سبک زندگی

سبک زندگی

یک سایت دیگر با وردپرس فارسی

موسی و شبان

اندازه فونت :
۱۳۹۸/۰۱/۲۲

یادش بخیر! در دوران مدرسه ، شعر زیبای موسی و شبان جلال الدین محمد بلخی معروف به مولوی که هم درس عشق بود و معرفت و هم شناخت پروردگار! شعری که بسیار پرمغز و اندرز بود. امروز به ناگاه یاد آن اشعار زیبا افتادم و هرچند بار خوانده شود شیرین است:

http://www.bangeney.ir/wp-content/uploads/2017/06/mosa-shaban.jpg

دید موسی یک شبانی را به راه

کو همی گفت ای خدا وای اله

توکجایی تا شوم من چاکرت

چارقت دوزم کنم شانه سرت

دستکت بوسم بمالم پایکت

وقت خواب آید بروبم جایکت

ای فدای تو همه بزهای من

ای به یادت هی هی و هی های من

زین نمط بیهوده می گفت آن شبان

گفت موسی با که هستت ای فلان

گفت با آن کس که ما را آفرید

این زمین و چرخ از او آمد پدید

گفت موسی، های خیره سرشدی

خود مسلمان ناشده کافر شدی

این چه ژاژاست وچه کفراست و فشار

پنبه ای اندر دهان خود فشار

گرنبندی زین سخن تو حلق را

آتشی آید بسوزد خلق را

گفت ای موسی دهانم دوختی

وز پشیمانی تو جانم سوختی

جامه را بِدرید و آهی کرد و تَفت

پافتاد اندر بیابان و برفت

وحی آمد سوی موسی از خدا

بنده ی ما را ز ما کردی جدا

تو برای وصل کردن آمدی

نی برای فصل کردن آمدی

درحق او مدح و درحق تو ذم

در حق او شهد و درحق تو سم

ما بَری از پاک و ناپاکی، همه

از گِران جانی و چالاکی، همه

من نکردم خلق تا سودی کنم

بلکه تا بربندگان جودی کنم

ما برون را ننگریم و قال را

ما درون را بنگریم و حال را

خون شهیدان را زآب اولی تر است

این خطا از صد ثواب اولی تر است

لعل را گر مهر نبود باک نیست

عشق را دریای غم غمناک نیست

در دل موسی سخن ها ریختند

دیدن و گفتن به هم آمیختند

چون که موسی این خطاب از حق شنید

در بیابان در پی چوپان دوید

عاقبت دریافت او را و بدید

گفت مژده ده که دستوری رسید

هیچ آدابی و ترتیبی مجوی

هر چه می خواهد دل تنگت بگوی

هر کسی از ظنُ خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من

=======================

حکایت موسی و شبان از مثنوی معنوی مولانای بلخ به صدای عبدالله شادان ادیت :سیما شادان

======================

موسیقی اصیل -آهنگ موسی و شبان – خواننده علی سیار

 

======================

شعر قصه ها- داستان موسی و شبان سروده مولانا با اجرای گردآفرید

در این برنامه شعر قصه ها، گردآفرید داستان موسی و شبان از سروده های مولانا را اجرا می کند. مولانا در این شعر با بیان داستان چوپانی که با زبان عامیانه و درک خود با خدا رازو نیاز می کند، انسانها را از قید هر تکلفی در ارتباط با خدای خود آزاد و رها می گذارد. این برنامه کاری از “آرش راد” است.

 

====================================

مختصر و مفید مجموعه ی درسگفتارها و سخنرانی های کوتاه پیرامون فرهنگ و ادبیات پارسی می باشد که به همت انتشارات ترفند و انتشارات باد و با سخن دکتر قدمعلی سرامی با سوالاتی پیرامون شاعران و ادیبان و عرفای ایران، فرهنگ ایرانی و اسلامی، عرفان، عشق در نگاه شعرا و ادیبان، زن در ادبیات ایران، مولانا، فردوسی و … تهیه گردیده است. قدمعلی سَرّامی، استاد دانشگاه، نویسنده، شاعر، پژوهشگر ادبیات پارسی می باشد.
==============================================

شهرام ناظری مثنوی موسی و شبان._کامل

==============================
* خلاصه داستان موسی و شبان این است که موسی به شیوه عبادت شبان اشکال می گیرد و شبان شرمنده از جهل و از عبادت خود شده و غمگین سر به بیابان می گذارد و خداوند پس از این ماجرا موسی را مواخذه می کند که چرا بنده مرا از من جدا کردی
و خدا خطاب به موسی می گوید تا می توانی از جدایی افکندن دوری کن که هیچ چیز نزد من زشت تر از جدایی نیست
ایجاد جدایی و طلاق بین دوستان، همسران، هم میهنان، مومنان و … تا تمام انسانها و در نهایت جدایی انسان از خدا همه نزد خداوند زشت و ناپسند است و خداوند در قرآن نیز منافقان و جدایی افکنان را بسیار نکوهش می کند
برای اینکه ایجاد جدایی با وسوسه شیطان صورت می گیرد که حاصلش چیزی جز ایجاد غم و اندوه نیست برای همین تا می شود باید بین همگان با نیت خیر اصلاح و اتحاد ایجاد کرد تا از ایجاد جدایی بین افراد و در نهایت در جامعه جلوگیری شود
** خداوند بارها در قرآن می فرماید که ما از آنچه در دلها پنهان است آگاهیم یعنی ظاهر سازی های ریاکارانه ما شاید موجب فریب دیگران و حتی خود ما شود ولی هرگز خداوند را نمی شود فریب داد بنابر این ما نباید از روی صورتها و ظواهر در مورد دیگران قضاوت کنیم شاید دیگران از ما خیلی بهتر باشند که خداوند آگاه است و تنها او شایسته قضاوت است.
تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت (حافظ)
اما باید از زاویه ی دیگری نیز به این داستان بپردازیم و آن این است که خداوند که همه چیز به امر اوست وقتی از دل پاک شبان آگاه است خود موسی را که در نهایت عقل است و نماد عقل ظاهر بین است بر سر راه شبان قرار می دهد تا موسی شبان را از مرتبه جهل به مرتبه عقل بیاورد و بعد خود با عتاب و ملامت، موسی را از مرتبه عقل به مرتبه عشق می برد
خداوند از دل موسی هم آگاه بوده که هیچ نیتی بجز خیرخواهی و راهنمایی و پیامبری برای شبان ندارد و برای خدا او را راهنمایی می کند و نه برای منافع خود و بوسیله موسی به شبان درس می دهد و بعد خود به موسی درس می دهد، اگر موسی به غیر از خیرخواهی چیز دیگری در دل داشت لیاقت هم صحبتی با خدا را نداشت چه اینکه بلافاصله وقتی متوجه اشتباه خود شد در بیابان در پی او به قصد دلجویی و توبه و جبران خطا رفت
==============================

معنی « موسی و شبان »

۱_ حضرت موسی ( ع ) چوپانی را در راه دید که او پیوسته خداوند را می خواند و می گفت : ای خدا و ای اله
۲_ خداوندا تو کجا هستی تا من غلام تو شوم، کفشت را بدوزم و موهایت را شانه کنم ( از تو مراقبت کنم )
۳_ دست دوست داشتنی تو را ببوسم و پای دوست داشتنی تو را بمالم و هنگام خوابیدن جایگاه تو را تمیز و مرتب کنم ( جارو کنم )
۴_ خدایا همه ی بزهای من فدای تو شود و همه ی نواها و شور و غوغای من ( آوازهای چوپانی به دنبال گوسفندان ) به یاد توست.
۵_ آن چوپان به این روش حرف های بیهوده ای می گفت. موسی گفت : « ای فلان با چه کسی سخن می گویی ؟ »
۶_ شبان گفت : « من با کسی سخن می گویم که ما را آفریده و این آسمان و زمین را آفریده است » 
۷_ موسی گفت : « های چوپان ( آگاه باش ) که گستاخ شده ای و هنوز مسلمان نشده ای ( ایمان نیاورده ای ) کافر شده ای ( سخن کفر آمیز می گویی )
۸_ این چه سخن کفر آمیزی است که می گویی ؟ ساکت باش و حرف نزن ( سکوت اختیار کن )
۹_ چارق و پا پیچ لایق توست، این چیزها کی درخور آفتاب حقیقت ( خداوند ) است.
۱۰_اگر ساکت نشوی، آتش خشم الهی همه چیز را خواهد سوزاند.
۱۱_ شبان به موسی گفت : « ای موسی سخن مرا قطع کردی ( ساکتم کردی ) و با پشیمان کردنم از چیزهایی که گفته ام جانم را سوزاندی ( ناراحتم کردی ) 
۱۲_ چوپان از شدت ناراحتی، لباس هایش را پاره کرد و آه سوزانی کشید و راه بیابان را در پیش گرفت ( ازمردم دوری کرد و سرگردان و پریشان رفت. )
۱۳_ از جانب خداوند به موسی وحی رسید که : ای موسی تو بنده ی ما را با سخنان خویش از ما جدا کردی.
۱۴_ ای موسی ( تو از جانب خدا مأمور شدی ) که بندگان را به ما نزدیک کنی نه اینکه آن ها را از ما جدا گردانی.
۱۵_ من در وجود هر کسی، خوی و عادتی قرار داده و به هر کسی شیوه ای آموخته ام تا با آن منظور و مقصود خود را بیان کند.
۱۶_ سخنان به ظاهر کفر آمیز چوپان از زبان وی مدح ( ستایش ) و از زبان تو ( موسی ) نکوهش است از زبان او ( چوپان ) مانند عسل، شیرین و از زبان تو ( موسی ) مانند زهر، تلخ و ناخوشایند است.
۱۷_ خداوند می فرماید : ذات ما از « پاکی و نا پاکی » و « سستی در عبادت و رغبت به آن » بی نیاز است.
۱۸_ من بندگان را خلق نکردم تا سود و بهره ای ببرم ( چون ذات خداوند از هر چیزی بی نیاز است ) بلکه می خواستم بر بندگان خود بخششی کنم ( یعنی به آن ها فرصتی دهم تا با پرهیزگاری، خود را شایسته ی پاداش های بزرگ گردانند).
۱۹_ همان گونه که شهید به خون غلتیده به غسل نیاز ندارد، خطای شبان صافی ضمیر ( سخنان به ظاهر کفر آمیز او ) نیز از صدها عمل نیک، پسندیده تر است.
۲۰_ عقیده و مذهب عشق با دیگر ادیان متفاوت است، مذهب و عقیده عاشقان حق، فقط خداوند است. ( به چیزی غیر از خدا نمی اندیشند )
۲۱_ لعل به ذات خود ارزشمند است و مهم نیست که نقش مهر داشته باشد یا نداشته باشد. عشق نیز به ذات خود با غم و اندوه همراه است و به همین دلیل، حتی از دریای غم هراسی ندارد.
۲۲_ بر دل موسی از جانب خداوند وحی رسید و با نزول وحی و رؤیت تجلی حق به حقایق پی برد ( بسیاری از اسرار الهی را با چشم دل دید و هم بسیاری از آن ها را شنید )
۲۳_ وقتی موسی این سرزنش ها را از خداوند شنید در بیابان به دنبال چوپان دوید تا او را بیابد.
۲۴_ سرانجام موسی چوپان را پیدا کرد و به او گفت : مژده بده زیرا از جانب خداوند پیام و اجازه ای برای تو رسید.
۲۵_ در ستایش و عبادت خداوند دیگر نیازی به آداب و نظم نیست و هر چه دوست داری و دل غم گرفته ی تو می خواهد به خدا بگو.

لغـــات

 شُبان : چوپان، نگهبان گله ی گوسفند و گاو                       چاکر : نوکر، بنده، خدمتگزار
روبیدن : پاک ساختن از گرد و غبار، جاروب کردن                 چارق : کفش چرمی
هی های : شور و غوغا، فریاد و ناله ی ماتم زدگان              نـَمَط : روش، طریقه
های : حرف ندا، آی، اهو، دریغا                                         خیره سر : گستاخ
ژاژ : بوته ی گیاهی به غایت بی مزه و هر چند شتر آن را بجود نرم نمی شود. ژاژ خاییدن: کنایه از کار بیهوده کردن است.
فـُشار : سخن بیهوده                                                     پـاتـابه : ( پا یتـابه )، نـواری کـه بـه ساق پا پیچند.
تفت : داغ و سوزان                                                        فصل : جدا کردن
سیرت : مذهب، خلق و خو، عادت                                    مدح : ستایش
ذم : نکوهش                                                                شهد : عسل، شیرینی
بری : بی گناه، بر کنار، بیزار                                      گران جانی : پوست کلفتی، کاهلی، پستی
چالاکی : چابکی، زرنگی                                            جود : بخشش، جوانمردی
اولی تر : سزاوارتر، شایسته تر                                  خطا : گناه غیر عمدی، سهو، اشتباه
صواب : راست، درست، حق                                       دستوری : اجازه، فرمان
عتاب : خشم گرفتن، غضب، ملامت و سرزنش

آرایه های ادبی

قالب شعر : مثنوی                                 موسی : نماد ( دین و شریعت )        
شبان : نماد ( طریقت و عرفان )               دستکت، پایکت : مراعات النظیر ( -َک : تحبیب )           
پایکت، جایکت : جناس ناقص                  همه ی بزهای من : مجاز ( همه دارایی من )
هی هی ، هی های : جناس ناقص                دریای غم : اضافه ی تشبیهی
ای فدای تو همه بزهای من            ای به یادت هی هی و هی های من : واج آرایی ( واج ه ) 
ای به یادت هی هی و هی های من : کنایه ( همه ی خواسته ها و ذکر ها و یاد ها )
زمین، چرخ : مراعات النظیر                        چرخ : استعاره ( آ سمان )
مسلمان، کافر : تضاد                                  فُشار ، فِشار : جناس ناقص
پنبه در دهان فشردن : کنایه ( سکوت کردن )    ژاژ : کنایه (از بیهوده گویی)
این چه ژاژ است و چه کفر است و فُشار : استفهام انکاری
آفتابی : استعاره ( خداوند )                           آفتابی را چنین ها کی رواست ؟ : استفهام تأکیدی
حلق : مجاز ( دهان )                                   آتش : استعاره ( خشم و قهر الهی ) 
حلق ، خلق : جناس نا قص                             آتش ، سوزاندن : مراعات النظیر
دهان دوختن : کنایه ( به سکوت وادار کردن )     دوختی ، سوختی : جناس ناقص
جامه دریدن : کنایه ( اظهار ناراحتی کردن، شدت اندوه و بی تابی )
خدا ، جدا : جناس ناقص                               وصل ، فصل : جناس، تضاد
تو برای وصل کردن آمدی                   نی برای فصل کردن آمدی : ترصیع 
هر کسی را سیرتی بنهاده ام     هر کسی را اصطلاحی داده ام : تلمیح (به آیه ی قرآن : قل کل یعمل علی شاکلته ) 
در حق او مدح و در حق تو ذم           در حق او شهد و در حق تو سم : موازنه
مدح، ذم : تضاد                                    شهد ، سم : تضاد
ذم ، سم : جناس ناقص                           پاک ، ناپاک : تضاد
گران جانی ، چالاکی : تضاد                     گران جانی : کنایه ( از سستی در عبادت )
 چالاکی : کنایه (از رغبت در عبادت )      سود ، جود : جناس ناقص
خون ، شهیدان : مراعات النظیر             خطا ، صواب : تضاد
خون شهیدان را ز آب اولی تر است              این خطا از صد صواب اولی تر است : اسلوب  معادله
عشق ، عاشق : جناس ناقص                     جدا ، خدا : جناس ناقص
لعل را گر مهر نبود باک نیست        عشق را دریای غم نمناک نیست : اسلوب معادله
دیدن، گفتن : مراعات النظیر          هر چه می خواهد دل تنگت بگو : تمثیل                                                                 
خودآزمایی

۱_ بیت زیر با کدام بیت درس ارتباط معنایی دارد ؟
هر کس به زبانی صفت حمد تو گوید
             بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه
پاسخ :  هر کسی را سیرتی بنهاده ام                هر کسی را اصطلاحی داده ام

۲_ در کدام بیت به ایه ی « قل کل یعمل علی شاکلته » ( اسراء_ آیه ی ۸۴ ) اشاره شده است ؟
پاسخ :   معنی آیه : « بگو که هر کس بر حسب ذات و طبیعت خود عملی را انجام خواهد داد »
هر کسی را سیرتی بنهاده ام             هر کسی را اصطلاحی داده ام

۳_ درباره ی بیت « تو برای وصل کردن آمدی نی برای فصل کردن آمدی » توضیح دهید.
پاسخ :   رسالت تو این است که مردم را به طرف حق راهنمایی کنی نه اینکه آنها را از حقدور گردانی.

۴_ خداوند سبب امر به عبادت را چه می داند ؟
پاسخ :  بخشش و محبت نسبت به بندگان، تا با تقوا و پرهیزگاری، شایستگی پاداش های بزرگ را به دست آورند.

۵_ منظور از بیت بیست و دوم چیست ؟
پاسخ :  حضرت موسی با نزول وحی و رؤیت تجلی حق به حقیقت پی برد.

۶_ کدام بیت از شعر موسی و شبان ضرب المثل شده است ؟
پاسخ :  هیچ آداب و ترتیبی مجوی            هر چه می خواهد دل تنگت بگو

سؤالات امتحانی

خـــرداد ۸۰

۱_ تــــو    برای    وصل    کــردن    آمدی        نی برای فصل کردن آمدی ( معنی واژه )
۲_  این چه ژاژ است و چه کفر است و فُشار        پنبه ای اندر دهان خود فِشار ( معنی )
۳_ بـــــــر دل  موسی  سخن ها  ریختند        دیدن و گفتن به هم آمیختن ( درک مطلب )
مقصود از این بیت چیست ؟

خـــرداد ۸۱

۱_ با توجه به بیت زیر، شاعر به کدام ویژگی پیامبر اشاره دارد؟ ( درک مطلب )
تو برای وصل کردن آمدی               نی برای فصل کردن آمدی
۲_ با توجه به بیت به سؤال، پاسخ دهید: 
من نکردم خلق تا سودی کنم              بلکه تا بر بندگان جودی کنم
خداوند، سبب خلقت را چه می داند ؟ ( درک مطلب )

خـــرداد ۸۲

۱_ با توجه به دو بیت زیر، رسالت پیامبران در چیست ؟ ( درک مطلب )
وحی آمد سوی موسی از خدا بنده ی ما را ز ما کردی جدا
تو برای وصل کردن آمدی               نی برای فصل کردن آمدی
۲_ هر کسی را سیرتی بنهاده ام ( معنی )
۳_ چون که موسی این عتاب از حق شنید ( معنی واژه )
۴_ با توجه به بیت پاسخ دهید : ( درک مطلب )
ملت عشق از همه دین ها جداست       عاشقان را ملت و مذهب خداست
مذهب عاشقان چیست ؟

خـــرداد ۸۳

۱_ هر کسی را سیرتی بنهاده ام                    هر کسی را اصطلاحی داده ام ( معنی )
۲_ در بیت « تو برای وصل کردن آمدی                     نی برای فصل کردن آمدی » خداوند در خطاب به موسی رسالت پیامبران را چه می داند ؟ ( درک مطلب )
۳_ با توجه به بیت زیر، چرا عشق از دریای غم، هراسی ندارد ؟ ( درک مطلب )
لعل را گر مهر نبود باک نیست         عشق را دریای غم، غمناک نیست

خـــرداد ۸۴

۱_ چون که موسی این عتاب از حق شنید ( معنی واژه )
۲_ مقصود از « گران جانی » و « چالاکی » در بیت : 
« ما بری از پاک و نا پاکی همه        از گران جانی و چالاکی همه » چیست ؟ ( درک مطلب )

خـــرداد ۸۵

۱_ گفت موسی « باکی استت ای فلان ؟ » ( معنی )
۲_ با توجه به بیت « من نکردم خلق تا سودی کنم          بلکه تا بر بندگان جودی کنم » خداوند سبب امر به عبادت را چه می داند ؟ ( خود آزمایی )
۳_ با توجه به بیت زیر تفاوت معنایی « ملت » را در گذشته و امروز بنویسید ( درک مطلب )
ملت عشق از همه دین ها جداست       عاشقان را ملت و مذهب خداست

خـــرداد ۸۶

۱_ این چه ژاژ است و چه کفر است و فُشار (معنی لغت)
۲_ با توجه به ابیات زیر به پرسش ها پاسخ دهید. (درک مطلب)
گفت این پروانه در کار است و بس       کس چه داند ؟ این خبردار است و بس
تا نگردی بی خبر از جسم و جان           کی خبریابی زجانان یک زمان
الف) «در کار بودن» چه مفهومی دارد؟
ب) بیت دوم بر چه مطلبی تأکید دارد؟

سؤالات کنکور

۱_ مفهوم بیت : « هر کسی را سیرتی بنهاده ام         هر کسی را اصطلاحی داده ام » با کدام بیت متناسب نیست؟     سال ۸۴ ( تجربی )
۱) فلک بـــه  مردم  نادان  دهد  زمام  مراد       تو اهل دانش و فضلی همین گناهت بس 
۲) بــه   هر  که هر چه سزاوار بود بخشیدند       سکندر  آینه  و  خضر  آب  حیوان یافت
۳) مدبّری کـه به گُل نکهت و به گِل جان داد        به هر که هر چه سزا دید عاقبت  آن  داد
۴) حسد چه می بری ای سست نظم بر حافظ       قبول خاطر و  لطف  سخن  خداداد است
۲_ آیه ی « قل کل یعمل علی شاکلته » با کدام بیت تناسب دارد؟         سال ۸۵ ( تجربی )
۱) هــر کـسی از ظنّ  خود  شد  یار من           از  درون  من نجست  اسرار  من
۲) هر کـسی   را  بهــر کاری  ساختنـد           میل  آن   را   در   دلش   انداختند 
۳) منی چـون  بپیـوست  بـــا کـردگـار           شکست اندر  آورد  و  برگشت کار
۴) به یزدان هر آن کس که  شد ناسپاس            به دلش اندر آید  ز  هر سو هراس
۳_ در همه ی ابیات به جز بیت ……. اسلوب معادله وجود دارد.        سال ۸۵ ( تجربی )
۱) سیری ز مال نیست چشم حرص  را        غربال  را   ز  کثرت  حاصل  چـــه  فایده
۲) قطع  امید  کرده  نخواهم  نعیم دهر        شاخ بـــریده  را  نظری   بر  بهار  نیست
۳) آخر نه دل به دل رود انصاف من بده         چون است من به وصل تو مشتاق و تو  ملول
۴) لعل  را  گر   مهر  نبود  باک نیست         عشق   را   دریای غـــم  غمناک   نیست  
۴_ بیت « من نکردم خلق تا سودی کنم      بلکه نا بر بندگان جودی کنم » با مفهوم کدام بیت قرابت معنایی دارد؟            سال ۸۵ ( زبان )
۱) عشق   دریایی  کـــــرانه    نــــاپدید      کی  توان  کردن   شنا   ای   هوشمند
۲) نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی       نتوان شبه تو گقتن که تو در وهم نیایی
۳) تو حکیمی تو  عظیمی تو کریمی تو رحیمی       تو   نماینده ی   فضلی تو سزاوار ثنایی
۴) زشت بــــاید دیــــد و  انگارید   خوب       زهـر بـــاید خورد  و   انگارید    قند

پاسخنامه:

۱- گزینه ۱         ۲- گزینه ۲       ۳- گزینه ۳          ۴- گزینه ۳
=========================================

معنی درس موسی و شبان ادبیات ۳

مضمون درس: شرط اصلی قرب ورضای الهی داشتن قلبی پاک وبی ریاست ”                             
۱)//شبان: چوپان//کاو: مخفف که او//همی گفت ای خدا وای اله: یعنی خدا راصدامی زد// بیت تلمیح داردبه سرگذشت حضرت موسی (ع)// معنی بیت:  موسی (ع) چوپانی را در راه دید/ که پیوسته می گفت: «ای خداوند و ای پروردگار،
۲)//چارُق:نوعی کفش چرمی //معنی بیت:  تو کجایی که من چاکر و بنده ی تو شوم/ و کفش تو را بدوزم و سرت را شانه کنم.                                                                                                   
۳)//بمالم: مالش دهم،ماساژدهم//بروبم: جاروکنم// “ک ” دردستکت وپایکت وجایکت: “ک : تحبیب است//معنی بیت:  به دستت بوسه زنم و پای تو را مالش دهم/ و چون وقت خواب فرا رسید، جای خوابت را جارو کنم.                                                                                                                     
۴)// هی هی وهی های من:اسم صوت به معنی فریاد های من //معنی بیت:ای خدا، همه ی بزهای من فدای تو باد/ و همه ی هی هی و های های من (فریادهای من) به یاد تو است».                                                      
۵)//نمط: روش وشیوه//ای فلان: ای فلانی//با کیستت: باچه کسی هستی// معنی بیت: آن چوپان به این شیوه سخنان بیهوده می گفت/ موسی (ع) گفت: «ای فلانی، با چه کسی سخن می گویی؟»                  
۶)//از اوآمدپدید:خلق کرده است// چرخ: استعاره ازآسمان//معنی بیت: چوپان گفت: «با آن کسی سخن می گویم که ما را آفرید/ و این زمین و آسمان را خلق کرده است»                                            
۷)//خیره سر:نادان،گستاخ// های: اسم صوت//معنی بیت:  موسی (ع) گفت: «های، ابله و گستاخ شده ای/ و نه تنها مؤمن نشده ای بلکه کافر گشته ای.                                                                                                              
۸) //ژاژ: نوعی خارچه که شتر آن را هرچه می جود نرم نمی شود//فُشار: سخن بیهوده// پنبه دردهان فِشاردن: یعنی سکوت کردن//فُشار و فِشار: جناس ناقص حرکتی //  معنی بیت: این چه سخنان بیهوده و کفرآمیزی است که می گویی؟/ پنبه ای در دهان خود بگذار و خاموش باش.                                                                                                                                        
 ۹)//چارق: کفش چرمی// پاتابه: پاپیچ ،نواری که به ساق پا پیچند// آفتاب: استعاره ازخداوند//مر: حرفی درمفهوم تأکید که کاربردکهن دارد وامروزه دردستورزبان فارسی ازآن استفاده نمی شود// معنی بیت:  چارق (کفش چرمی) و پاپیچ لایق توست/ این چیزها شایسته ی خداوند نیست.                     
  ۱۰) // حلق رابستن: کنایه ازحرف نزدن// آتش: استعاره ازخشم وغضب الهی// حلق: مجاز ازدهان//حلق وخلق: جناس ناقص اختلافی// معنی بیت: اگر دهانت را از گفتن این سخنان بیهوده نبندی/ آتش قهر الهی فرو می آید و همه را می سوزاند».                                                                                                                                   
   ۱۱) // دهانم دوختی: کنایه ازاین که مراساکت کردی// دوختی وسوختی: جناس ناقص اختلافی// معنی بیت: چوپان گفت: «ای موسی، دهانم را دوختی و مرا خاموش کردی/ و به سبب پشیمانی از سخنانم، جانم را سوزاندی و مرا رنجاندی».                                                                                          
 ۱۲)// تفت: گرمی،حرارت// آهی کردتفت: آهسوزناکی کشید// سرنهاداندربیابان: به طرف بیابان رفت// معنی بیت:  لباس خود را پاره کرد و آهی گرم و سوزان کشید/ و سر در بیابان نهاد و رفت.                                                                                                                                         
 ۱۳) // وحی،موسی وخدا: تناسب// جداوخدا: جناس دارند// معنی بیت: از خداوند به موسی (ع) وحی آمد/ که بنده ی ما را از ما جدا کردی.                                                                                         
۱۴)// وصل کردن: نزدیک کردن// وصل وفصل: جناس ناقص اختلافی وتضّاد دارند// معنی بیت:  تو برای نزدیک کردن و وصل نمودن بندگان به خدا مبعوث شدی/ نه برای جدا کردن آنان از خداوند.                                                                                                                           

۱۵)// سیرت: خلق وخوی//اصطلاحی داده ام: شیوه ای آموخته ام//بیت تلمیح دارد به سوره ی اِسراءآیه ی  ۸۴″قُل کُلَّ یَعمَل عَلی شاکِلَتِه ” یعنی : «بگوهرکس به طریقه ی خویش عملی انجام دهد»// معنی بیت:  من در وجود هر کسی خوی و عادتی قرار داده ام/ و به هر کسی شیوه ای آموخته ام تا با آن منظور و مقصود خود را بیان کند.

۱۶) // مدح: ستایش// ذمّ: سرزنش// شهد: شیرینی//سم: زهر// شهدوسم: تضاد// مدح وذم: تضاد// معنی بیت: سخنان ِ به ظاهر کفرآمیز چوپان از زبان وی مدح و شیرین و از زبان تو (موسی) نکوهش و سمّ است.

۱۷) // بری:به دور// گران جانی:سستی درعبادت// چالاکی: میل ورغبت به عبادت// معنی بیت: ذات ما (خداوند) از پاکی و ناپاکی و سستی در عبادت و رغبت به آن(عبادت) بی نیاز است.

۱۸)// خلق: آفریدن// جود: بخشش وکرم// سود:منفعت// معنی بیت:  من بندگان را نیافریدم تا سود و بهره ای ببرم/ بلکه خواستم به آنان بخشش و کرم کنم.

۱۹)//اولی تر: شایسته تر// خطا: اشتباه// صواب: کاردرست // کل بیت اسلوب معادله دارد// معنی بیت:  همان گونه که شهید ِ به خون تپیده به غسل نیاز ندارد/ خطای چوپان ِ صافی ضمیر (سخنان ِ به ظاهر کفرآمیز او) نیز از صدها عمل ِ نیک پسندیده تر است.

۲۰) //مذهب عشق: آیین عشق// عشق وعاشق: اشتقاق وجناس ناقص افزایشی// معنی بیت: مذهب و آیین عشق از همه ی دین ها جداست/ و مذهب و آیین عاشقان، خداوند است.

۲۱)//لعل:سنگ سرخ قیمتی//لعل ومهر:تناسب//دریای غم: تشبیه//معنی بیت:  لعل به ذات خود ارزشمند است و مهم نیست که نقش مُهر داشته یا نداشته باشد/ عشق نیز به ذاتِ خود با غم و اندوه همراه است و به همین دلیل، حتّی از دریای غم هم هراسی ندارد.

۲۲)//سخن هاریختند: سخنانی بردل موسی (ع) واردشد// دیدن وگفتن: شنیدن کلام وحی همراه با شهودو یقین// معنی بیت:  بر دل موسی (ع) سخنان الهی وارد شد/ و بر بینش او افزوده گشت به گونه ای که شنیدن کلام وحی برای او با نوعی شهود همراه شد.

۲۳) //عتاب: سرزنش//درپی چوپان دوید: به دنبال وجستجوی چوپان رفت//معنی بیت: وقتی موسی (ع) این سرزنش را از خداوند شنید/ در بیابان به دنبال چوپان دوید تا او را بیابد.

۲۴)// دستوری: اجازه ای // معنی بیت:  سرانجام موسی چوپان را یافت و او را دید/ و به وی گفت: مژده بده که از خداوند برای تو اجازه ای رسید.                                                                                                     ۲۵)//آداب وترتیب: شیوه ،آیین // معنی بیت:  به دنبال هیچ آداب و رسوم و نظم و ترتیبی نباش/ بلکه هر سخنی که دلت می خواهد با خداوند بگو.

 

بازدید: 16

سوال خود را مطرح کنید :