یک مشت شکلات

دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی به طرف بقال دراز کرد و گفت: «مامانم گفته چیزایی که در این لیست نوشته بهم بدی، اینم پولش.»
بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشته شده در کاغذ را فراهم کرد و به دست دختر بچه داد. بعد لبخندی زد و گفت: «چون دختر خوبی هستی و به حرف مامانت گوش می‌دی، می‌تونی یک مشت شکلات به عنوان جایزه برداری.»
ولی دختر کوچولو از جای خودش تکان نخورد. مرد بقال که احساس کرد دختر بچه برای برداشتن شکلات‌ها خجالت می‌کشد، گفت: «دخترم! خجالت نکش، بیا جلو خودت شکلات‌هاتو بردار.»
دخترک پاسخ داد: «عمو! نمی‌خوام خودم شکلاتها رو بردارم، نمی‌شه شما بهم بدین؟»
بقال با تعجب پرسید: «چرا دخترم؟ مگه چه فرقی می‌کنه؟» 
دخترک با خنده ای کودکانه گفت: «آخه مشت شما از مشت من بزرگتره!»
خیلی از ما آدم بزرگا هم ، حواسمون نیست و فراموش میکنیم که
مشت خدا از مشت آدمها و وابستگی‌های اطرافمون بزرگتره.

حسبناالله ونعم الوکیل نعم المولی ونعم النصیر

خداوند بلند مرتبه مرا کفایت میکند او وکیل و روزی دهنده من است .

اشتراک گذاری این مطلب :

پاسخی بگذارید

فناوری اطلاعات آرشیو

تبلیغات سبحان

پرداخت اینترنتی بانک کشاورزیرمضان مبارکذکرمحمد
ورود به پنل مدیریت
نقشه آنلاین تربت جام

Click to open a larger map

پیامک تبلیغاتی
ارتباط با ما
  • آدرس : خراسان رضوی، شهرستان تربت جام
  • ایمیل: Sobhan1352b@chmail.ir
  • ایمیل دوم : info@sobhan1352.ir

دوستان ما را با نظرات سازنده خود یاری فرمایید