معرفی انواع صفت

باسلام

این مطالب رو از تو نت پیدا کردم و باهاش یک جزوه کامل آموزشی در صفت ها ساختم. با خوندن این مطلب دیگه هیچ مشکلی در صفت ها نخواهید داشت.

متن جزوه:

ôنکته۱: برای تشخیص صفت در جمله از دو روش می توانیم استفاده کنیم:

الف) قبل از آن، یک «اسم » بیاوریم و بعد از آن، فعل ربطی« است» را بیاوریم اگر جمله از نظر معنی  درست بود تا حدی می توانیم آن را صفت بنامیم.

مانند: کلمه پادشاه      تقی پادشاه است.     تقی: اسم            پادشاه: صفت             است: فعل ربطی

علی خوب است  .       علی: اسم                خوب: صفت          است: فعل ربطی

ب) بعد از صفت پسوند «تر» اضافه می کنیم در صورت مفهوم دادن کلمه وجمله می توانیم صفت را تشخیص دهیم.

مانند جملات بالا:             تقی پادشاه تر است. ( کلمه پادشاه تر مورد استعمال نیست.)

علی خوب تر است. ( که کلمه خوبتر در جمله معنی می دهد. )

ôنکته ۲:  روش یافتن صفت مطلق:اگر در آخر صفت لفظ «تر» یا «ترین» وجود نداشته باشد صفت مطلق است.

 ôنکته ۳: صفت تفضیلی: این نوع صفت غالباً مسند قرار می گیرد یا در حالت اضافه واقع می شود و پس از آن تا اتمام معنی جمله یکی از سه حرف « از،که،تا» می آید و معمولاً در این مورد «که» و «تا» معنی «از» را می دهند.

مانند این اتاق بزرگتر از آن اتاق است.

 

ôنکته ۴: شش صفت « به- مه- که- بیش- فزون- کم» صفت تفضیلی هستند و بدون علامت «تر » هم می توان آنها را صفت تفضیلی به حساب آورد اما غالباً به آخر آنها پسوند«تر »اضافه می شود.

این شش صفت فوق به دو طریق تبدیل به صفت عالی می شوند:

۱-۴:  افزودن «ین» به آخر آنها مانند: بهین،مهین.

۲-۴:  افزودن«ترین » به آخر آنها مانند: مهترین، کهترین.

ôنکته ۵: صفات متساوی نیز با الفاظ: چندان،  همچند و به انداره و… بکار می روند.

ôنکته۶: صفت از نظر اشتقاق بر دو قسم است:

۱-۶: صفت جامد: صفتی است که هیج یک از اجزاء آن ریشه فعلی نداشته باشد مانند: هنرمند.

۲-۶ صفت مشتق: صفتی است که یکی از اجزاء آن از ریشه فعل یا مصدر مرخّم ساخته شده باشد، بعضی از صفات فاعلی وصفت مفعولی مشتق هستند.

ôنکته۷: ساخت اقسام صفت فاعلی ونام های آن در دستور زبان:

در مبحث قبل به طور اختصار در مورد ساخت صفات فاعلی سخن گفتیم و با آنها آشنا شدیم اینک برای هر کدام نام و نکاتی بیان می کنیم.

۱-۷: بن مضارع + نده = گیرنده، خواننده.( صفت فاعلی یا اسم فاعل: از ریشه فعل امر بدون(باء) + نده: مانند: فعل رفت™امر:برو™ حذف (ب ) رو™+ نده™ «رونده»)

ô صفت فاعلی مرخّم یا مخفّف:اگر از آخر صفت فاعلی نده را حذف کنیم و آن را بجای صفت بکار ببریم نه به جای فعل امر در این صورت آنرا صفت فاعلی مرخّم می گویند مانند: «سخنگوی»که اصل آن «سخنگوینده» بوده است.

۲-۷: بن مضارع + ان = گریان،خندان. ( صفت فاعلی یاحالیه: از ریشه فعل امر بدون (باء) +ان: مانند: فعل خندیدن: ™امر بخند™حذف (ب) + (ان)™خندان.)

ôاگر دو صفت حالیه یکسان را کنار هم قرار دهیم و با هم بیاوریم غالباً یک قید حالت بوجود می آید مانند:خندان خندان.

ôاگر یک ریشه فعل امر را با یک صفت حالیه از همان ریشه فعل کنار هم قرار دهیم باز هم قید حالت به وجود می آید مانند: پرس پرسان، لرز لرزان.( این صفت هم سماعی است نه قیاسی)

۳-۷: بن مضارع + ا = دانا، شنوا.( صفت فاعلی یا صفت مشبّهه: از ریشه فعل امر بدون(باء) +ا : مانند: فعل شنیدن™امر: بشنو™حذف (ب)™شنو™ +ا™ «شنوا» )

ôاز این جهت آنها را مشبّهه می نامند که صفت در آنها تقریباً دائمی است و جزو ذات آنهاست.

ôگاهی «الف» در صفت مشبّهه حذف می شود : مانند: نادان (نا+ دانا ™حذف ا™ نادان)

ôاز هر ریشه فعلی نمی توان صفت مشبّهه ساخت، بنابراین، صفت مشبّهه سماعی است نه قیاسی.

۴-۷: بن مضارع و بندرت بن مضارع + ار = خریدار، نمودار. اگر به آخر مصدر مرخم پسوند «ار» بیفزاییم «صفت فاعلی» به وجود می آید مانند: فعل( دیدن ™مصدر مرخم ™دید+ ار™دیدار.)

ôاگر به آخر مصدر مرخم پسوند«ار»  اضافه کنیم دو حالت به وجود می آید:اول صفتی به وجود می آید

که انجام دهنده کار است و آن را « صفت فاعلی» می گوییم مانند: خریدار. 

 دوم  اسمی ایجاد می گردد که در این صورت آن را «اسم مصدر» می نامیم.

۵-۷:  بن مضارع یا مضارع + گار= آموزگار، پرهزگار. (صفت فاعلی با پسوند «گار» که بعضی آن را« صیغه مبالغه» نیز می گویند مانند: فعل خواستن: ™امر: بخواست ™حذف ( ب)™خواست + گار ™خواستگار)

۶-۷: اسم معنی و بندرت صفت یا بن فعل + گر= دادگری، رفتگر.( این صفت را «صیغه مبالغه» می نامند مانند: ستم: ستمگر .)

۷-۷ : صفت فاعلی با پسوند« کار»: اگر به اسم معنی پسوند «کار» اضافه کنیم باز هم صفت فاعلی به وجود می آید. که این صفت را نیز بعضی «صیغه مبالغه» می نامند.

ôنکته۸: صفات فاعلی که با پسوند« گر و کار» ساخته می شوند اگر در انه به جای اسم معنی ، اسم ذات به کار رفته باشد « صیغه شغل» نامیده می شوند. مانند: مس: مسگر، فز: فلزکار.

ôنکته۹: در فارسی امروز صفت توصیفی بیشتر پس از اسم یعنی موصوف به کار می رود و رابطه میان این دو کلمه (–ِ ) است که «کسره اضافه »خوانده می شود. مانند: مردِ زورمند.

***

ôنکته: «صفت عادی» کسی یا چیزی را بی سنجش با کسی یا چیزهای دیگر و بی ذکر اندازه و مقدار صفت وصف می کند.

ôصفت عادی گاهی مثبت است و گاهی منفی .

ô : برای تعیین اندازه و مقدار صفت، کلمات بسیار، پاک، نیک، عظیم، سخت و مانند آنها پیش از صفت می آید.

ôنکته: صفات مقداری:  از ترکیب اسم با صفتات بسیار، کم، اندک، تنگ، پر، فزون، صفاتی ساخته می شود که علاوه بر مفهوم صفت بر مقدار آن نیز دلالت دارد. اینگونه صفات را «صفات مقداری » می خوانیم.

ôنکته: صفت سنجشی: صفتی است که با آن موصوف با کسان یا چیزهای دیگر سنجیده می شود که شامل صفت« برتر و برترین»است .

ô : بعضی از صفتها در فارسی خود مفهوم سنجش را نیز دارند و ممکن است بدون پسوند «تر» یا «ترین» به کار برده شوند. مانند: که، مه.

ô: بعضی صفتهای عربی که در فارسی به کار می روند خود دارای مفهوم سنجش است. این صفتها را در صیغه ی عربی « افعل التفضیل » می خوانند.مانند: اصغر، ارشد، اکبر.

صفتهای عربی را که بر این وزن است نمی توان با پسوندهای  «تر و ترین» آورد .

ô: اینگونه صفتهای عربی هم معنی صفت« برتر» و هم«برترین» را می رسانند:

ارشد اولاد= بزرگترین فرزند                           اعلم از دیگری=دانشمند تر از دیگری.

***

ô: صفت همیشه وابسته به اسم است .

ô: هر صفت عادی،چه مثبت و چه منفی  می تواند دارای متممی باشد. که گاهی متمم صفت عادی اسم است. مانند: حسن رفتگر محله است.

در این جمله کلمه «رفتگر» صفت و وابسته به اسم «حسن»است.

اما کلمه «محله» که اسم است، متمم این صفت است و معنی آن را کامل می کند.

 ô: متمم صفت عادی گاهی صفت دیگری است که مقدار صفت اصلی را  بیان می کند.

مانند: زهرا بسیار دونده .

ô: صفت برتر متممی لازم دارد که همیشه اسم است. مانند: حسن عاقلتر از تقی است.

توجه: متمم با حرف اضافه «از» به صفت می پیوندد.

توجه: گاهی متمم صفت برتر خود دارای متمم دیگری است.

مانند: خانه او بزرگتر از مسجد ده است.

در این جمله کلمه «ده» متمم کلمه «مسجد» است. که خود متمم صفت برتر شمارده می شود.

توجه: صفت برترین نیز همیشه به متمم محتاج است.

مانند: رخش معروفترین اسب است.

 ô: در ابیات قدیم متمم گاهی با حرف ربط «که» به صفت برتر می پیوسته است.

مانند: به نزدیک من صلح بهتر که جنگ.

کلماتی که چگونگی و خصوصیات اسم را بیان می کنند و وابسته اسم باشند،صفت اند.

صفت از حیث مفهوم:

۱- صفت بیانی :صفتی است که چگونگی و خصوصیات اسم را مانند قد،رنگ، جنس و… برساند .صفت بیانی خود برپنج نوع است :

ô     صفت ساده:صفتی است که تنها چگونگی وخصوصیات موصوف را بیان می کند. ویک جزء (تکواژ)دارد. مانند سیاه، سفید،

ô     صفت فاعلی:صفتی که بر کننده کار دلالت کند.

ساخت اقسام صفت فاعلی:

الف) بن مضارع + نده = گیرنده، خواننده.

ب) بن مضارع + ان = گریان،خندان.

ج) بن مضارع + ا = دانا، شنوا.

د)بن مضارع و بندرت بن مضارع + ار = خریدار، نمودار.

ه) بن مضارع یا مضارع + گار= آموزگار، پرهزگار.

و) اسم معنی و بندرت صفت یا بن فعل + گر= دادگری، رفتگر.

 ôصفت مفعولی: معمولا از بن ماضی+ کسره(ه)ساخته می شود: گرفته، شنیده

که آن را اسم مفعول نیز نامیده اند صفتی است که معنی مفعولیت دارد.یعنی کار بر آن واقع می شود.

ô   صفت نسبی: صفتی است که به کسی یا چیزی نسبت داده می شود و با افزودن پسوندهای” ی، ینه، گانه، و…” ساخته می شود.

ô صفت لیاقت: صفتی است که شایستگی و قابلیت موصوف را می رساندو با افزودن”ی” به آخر مصدر ساخته می شود.

اقسام صفت بیانی :

۱- از لحاظ ساخت

الف)صفت ساده:خوب، عالی، تند، بد.  

  ب) صفت مرکب:ارجمند،گرانبها، خواننده

         پسوندهای صفت نسبی :ی (تهرانی)    ین(زرین)     ینه( زرّینه)      ان(بابکان)     انه(مردانه)     

انی(ظلمانی )     گان(گروگان)       گانه(جداگانه)     چی(تلفنچی)    ه(سه روزه)

   ôکلماتی مانند :جنگی (صفت نسبی دارای معنی فاعلی- ارسالی (صفت نسبی دارای معنی مفعولی).

  پسوندهای رنگ: گونه،گون،دیس، سار، وار، وش، آسا.

    پسوند لیاقت: ی(خوردنی، دیدنی).

     پسوند مبالغه: و(اخمو، شکمو).

    پسوند دارندگی:ور(اور(رنجور) آگین- گین- گن- مند- ناک

۲-  اقسام صفت بیانی از لحاظ درجه ومقایسه :

       مطلق: مقایسه نمی کند: خوب،بلند، عالی.

       تفضیلی(مطلق+ تر):یکی را با یکی یا چند تا مقایسه می کند.بهتر،خوبتر

       صفت عالی (مطلق + ترین) : مقایسه یکی با همه است .بهترین،خوبترین

              ۲- صفت مرکب:از دو یا چند تکواژ مستقل تشکیل می شود.پابرهنه، پرآب، پاره پاره،

برخی از صفت های مرکب این گونه ساخته می شوند:

الف) از اسم وصفت(یاصفت +اسم) : سفیدپوست، بداخلاق.

ب) یک یا دو تکواژ مستقل + بن فعل: خودخواه، راهنما، دل گشا.

۳- صفت مشتق:در ساختمان چنین صفتی یک تکواژ مستقل و دست کم یک “وند ” وجود دارد : بی ادب .

برخی از صفت های مشتق این گونه ساخته می شوند:

الف)پیشوند + صفت یا اسم= ناپاک،ناهماهنگ، ناسپاس، نسننجیده.

ب) صفت+ پسوند = ویرانگر، روشنگر، صادقانه، خردمندانه.

ج) اسم+ پسوند= ابریشمی، بهاره، پاییزه، خانگی(صفت نسبی).

د) بن مضارع+  پسوند= بینا، زیبنده، گریان(صفت فاعلی).

ه) بن ماضی + پسوند= شکسته(مفعولی)،خریدار(فاعلی).

۴- مشتق- مرکب:این نوع صفت هم مشتق است هم مرکب:

ناجوان مرد، حمایت کننده، هیچ کاره، چهارده ساله، ایرانی نژاد.

انواع صفت

۱-صفت اشاره: کلمات این، آن، همین، همان، چنین، چنان، اینچنین و آنچنان

به تنهایی: ضمیرند و با اسم وجانشینان آن: صفت.

مانند:       این قلم را بردار.     این :صفت                           این را بردار.     این:ضمیر     

۲- صفت پرسشی: کلمات چه، چگونه، چند، چندم، چندمین، کدام،کدامین

با اسم وجانشینان اسم: صفت و به تنهایی: ضمیرند.

مانند:     چه قلمی داری؟      چه:صفت                       چه داری؟   چه:ضمیر پرسشی

۳- صفت مبهم: همه، فلان، بهمان، چند، چندم، چندمین، هیچ اند، دیگر، دگر، هر

  با اسم وجانشینان اسم: صفت و به تنهایی: ضمیرند.

مانند:      همه قلم ها را برداشتم.    همه:صفت        همه را برداشتم.    همه: ضمیر

نکته: “هر” هرگز به تنهایی نمی آید، با بعضی از کلمات ترکیب می شود: هرکه، هرچه، هرچندو…

۴- صفت تعجبی: کلمات (چه و عجب) اگر در جمله همراه اسم یا ضمیر بیایند و تعجب گوینده را درباره آنها نشان دهند، صفت تعجبی هستند:

مانند: چه آدم خوبی است!  

نکته: این کلمات اگر در جمله وابسته به اسم و جانشینانش نباشند، قید یا ضمیرند.

مانند: چه زیبا می نویسد!   چه: قید                       چه ها بر سرش آوردند !    چهک ضمیر

ôنکته:این صفات( اشاره، مبهم، تعجبی، پرسشی) چون اغلب پیش از موصوف می آیند، صفت پیشین نام دارند.

۵- صفت شمارشی(عددی):

الف) عدد اصلی :  یک، دو، صد، میلیون.

ب) عدد کسری: یک دهم، ده یک، ثلث، یک سوم.

ج) عدد ترتیبی:دوم، دومین، صدم، صدمین( کلمات نخست، نخستین، اول، اولین، آخر،آخرین هم صفت عددی ترتیبی اند).

د)عدد توزیعی: یک یک، یک به یک، یک دانه یک دانه، دو دو، دو به دو، دوتا دوتا.

نکته: صفات شمارشی، گاهی پیشین: ( دو کتاب) و گاهی پسین:(کتاب دوم) هستند.

۶- صفت بیانی: بیان کننده حالتی از کلمه قبل از خود است:خوب، زیبا.

اشتراک گذاری این مطلب :

پاسخی بگذارید

فناوری اطلاعات آرشیو

تبلیغات سبحان

پرداخت اینترنتی بانک کشاورزیرمضان مبارکمحمد
ورود به پنل مدیریت
نقشه آنلاین تربت جام

Click to open a larger map

آمار بازدید
  • 0
  • 43
  • 19
  • 38,094
  • 670,329
  • 168,612
ارتباط با ما
  • آدرس : خراسان رضوی، شهرستان تربت جام
  • ایمیل: Sobhan1352b@chmail.ir
  • ایمیل دوم : info@sobhan1352.ir

دوستان ما را با نظرات سازنده خود یاری فرمایید