و در جشن شرکت کردند ، گزاره جمله می باشد .

۳ ) زهرا و رضا به گل ها آب می دهند .              

چه کسی می دهد ؟ زهرا و رضا ( نهاد )       به گل ها آب می دهند ( گزاره )

۴ ) سخت کوش به موفقیت خواهد رسید .         

چه کسی خواهد رسید ؟ سخت کوش ( نهاد )      به موفقیت خواهد رسید ( گزاره )

 

۵ ) مردمان آزاده ی ایران زیر بار ذلت نمی روند .

چه کسی نمی رود ؟ مردمان آزاده ی ایران ( نهاد )      زیر بار ذلت نمی روند ( گزاره )

۶ ) بهار ، دانه ها را از خواب بیدار کرد .

چه کسی بیدار کرد ؟ بهار ( نهاد)        دانه ها را از خواب بیدار کرد ( گزاره )

۷ ) باد بهاری وزید .         چه چیزی وزید ؟ باد بهاری ( نهاد )        وزیر ( گزاره )   

۸ ) کاروان های راه حق بدون بدرقه ی تو هرگز به مقصد نمی رسند .

چه کسی نمی رسد ؟ کاروان های راه حق ( نهاد )        بدون بدرقه ی تو هرگز به مقصد نمی رسند ( گزاره )

 

 

 

شعر و نثر :

شعر دارای آهنگ و وزن قافیه است . مانند

بنی آدم اعضای یک پیکرند                   که در آفرینس زیک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار                دگر عضوها را نماند قرار

این شعر دو بیت دارد و هر بیت دو مصراع دارد ، یعنی دو بیت بالا چهار مصراع دارد ، یعنی هر بیت از دو مصراع تشکیل شده است .

اما نثر آهنگ و وزن و قافیه ندارد . مانند

کاش من می توانستم دل های بعضی از آدم ها را هم آب و جارو کنم تا خودشان را برتر از دیگران ندانند .

مترادف ، متضاد ، متشابه و هم خانواده :

به کلماتی که یک معنی دارند مترادف می گویند . مانند جهل  و نادانی که مترادفند / یا کلمات مهارت و زبردستیناپسند و نکوهیده / ایستادگی و پایداری

کلماتی که شباهت آوایی دارند :

مانند خواست و خاست  که اولی به معنی قصد و اراده و دومی به معنی بلند شدن مانند : او از جا برخاست ، دلش می خواست به مسافرت برود .

خوار ( بی ارزش ) ، خار ( تیغ درخت )      هر چیز که خوار ( بی ارزش ) آید یک روز به کار آید .  خرما نتوان خورد از این خار که کاشته ایم .

مخالف ( متضاد ) :

دو کلمه که معنی آنها مخالف هم باشد را دو کلمه مخالف یا متضاد می گویند .

مانند : دور     و    نزدیک / درون     و     برون   / پیر     و جوان  / وحشی     و   اهلی  شادی    و   غم / طولانی     و     کوتاه

 

 

هم خانواده :

علم ، عالم ، معلوم ، معلم ، تعلیم ، علوم          ( ع  ل  م )

شهد ، شاهد ، مشهد ، شهید ، شهادت             ( ش   ه   د )

 

حرف ربط یا پیوند :
حروفی مانند « که ، ولی ، و ، ….. » که جمله را به هم ربط می دهند حرف ربط یا پیوند می گویند .

مانند ) در متن زیر

شجاع کسی است که از مرگ و خطر و عاقبت بد بترسد ، ولی دست و پای خود را گم نکند و با کمال متانت و آرامش برای رویارویی با خطر چاره جویی کند .

زمان فعل :

به فعلی که در زمان گذشته انجام شده باشد ، فعل ماضی ، به فعلی که در زمان حال انجام گیرد ، فعل مضارع ، و به فعلی که در زمان آینده انجام خواهد شد ، مستقبل یا آینده می گویند .

مانند ) در جملات زیر  جمله اول گذشته یا  ماضی  ، جمله دوم مضارع یا حال و جمله سوم آینده یا مستقبل است .

۱ ) مریم درس خواند .                   زمان گذشته یا ماضی

۲ ) مریم درس می خواند .             زمان حال یا مضارع

۳ ) مریم درس خواهد خواند .         زمان آینده یا مستقبل

 

بن فعل ماضی و مضارع :

برای ساختن بن ماضی از مصدر فعل استفاده می کنیم

وبرای

جمع و جمع مکسر :

 

جمع مکسر :

قلب ، قلوب / مسئله ، مسائل / عمق ، اعماق / عالم ، علما / مطلب ، مطالب /             اول ، اوایل /

 

فعل لازم و متعددی :

 

مفعول جمله :

مفعول جزئی از گزاره جمله است که کار بر آن واقع شده است . مفعول جمله همیشه در جواب چه چیزی را + فعل    یا     چه کسی را + فعل    می آید .

در جملات زیر :

۱ ) باد ابرها را برد .      نهاد جمله = باد       گزاره جمله = ابرها را برد        مفعول = ابرها

   چه چیزی برد ؟ باد ( نهاد )         چه چیزی را برد ؟  ( ابرها ) مفعول

۲ ) باران زمین را می شوید .  نهاد جمله = باران       گزاره جمله = زمین را می شوید    مفعول = زمین

چه چیزی می شوید ؟ باران ( نهاد )    چه چیزی را می شوید ؟ زمین ( مفعول ) 

۳ ) من پاییز را جارو می کنم ، زمستان را پارو می کنم ، تابستان را می شویم تا همیشه بهار باشد .

چه کسی می کند ؟ من ( نهاد جمله اول ، دوم و سوم )    گزاره جمله اول = پاییز را جارو می کنم

گزاره جمله دوم = زمستان را پارو می کنم گزاره جمله سوم = تابستان را می شویم

نهاد جمله چهارم = بهار      گزاره جمله چهارم = باشد .

مفعول جمله اول = پاییز       مفعول جمله دوم = زمستان      مفعول جمله سوم = تابستان

جمله چهارم همیشه مفعول ندارد ( همیشه بهار باشد . )

 

 

فتح خود را به سوراخ انداخت .  

چه کسی انداخت ؟ فتح ( نهاد )      خود را به سوراخ انداخت ( گزاره )      چه کسی را انداخت ؟ خود  ( مفعول )

فتح شنا کردن را به خوبی نیاموخته بود .

چه کسی نیاموخته بود ؟ فتح ( نهاد )      شنا کردن را به خوبی نیاموخته بود ( گزاره )  چه چیزی را نیاموخته بود ) شنا کردن ( مفعول )

اسکاف هر روز بیست نان را در سینی بزرگی می گذاشت .

چه کسی می گذاشت ؟ اسکاف ( نهاد )        هر روز بیست نان را در سینی بزرگی می گذاشت ( گزاره )      چه چیزی را می گذاشت ؟ بیست نان ( مفعول )

نکته : بعد از مفعول جمله « را » می آید اما گاهی اوقات مفعول بدون نشانه « را » می آید .

در جملات زیر :

چند تکه گوشت تازه بیاورید .        چند تکه گوشت تازه  را بیاورید .

حسن کتاب می خواند .                 حسن کتاب را می خواند    

 

صرف فعل در شش صیغه :

مفرد             اول شخص    / دوم شخص  / سوم شخص

جمع              اول شخص / دوم شخص / سوم شخص

 

مانند :

 

مفرد       اول شخص ( می خوانم ) / دوم شخص ( می خوانی ) / سوم شخص ( می خواند )

جمع      اول شخص ( می خوانیم ) / دوم شخص ( می خوانید ) / سوم شخص ( می خوانند )

 

 

                                             مفرد                                              جمع

 اول شخص مفرد          من روزنامه می خوانم  /   اول شخص جمع      ما روزنامه می خوانیم

دوم شخص مفرد             تو روزنامه می خوانی / دوم شخص جمع      شما روزنامه می خوانید

سوم شخص مفرد             او روزنامه می خواند / سوم شخص جمع     ایشان روزنامه می خوانند

 

 

ترکیب اضافی و ترکیب وصفی :

 

ضمیر :

وقتی بخواهیم از تکرار در جمله خودداری کنیم ، به جای آن از کلمه هایی مانند من ، تو، او ، ما ، شما ، ایشان  استفاده می کنیم . به این کلمه ها ضمیر می گویند .

انواع جمله :

انواع جمله از نظر محتوا :

۱ جمله خبری : جمله ای است که خبری را بیان می کند .

 مانند     باد بهاری وزید .     در پایان جمله خبری نقطه می گذاریم .

۲ جمله پرسشی : جمله ای است که در آن پرسشی وجود دارد .

مانند  بلبل و قمری چه خواند ؟      در پایان جمله پرسشی علامت ( ؟ ) می گذاریم .

۳ جمله امری : جمله ای است که در آن خواهشی یا امری یا فرمانی ، بیان شود .

مانند  خیز و غنیمت شمار .     دو جمله امری خیز  یک جمله و غنیمت شمار جمله دوم       در پایان جمله امری نیز نقطه می گذاریم .

۴ جمله عاطفی : جمله ای که بیانگر احساس شگفتی و عاطفه باشد .

مانند   چه گل زیبایی !     در پایان جمله عاطفی علامت ( ! ) می گذاریم .

 

شبه جمله :

کلمه ی آوخ یک واژه است ، اما معنی یک جمله کامل را بیان می کند . گاهی برای بیان حالت هایی مانند آرزو ، اندوه و شادی و …. از کلمه هایی مانند ای کاش ، افسوس ، آفرین و … استفاده می کنیم . این کلمات را شبه جمله می گویند . این کلمات در ظاهر یک جمله نیستند اما معنی یک جمله را می رسانند به همین جهت به آنها شبه جمله می گویند .  

 

شمارش تعداد جمله :

 

علائم نگارش :

منظور از نشانه های نگارشی ، به کار بردن علامت ها و نشانه هایی است خواندن و در نتیجه ، فهم مطلب را آسان می کند .

چند نمونه از نشانه های پر کاربرد عبارتند از :

۱ – نقطه ( . ) : علامت توقف یا ایستادن در خواندن را نشان می دهد و در پایان جمله می آید .

۲ – ویرگول یا درنگ ( ، ) : نشانه ای است که میان عبارت ها یا جمله ها و برای جدا کردن کلمه یا عبارت توضیحییا برای جدا کردن اسم های اشخاص و … به کار می رود .

۳ – دو نقطه ( : ) : پیش از نقل قول هنگام توضیح دادن ، شمردن اجزای یک چیز و هنگام معنی کردن کلمه بکار می رود .

۴ – علامت سوال ( ؟ ) : در پایان جمله های پرسشی یا برای نشان دادن شک و تردید و ریشخند و …. بکار می رود .

۵ – نشانه ی بیان عاطفه یا تعجب ( ! ) : در پایان جملات تعجبی و جمله هایی که یکی از حالات عاطفی مثل آفرین ، تاکید ، افسوس ، آرزو ، دعا ، ندا و …. بکار می رود

===================================

دستور زبان موجود در کتاب های فارسی ابتدایی

به مجموعه قاعده های هر زبانی به فارسی دستور،به عربی صرف و نحو و در زبان اروپایی گرامر گویند.

جمله: یک یا چند کلمه است که در کنار هم معنی کاملی را برسانند.

       مثال: ما ایران را دوست داریم.

جمله ی خبری: جمله ای است که خبری را بیان می کند،در اخر ان نقطه میگذاریم.

      مثال: انسان عاقل اسراف نمی کند.

جمله ی پرسشی: جمله ای است که برای پرسش به کار می رود،در اخر ان علامت پرسش (؟)میگذاریم.

     مثال: انسان عاقل چه میکند؟

    با کلمه های چه،کدام،چگونه،آیا،چرا و چند می توان جمله ی پرسشی ساخت.

  فعل: جزء اصلی جمله است و انجام گرفتن کاری یا روی دادن حالتی را نشان می دهد.

     مثال: احمد مدادش را تراشید.                            مثال: مرجان خیلی تشنه است.

    بعضی از فعل ها از یک کلمه تشکیل شده اند و برخی دیگر از چند کلمه تشکیل شده اند.

فاعل:کسی یا چیزی است که کار از او سرزده است. فاعل کننده ی کار است.

    مثال: سگ،گربه را دنبال کرد.               مثال: دانش اموزان کلاس پنجم به اردو رفتند.

مفعول: گاهی فعل در جمله با فاعل کامل نمی شود و به کلمه ی دیگری نیز احتیاج دارد.

    در این صورت می گوییم فعل از فاعل اغاز میشود و از ان به کسی یا چیزی می رسد که به ان          مفعول گویند.

   مثال: پدر پرویز را دید.                                    مثال:علی شیشه را شکست.

   پس می توان گفت: مفعول کسی یا چیزی است که اثر کار فاعل به او برسد.

 علامت مفعول: مفعول بیشتر با کلمه ‹‹را›› می اید. مثال: کبوتر دانه ها را  روی زمین دید.

فعل لازم: فعلی ا ست که معنی آ ن با فا عل کا مل است و نیا زی به مفعو ل ندا رد .

   مثال : پرویز روی صندلی نشست. 

فعل متعدّ ی:فعلی است که معنی آن با فا عل کا مل  نمی شود وبه مفعول نیاز دارد.

مثال : علی، محمد را دید………. علی چه کسی را دید؟ محمد را

فعل زمان انجام گرفتن کار یا روی دادن حالت را نشان میدهد.

زمان حال: علی اکنون نامه می نویسد.

زمان گذشته : علی دیروز نامه نوشت .(به زمان گذشته ماضی نیز می گو یند.)

زمان آینده: علی فردا نامه خواهد نوشت .(به زمان مستقبل نیز می گویند.)

هر فعلی علاوه بر مفهوم کار یا حالت و زمان، مفهوم دیگری نیز دارد که می رساند فعل از چه شخصی سرزده است.

به گوینده اول شخص گو یند.مثال: من قصه ای خواندم .

به شنونده دو م شخص گو یند. مثال:تو داستانی خوا نده ای .

به کسی که درباره یاو صحبت می کنیم سوم شخص می گو یند. مثال: او کتا بها ی زیادی خواند.

فعلی را که به یک شخص نسبت می دهیم مفرد گو یند. مثال: ناصر به کتا بخا نه رفت.

فعلی را که به بیش از یک شخص نسبت می دهیم جمع گو یند . مثال: آ ن ها به کتا بخانه رفتند.

هر فعل سه شخص دارد که می توا نند مفرد یا جمع باشند.

بنا بر این هر فعل می تواند شش صورت پیدا کند.

مثال:رفتن

اول شخص مفرد: رفتم                                       اول شخص جمع: رفتیم

دوم شخص مفرد: رفتی                                      دوم شخص جمع:رفتید

سوم شخص مفرد:رفت                                      سوم شخص جمع:رفتند

 

 جمع کلمه ها ی فارسی

برای جمع کلمه های فارسی از ( ها و  ان )استفاده می کنیم. مثال:درخت……. درختان    ، درخت ها

اسم جانداران و بر خی اسم ها ی دیگر را با ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍( ان) جمع می بند ند .مثال: غو کان ، گنجشکا ن

برای جمع بستن بعضی از کلمه ها که معمو لا از زبان عر بی وارد زبا ن ما شده اند از ( ات ) استفا ده

 می کنیم .مثال: لحظه………لحظا ت              مثال: خطر…………خطرات

اسم: کلمه ای است که با آن کسی یا حیوانی یا چیزی را نام می بریم. مثال: پرستو، تلفن، حسین، لاله

صفت: کلمه ای که درباره ی اسم توضیحی می دهد و حالت و چگونگی آن را بیان می کند. مثال: درخت

 بلند، مرد دانا، گل زیبا

اسم مرکب: بعضی از اسم ها دو قسمتی هستند و اگر آن ها را جدا کنیم هر یک معنی جداگانه ای دارند.

مثال: روزنامه، خودکار، سپیدرود،دانشمند

کلمه ربط: به کلمه های مانند ‹‹و››، ‹‹تا››، ‹‹سپس››، ‹‹اما››، ‹‹ولی›› که دو جمله را به هم وصل

می کنند کلمه ی ربط می گویند.مثال: علی به مدرسه می رود تا درس بخواند.

تشبیه: یعنی چیزی را به چیز دیگری شبیه و مانند کردن. مثال: دانه های باران، همچون مروارید

هستند.

 ضمیر: کلمه ای استکه به جای اسم می نشیند.مثال: پیرمرد به مجید رسید و از او کمک خواست.

هرگاه ضمیر برای هر شخص(گوینده،شنونده،غایب) گونه ای جداگانه داشته باشد، آن را ضمیر

شخصی گویند.ضمیر شخصی مانندفعل دارای شش صورت است.

اول شخص مفرد: من      گوینده               اول شخص جمع: ما       گویندگان

دوم شخص مفرد: تو      شنونده               دوم شخص جمع: شما      شنوندگان

سوم شخص مفرد: او     غایب                سوم شخص جمع: ایشان    غایبان

 

ضمیر می تواند نهاد واقع شود. مثال: جواد به مدرسه رفت.—›او به مدرسه رفت.

ضمیر می تواند فاعل واقع شود.مثال:علی شیشه را شکست.—›او شیشه را شکست.

ضمیر می تواند مفعول واقع شود. مثال: مهدی جواد را دید.—›مهدی او را دید.

موصوف: اسمی را که همراه ان صفتی آمده باشد،موصوف می گویند.(موصوف یعنی وصف شده).

مثال: دانش اکوز کوشا به مدرسه آمد.(دانش آموز موصوف است)

صفت در زبان فارسی بیشتر به دنبال اسم می آید.در این حالت به آخر اسم حرکت کسره میافزاییم.

مثال: مرد بزرگ وارد شد.

اگر صفت پیش از اسم بیاید به آخر اسم کسره اضافه نمی شود.مثال: نیک مردان جاودانه اند.

موصول چه مفرد باشد و چه جمع،صفتآن همیشه مفرد است. مثال: مرد بزرگ—›مردان بزرگ.

مضاف – مضاف الیه: اسم یا ضمیری که به دنبال اسمی دیگر می آید تا توضیحی درباره ی آن دهد یا

معنی آن را کامل کند،مضاف الیه می گویند.مثال: دانش آموز دبستان آمد. کلمه قبل از مضاف الیه را

مضاف می گویند. مثال: دانش آموزدبستان آمد.

 

مصراع: هر بیت از شعر دو قسمت داردکه به هر قسمت آن مصراع می گویند.

قافیه: کلمه های پایانی هر مصراع از شعر را قافیه گویند.

مثال: یکی رو بهی دید بی دست و پای                 فروماند در لطف و صنع خدای 

ردیف: کلمه هایی مثل هم در پایان هر مصرع از بیت را گویند که عینا بعد از قافیه تکرار شده است.

مثال: بخور تا توانی به بازوی خویش                  که سعیت بود در ترازوی خویش

قید: کلمه هایی که چگونگی انجام گرفتن فعل را نشان می دهند قید می گویند.مثال: رضا با بشقاب آمد.

انواع قید:

قید حالت. مثال: علی دوان دوان آمد. 

قید زمان. مثال: دیروز برف آمد.

قید مکان. مثال: علی بیرون رفت.

 

تعریف کلمه های مترادف(هم معنی):به کلمه هایی گفته میشود که معنی و مفهوم یکسانی دارندومیتوانند به جای یکدیگر از هم استفاده کرد.مانند:

(پیمودن =رفتن )     (افسوس =حسرت)و…

تعریف کلمات متضاد(مخالف):به کلماتی گفته میشود که از نظر معنی ومفهوم مخالف هم هستند.مانند:(تاریک و روشن  )  که مخالف همدیگرند.

تعریف کلمات متشابه:به کلماتی میگویند که از نظر تلفٌظ یکسان هستند اما از نظر معنی وشکل املایی باهم فرق دارند.مانند: خار=تیغ گل یا خاشاک

  خوار:کم ارزش وکوچک                                                       

تعریف کلمات هم خانواده: به کلماتی میگویند که از یک ریشه گرفته شده باشند و حرف های اصلی آن کلمه در کلمه های هم خانواده اش پشت سر هم بیاید. مانند:(تحمٌل ـ حمل ـ حامل )یا(عجله ـ عجول ـ تعجیل)و…

نکته:کلمات هم خانواده از نظر معنا به هم نزدیک و در بیشتر مواقع حدٌاقل ۳حرف مشترک دارند

 

لغات هم خانواده

 

۱

دارنده

دارا، دارایی، داشته، داشتن، دارندگی

۲

اولیاء

ولی، والی، موالی،

۳

مبطلان

باطل، بطلان، مبطول، ابطال، بطالت، مبطل

۴

افتخار

فخر، مفاخره، مفتخر، فاخر، تفاخر

۵

ناشناس

شناختن، شناخته، شناخت، شناس، شناسه، شناسایی، شناسنده، شناسنامه

۶

فساد

فاسد، مفسده، افساد، مفسد، افسد

۷

متولد

تولد، مولد، موالید، ولادت، مولود، والد، میلاد، والده

۸

خواهان

خواه، خواهش، خواهنده، خواست، خواستگار، خواسته، خواستن

۹

قادر

قدیر، مقدور، مقدر، قدر، تقدیر، اقتدار، مقتدر

۱۰

متدین

دین، دیانت، تدین، ادیان، دینی، دین دار

۱۱

انتشار

نشر، منتشر، ناشر، نشریه

۱۲

قبول

مقبول، قابل، مقبولیّت، اقبال، قابلیت، مقبل، استقبال

۱۳

منجم

نجم، انجم، نجمه، نجومی، نجوم

۱۴

نویسنده

نویس، نوشت، نوشته، نویسان، نوشتن، نوشتار، دست نویس

۱۵

تنظیم

نظم، ناظم، منظم، انتظام، منظوم

۱۶

توصیف

وصف، واصف، موصوف، صفت، وصّاف

۱۷

ساکنان

ساکن، مسکن، مسکون، اسکان، سکونت، سکون، مسکونی، تسکین

۱۸

هدایت

هادی، مهدی، هدی

۱۹

بُرنده

بُر، برش، بریده، برّان، بریدنی، بریدن

۲۰

عظمت

عظیم، تعظیم، اعظام، معظّم، اعاظم

۲۱

فعّال

فعل، فاعل، مفعول،فعالیت

۲۲

لطیف

لطاف، لطیفه، ملطوف، الطاف

۲۳

اخیر

اخر، تاخیر، موخر، اواخر، آخرت

۲۴

اسلامی

اسلام، مسلم، مسلمان، تسلیم، سلام، سلامت، سلیم، سالم

۲۵

شباهت

شبیه، تشبیه، مشابهت، مشبه، تشابه، متشابه

۲۶

تکمیل

کامل، مکمل، تکامل، کمال، اکمل، استکمال

۲۷

گریه

گریست، گریستن، گریان، گری، گریسته

۲۸

حاجت

احتیاج، محتاج، حوائج، حاجتمند

۲۹

پیچیدن

پیچان، پیچیده، پیچنده، پیچ، پیچش

۳۰

جمعیّت

جمع، تجمع، مجموع، مجامع، جماعت، مجموعه، اجماع، مجتمع، جامعه

۳۱

لرزیدن

لرز، لرزان، لرزیده، لرزنده، لرزش

۳۲

ثابت

تثبیتع اثبات، مثبت، ثبتع ثبوت

۳۳

شاخص

مشخّص، مسخّصات، تشخیص، تشخص، شخیص، شخص، شخصیت

۳۴

تحمیلی

تحمیل، حامل، حمل، تحمّل، حمال، احتمال

۳۵

متعدد

عدد، معدود، اعداد

۳۶

دیدنی

دیدن، دیده، دید

۳۷

مکتوب

کتب، کتاب، مکتب، کاتب، کتیبه، مکاتب، مکاتیب

۳۸

آفریدن

آفریده، آفریده، آفرینش، آفرین

۳۹

مشترک

اشتراک، مشترکین، شریک، شرکت، شرکا، شراکت

۴۰

تنوّع

نوع، انواع، متنوع

۴۱

زاده

زادن، زاد، زائیده، زایش، زایا

۴۲

آزموده

آزمودن، آزمود، آزمایش، آزمای، آزمون

۴۳

بریدن

برید، برّان، بریده، برّنده، بریدنی

۴۴

اندیشیدن

اندیشید، اندیشه، اندیش، اندیشمند

۴۵

راکع

رکوع، رکعت، مرکوع

۴۶

ساجد

مسجد، مساجد، سجود، سجده، سجّاد، سجّاده، مسجود

۴۷

لفظ

الفاظ، ملفوظ، تلفظ، لفظی

۴۸

دیده

دیدار، دیدن، دید، دیدنی

۴۹

ضمین

ضامن، تضمین، ضمانت، متضمن

۵۰

دانا

دانستن، دان، دانسته، دانست، دانایی، دانش

۵۱

کامل

تکمیل، مکمل، تکامل، اکمل، کمال

۵۲

نسخ

نسخه، نواسخ نسوخ، نساخ

۵۳

راضی

مرضی، راضیه، مرضیه، مرتضی، رضایت، رضا

۵۴

وعظ

موعظه، واعظ، وعاظ، مواعظ

۵۵

طالب

طلب، مطالب، طلاب، طلبه، مطلوب، مطلب، طلبیده، طالبان

۵۶

احساس

حس، محسوس، حساسیّت، حسّاس، حسی

۵۷

مقدمات

مقدمه، مقدّم، تقدّم، قدوم، قدم، تقدیم، اقدام، قدمت، قدیم

۵۸

مشغول

شغل، مشغله، مشاغل، شاغل، اشتغال

۵۹

کشف

اکتشافات، مکاشفه، کشفیّات، مکتشف، کاشف، اکتشاف، مکشوف

۶۰

حقیقت

حق، حقوق، حقایق، تحقیق، محقّق، حقیقی، استحقاق، احقاق

۶۱

کلمه

کلام، کلمات، تکلم، مکالمه، متکلم

۶۲

وقف

واقف، وقوف، توقف، وقفه، موقف، اوقاف، توقف، توقیف

۶۳

جذاب

جذبه، جذابیّت، جاذب، مجذوب، جذب

۶۴

دریافت

دریافتن، دریافته، دریاب

                          

                                مفرد         جمع                       مفرد           جمع          

 

۱

بهیمه

ابهام

۲۱

لباس

البسه

۲

سانحه

سوانح

۲۲

معبر

معابر

۳

لازم

لوازم

۲۳

مکتب

مکاتب

۴

نهر

انهار

۲۴

لون

الوان

۵

زمان

ازمنه

۲۵

اکبر

اکابر

۶

عمق

اعماق

۲۶

مکتب

 مکاتب

۷

فعل

افعال

۲۷

بنا

ابنیه

۸

عمل

اعمال

۲۸

ملت

ملل

۹

قشر

اقشار

۲۹

قرن

قرون

۱۰

آفت

آفات

۳۰

مصیبت

مصائب

۱۱

نور

انوار

۳۱

قلم

اقلام

۱۲

سر

اسرار

۳۲

اجنبی

اجانب

۱۳

شجر

اشجار

۳۳

اصل

اصول

۱۴

لیف

الیاف

۳۴

دفتر

دفاتر

۱۵

منطقه

مناطق

۳۵

مدینه

مداین

۱۶

محفل

محافل

۳۶

مذهب

مذاهب

۱۷

مجلس

مجالس

۳۷

دین

ادیان

۱۸

تکیه

تکایا

۳۸

فکر

افکار

۱۹

قاعده

قواعد

۳۹

صنم

اصنام

۲۰

حکم

احکام

۴۰

بیت

ابیات

 

 

 

 

 

 

کلمات متضاد:

 

۱

دشواری

سادگی، سهولت

۲

آغاز

انجام، پایان

۳

خام

پخته

۴

قدیم

جدید

۵

مشکل

آسان، سهل

۶

زود

دیر

 

 

کلمات تکمیلی متضاد:

 

 

۱

سحرگاه

شامگاه، شبانگاه

۲

استقلال

وابستگی

۳

مختصر

مفصل

۴

مخالفت

موافقت

۵

متاسفانه

خوشبختانه

۶

امانت

خیانت

۷

کژی

راستی

۸

باریک

پهن

۹

نازک

ضخیم

۱۰

دین دار

بی دین

===================================

نکاتی برای درس فارسی

۱ – فعل : کلمه ای است که انجام دادن کار یا داشتن صفتی را نشان می دهد و زمان وقوع و شخص آن مشخص است . مانند آمده بودند ، گفتم ، دارم می گویم

۲ – اسم : کلمه ای است که برای نامیدن کسی ، چیزی یا جایی به کار می رود . مثل : درخت ، موسی ، زاگرس

۳ – کلمات هم خانواده : کلمه هایی که از نظر ظاهر ، به خصوص سه حرف اصلی شبیه هم هستند و از نظر معنا به هم نزدیکند . مثل : علم ، عالم ، معلم ، تعلیم

۴ – جمع مکسر : کلمه هایی مثل ( اخبار – کتب – مدارس – افکار ) جمع (خبر – کتاب – مدرسه – فکر ) می باشند اما شما نشانه های جمع (ا ن – ها – ات ) را در آنان نمی بینید . به این دلیل به این کلمات جمع مکسر می گویند . این کلمات مخصوص زبان عربی هستند اما در زبان فارسی زیاد به کار می روند .

۵ – صفت : صفت کلمه ای است که ویژگی یا خصوصیتی را در مورد یک اسم بیان می کند و آن را برای ما شناخته تر می کند . این خصوصیات ممکن است رنگ ، جنس ، اندازه ، شکل ، و … باشد . مانند کتاب سودمند – جوان دانا

۶ – جمله : مجموعه کلماتی است که در کنار هم معنی و مفهوم کاملی دارند و پیامی را به مخاطب می رسانند . جمله انواع مختلف دارد .

خبری : خبری را به مخاطب می دهد . در پایان جمله خبری تقطه (. ) می گذاریم .

پرسشی : پرسشی را مطرح می کند . در پایان جمله پرسشی علامت سئوال (؟ ) می گذاریم .

امری : از مخاطب می خواهیم کاری را انجام دهد یا به او دستوری می دهد . در پایان جمله امری تقطه (. ) می گذاریم .

عاطفی : یکی از احساسات و عواطف انسانی مانند : تعجب ، نفرت و آرزو ، تحسین را بیان می کند . در پایان جمله عاطفی علامت تعجب (! ) می گذاریم .

=================================

گذار يا گزار

يكي از مشكلات دانش آموزان قرار دادن پسوند (گذار) يا (گزار) است .

گذار : اگر معني كلمه با نهادن ، قرار دادن يا وضع كردن تناسب داشته باشد از پسوند گذار استفاده مي شود.

مانند: تخم گذار – فرو گذار – قانون گذار و …

گزار : اگر معني كلمه با ادا كردنانجام دادن و به جا آوردن تناسب داشته باشد از پسوند گزار استفاده مي شود .

مانند: نماز گزار – خدمت گزار – كار گزار و…

===================================

درعربی به کلماتی هم خانواده می گویند که ازیک ریشه گرفته شده باشند و حرف های اصلی آنها
 پشت سرهم بیایند مانند :

رابط – مربوط – ارتباط – ربط

عجله – عجول – عاجل و تعجیل

تدریس – دروس – مدرس – درس

عامل – معمول – عمال – عمل

تعلیم – عالم – معلم – معلوم

نظر – ناظر- منظور- منتظر- انتظار- منظره- نظارت

نکته :

کلمات هم خانواده درعربی از نظر معنی به هم نزدیک هستند و دربیشتر مواقع

سه حرف مشترک دارند .

کلمات هم خانواده در فارسی :

ملاک هم خانواده بودن در فارسی بن ماضی و مضارع است .

کلمه هایی که بن ماضی و مضارع یکسانی داشته باشند با هم هم خانواده هستند .

مانند :

دانش – دانا – دانشمند – دانا و نکته دان

نکته :

بعضی از هم خانواده ها درزبان فارسی بن فعلی ندارند .

مانند :

گل زار – گلستان – گل خو – گلدان – گلنوش – و گل رخ

هنرور – هنرمند – هنر دوست – هنری و باهنر

====================================

((فعل)) کلمه ای است که انجام گرفتن کار یا رخ دادن حالتی را در یکی از زمان های سه گانه ی گذشته،حال و آینده را نشان می دهد.باید توجه داشت که در هر فعل چهار ویژگی از اهمیت زیادی برخوردار است عبارت اند از:

۱)مفهوم انجام گرفتن کار یا حالت           ۲)شخص

۳)زمان                                           ۴)مفرد و جمع

مثال:دانش آموز به مدرسه می رود.

همانطور که ملاحظه می کنید در جمله ی بالا ویژگی های چهارگانه به خوبی مشخص شده است.فعل((می رود))انجام گرفتن کاری(رفتن)را نشان می دهد،همچنین این فعل در زمان حال (مضارع)واقع شده،سوم شخص و فعلی مفرد است.

بر اساس این چهار ویژگی،فعل ها انواع مختلفی دارند که در ادامه به بیان آن ها می پردازیم.

شخص فعل:

فعل را یا به گوینده،یا مخاطب و یا به فرد دیگری که حاضر نیست(غایب) نسبت می دهیم.بنابر این هر فعلی مفهوم شخص را در بر می گیرد.در دستور زبان فارسی به فرد گوینده،اول شخص،به شنونده،دوم شخص و به فردی که درباره ی او صحبت می کنیم،سوم شخص می گویند.

مفرد و جمع:

فعل یا مفرد است یا جمع،یعنی یا به یک شخص نسبت داده می شود و یا به چند شخص،در صورت اول فعل مفرد و در صورت دوم فعل جمع است.بر این اساس شخص فعل می تواند مفرد و یا جمع باشد،یعنی یا گوینده است یا گویندگان،مخاطب اشت یا مخاطبان،غایب است یا غایبان.

تمرین:در فعل های زیر شخص،مفرد و جمع بودن را بررسی کنید.

گفتم،خواندند،شنیدیم،برد

پاسخ:اول شخص مفرد،سوم شخص جمع،اول شخص جمع،سوم شخص مفرد.

صرف فعل:

هر فعل را می توان در شش صیغه صرف کرد.از آن جا که هر فعل سه شخص دارد و هر شخص ممکن است مفرد یا جمع باشد،از این رو فعل در شش ساخت (صیغه)صرف می شود که عبارت اند از:

اول شخص مفرد،دوم شخص مفرد،سوم شخص مفرد

اول شخص جمع ،دوم شخص جمع،سوم شخص جمع               

تمرین:فعل((رفتن))را صرف کنید:

پاسخ:رفتم،رفتی،رفت، رفتیم،رفتید،رفتند.

شناسه:شناسه جزیی از فعل است که مفهوم شخص و مفرد و جمع بودن فعل را در بردارد.هر شناسه در واقع به یکی از ضمیرهای ((من،تو،او،ما،شماو آن ها))اشاره می کند.با توجه به این نکته می توانید شناسه ی فعل را به راحتی تشخیص دهید.

================================
قواعد علامت گذاري

بهترين وسيله براي بهتر نوشتن و بهتر خواندن و خوب فهماندن مطلب ، علامت گذاري مي باشد كه به شرح زير است.

الف – يك نقطه (.) آخر هر جمله ي خبري يا امري يك نقطه مي گذارند مانند شاگرد خوب دير به مدرسه نمي رود . برو يك خودكار بياور .

 
ب – دو نقطه (:) اين علامت توضيح است بعد از كلماتي كه مي خواهد توضيح چيزي را بدهد به كار مي رود . مانند خانه ي ما : چهار اتاق ، يك حمام ، يك آشپزخانه و يك سالن دارد و يا هنگام نقل قول و يا شرح مطلب و لغتي گذاشته مي شود .

 
مانند پدرم گفت : قطار بهترين وسيله براي مسافرت كردن است .

پ – علامت سوال (؟) اين علامت آخر جمله هاي سوالي گذاشته مي شود مانند شما چند فرزند داريد ؟ آيا مسائل رياضي را حل كرده اي ؟

 
ت – ويرگول يا كاما (،) اين علامت بين كلمات مترادف پشت سر هم و بين اسامي مي آيد و آنها را از هم جدا مي كند و به جاي واو مي نشيند مانند سال چهار فصل دارد . بهار ، تابستان ، پاييز ، زمستان .

 
همسايه ي ما مردي امين ، پاكيزه ، خوش بيان و خوش اخلاق است .

محمد ، محمود ، حسن و تقي نمره ي خوب گرفتند .

ث – تيره يا خط كوتاه (- ) اين علامت براي جدا كردن و فاصله دادن ميان يك كلمه و تعريف آن به كار مي رود . مانند اول – غذايت را بخور . دوم – روي صندلي بنشين . سوم – كتاب فيزيك را مطالعه كن . هم چنين وقتي مكالمه ي دو نفر را در نوشته اي نقل مي كنيم بايد از خط تيره استفاده كنيم و سر خط علامت خط تيره بگذاريم .

 
مانند حسن از برادرش پرسيد : آيا به بندر عباس مي روي ؟ بلي ، قرار است با عباس به بندر عباس بروم .

– پس براي من يك كاپشن بياور .

همچنين در دو طرف جمله ي معترضه گذارده مي شود .

مثل روز عيد – كه اي كاش هر روز تكرا رمي شد – به ديدن پدرم رفتم .

 
ج – – علامت تعجب يا توجه (!) اين علامت جلوي كلماتي كه تعجب ، شادي ، اندوه ، تاسف ، حيرت ، وحشت ، خطاب و تحسين را مي رساند مي گذارند . مانند : چه كتاب قشنگي ! عجب مرد چاقي ! آفرين ! دريغا ! حيف ! به چه روزي ! چو بخت من پيروز ! آخ ! تنبلي چه بلايي است !

چ – پرانتز () اگر بخواهند معني كلمه اي يا جمله اي را در موقع نوشتن بنويسند آن را در داخل پرانتز مي گذارند . مانند مرد زاهد (پرهيزكار) – صبح زود از خواب بيدار مي شود . به خدا گفتم اياك نعبد (تورا مي پرستم) – پس از تو كمك مي خواهم .

 
هـ – … (…) اين علامت وقتي به كار مي رود كه بخواهيم دنباله ي مطلبي را قطع كنيم و يا بخواهيم مقداري از كلمه ها را ننويسيم . مانند ، به كارهايي مثل دروغ ، دزدي ، رشوه خواري ، تهمت و … فسق و فجور مي گويند .

 
خ – نقطه خط (.-) اين علامت را در پايان آخرين جمله يا مقاله يا انشا مي گذارند و علامت اين است كه نوشته پايان يافته است .

 
د – ستاره (***) را هنگامي بكار مي بريم كه قسمتي از مطالب يك مقاله تمام شده و قسمت ديگر كه بر محور ديگري مي چرخد شروع گرديده است و ستاره را وسط صفحه قرار مي دهيم آنگاه سر سطر قسمت ديگري را مي نويسيم .

===================================

    در بین موصوف و صفت می توانیم حرف ی بیاوریم .

مانند :گل زیبا که می توان گفت: گلی زیبا.

در بین مضاف و مضاف الیه نمی توانیم ی بیاوریم .

مانند : کفش ستاره؛در اینجا نمی توان گفت کفشی ستاره

 در بین مضاف و مضاف الیه می توان « این » و « آن » اضافه کرد

مانند : ساحل دریا:ساحل این دریا یا صاحب آن مغازه

در بین صفت و موصوف نمی توانیم صفت اشاره « این » و « آن » اضافه کنیم .

مانند :گل زیبا که نمی توانیم بگوئیم: گل این زیبا یا گل آن زیبا
اگر کسره صفت و موصوف را برداریم و فعل است را به آن اضافه کنیم جمله ای معنی دار ساخته می شود.

مانند : مادر مهربان+ است که می شود مادر ,مهربان است.

اما مضاف و مضاف الیه چنین نیست .

مانند کیف سارا + است که می شود کیف, سارا است و جمله ما در این شکل درست نیست.

همچنین اگر به صفت ، تر اضافه کنیم کلمه ی جدید معنی دار خواهد بود

مانند : کوه بلند که اگر به آن تر اضافه کنیم میشود کوه بلند تر که معنی می دهد.

درحالی که اگر تر به مضاف الیه بپیوندد ، معنی نخواهد داشت مانند درکلاس تر که معنی نمی دهد

===================================

اشتراک گذاری این مطلب :

پاسخی بگذارید

فناوری اطلاعات آرشیو

تبلیغات سبحان

پرداخت اینترنتی بانک کشاورزیرمضان مبارکمحمد
ورود به پنل مدیریت
نقشه آنلاین تربت جام

Click to open a larger map

آمار بازدید
  • 0
  • 76
  • 56
  • 14,410
  • 78,214
  • 10,491
ارتباط با ما
  • آدرس : خراسان رضوی، شهرستان تربت جام
  • ایمیل: Sobhan1352b@chmail.ir
  • ایمیل دوم : info@sobhan1352.ir

دوستان ما را با نظرات سازنده خود یاری فرمایید