بخش ۳۵ – انکار کردن موسی علیه السلام بر مناجات شبان

مولوی

دید موسی یک شبانی را براه

کو همی‌گفت ای گزیننده اله

تو کجایی تا شوم من چاکرت

چارقت دوزم کنم شانه سرت

جامه‌ات شویم شپشهاات کشم

شیر پیشت آورم ای محتشم

دستکت بوسم بمالم پایکت

وقت خواب آید بروبم جایکت

ای فدای تو همه بزهای من

ای بیادت هیهی و هیهای من

این نمط بیهوده می‌گفت آن شبان

گفت موسی با کی است این ای فلان

گفت با آنکس که ما را آفرید

این زمین و چرخ ازو آمد پدید

گفت موسی های بس مدبر شدی

خود مسلمان ناشده کافر شدی

این چه ژاژست این چه کفرست و فشار

پنبه‌ای اندر دهان خود فشار

گند کفر تو جهان را گنده کرد

کفر تو دیبای دین را ژنده کرد

چارق و پاتابه لایق مر تراست

آفتابی را چنینها کی رواست

گر نبندی زین سخن تو حلق را

آتشی آید بسوزد خلق را

آتشی گر نامدست این دود چیست

جان سیه گشته روان مردود چیست

گر همی‌دانی که یزدان داورست

ژاژ و گستاخی ترا چون باورست

دوستی بی‌خرد خود دشمنیست

حق تعالی زین چنین خدمت غنیست

با کی می‌گویی تو این با عم و خال

جسم و حاجت در صفات ذوالجلال

شیر او نوشد که در نشو و نماست

چارق او پوشد که او محتاج پاست

ور برای بنده‌شست این گفت تو

آنک حق گفت او منست و من خود او

آنک گفت انی مرضت لم تعد

من شدم رنجور او تنها نشد

آنک بی یسمع و بی یبصر شده‌ست

در حق آن بنده این هم بیهده‌ست

بی ادب گفتن سخن با خاص حق

دل بمیراند سیه دارد ورق

گر تو مردی را بخوانی فاطمه

گرچه یک جنس‌اند مرد و زن همه

قصد خون تو کند تا ممکنست

گرچه خوش‌خو و حلیم و ساکنست

فاطمه مدحست در حق زنان

مرد را گویی بود زخم سنان

دست و پا در حق ما استایش است

در حق پاکی حق آلایش است

لم یلد لم یولد او را لایق است

والد و مولود را او خالق است

هرچه جسم آمد ولادت وصف اوست

هرچه مولودست او زین سوی جوست

زانک از کون و فساد است و مهین

حادثست و محدثی خواهد یقین

گفت ای موسی دهانم دوختی

وز پشیمانی تو جانم سوختی

جامه را بدرید و آهی کرد تفت

سر نهاد اندر بیابانی و رفت

==========================================

شرح و تفسیر مناجات شبان و اعتراض موسی

شاعر : مولانا جلال الدین محمد بلخی

کتاب : مثنوی معنوی

قالب شعر : مثنوی

آدرس شعر : مثنوی معنوی مولوی دفتر دوم ابیات ۱۷۲۰ تا ۱۷۴۹

نام حکایت : انکار موسی بر مناجات شبان

بخش : ۱ از ۱۳

مثنوی معنوی مولوی
داستان و حکایت

روزی حضرت موسی (ع) به چوپانی برخورد کرد که با زبانی ساده و بی پیرایه خدا را یاد می کرد . مثلاََ می گفت : ای خدا ، تو کجا هستی که من نوکری تو را کنم . موزه ات را رفو کنم و شانه بر گیسوانت کشم . شپش های جامه ات را بِکُشم و از شیر گوسفندان به تو غذا دهم . دستان و پاهایت را نوازش کنم و جایِ خوابِ تو را پاک و پاکیزه کنم . و از این جملات و تعابیر بسیار گفت . تا آنکه حضرت موسی (ع) برآشفت و او را نکوهش کرد . چوپان نیز دل شکسته و غمین راهِ بیابان در پیش گرفت و

=======================================

۱۷۲۰) دید موسی یک شبانی را به راه / کو همی گفت : ای گزیننده اله

۱۷۲۱) تو کجایی تا شوم من چاکرت / چارُقت دوزم ، کنم شانه سرت

۱۷۲۲) جامه ات شویم ، شُپشُهایت کُشم / شیر ، پیشت آورم ای مُحتشم

۱۷۲۳) دَستکت بوسم ، بمالم پایَکت / وقتِ خواب آید ، بروبم جایَکت

۱۷۲۴) ای فِدای تو همه بزهایِ من / ای به یادت هَیهَی و هَیهایِ من

۱۷۲۵) این نمط بیهوده می گفت آن شبان / گفت موسی : با کِیَست این ای فلان ؟

۱۷۲۶) گفت : با آن کس که ما را آفرید / این زمین و چرخ از او آمد پدید

۱۷۲۷) گفت موسی : های ، بس مُدبِر شدی / خود مسلمان ناشده کافر شدی

۱۷۲۸) این چه ژاژست و چه کفر است و فُشار ؟ / پنبه یی اندر دهانِ خود فشار

۱۷۲۹) گندِ کُفرِ تو جهان را گنده کرد / کُفرِ تو دیبای دین را ژنده کرد

۱۷۳۰) چارق و پاتابه لایق مر تو راست / آفتابی را چنین ها کی رواست ؟

۱۷۳۱) گر نبندی زین سخن تو حَلق را / آتشی آید بسوزد خلق را

۱۷۳۲) آتشی گر نامده ست ، این دود چیست ؟ / جان سیه گشته ، روان مردود

۱۷۳۳) گر همی دانی که یزدان داور است / ژاژ و گستاخی تو را چون باورست ؟

۱۷۳۴) دوستیِ بی خِرَد ، خود دشمنی است / حق تعالی زین چنین خدمت غنی

۱۷۳۵) با که می گویی ؟ تو این ، با عمّ و خال ؟ / جسم و حاجت در صفاتِ

۱۷۳۶) شیر ، او نوشد که در نشو و نماست / چارُق او پوشد که او محتاجِ پاست

۱۷۳۷) ور برای بنده اش است این گفت و گو / آنکه حق گفت او من است و من

۱۷۳۸) آنکه گفت : اِنّی مَرِضتُ لَم تَعُد / من شدم رنجور ، او تنها نشد

۱۷۳۹) آنکه بی یَسمع و بی یُبصِر شده ست / در حقِ آن بنده این هم بیهده ست

۱۷۴۰) بی ادب گفتن سخن با خاصِ حق / دل بمیراند ، سیه دارد وَرَق

۱۷۴۱) گر تو مردی را بخوانی ، فاطمه / گر چه یک جنس اند مرد و زن همه

۱۷۴۲) قصدِ خونِ تو کند تا ممکن است / گر چه خوش خور ، حلیم و ساکن است

۱۷۴۳) فاطمه ، مدح است در حقِ زنان / مرد را گویی بُوَد زخمِ سِنان

۱۷۴۴) دست و پا در حقِ ما ، اِستایش است / در حقِ پاکِیّ حق ، آلایش است

۱۷۴۵) لَم یَلِد لَم یولَد او را لایق است / والِد و مولود را او خالق است

۱۷۴۶) هر چه جسم آمد ، وِلادت وصفِ اوست / هر چه مولودست ، او زین سویِ

۱۷۴۷) ز آنکه از کون و فسادست و مَهین / حادث است و ، مُحدِثی خواهد یقین

۱۷۴۸) گفت : ای موسی ، دهانم دوختی / وز پشیمانی تو جانم سوختی

۱۷۴۹) جامه را بدرید و آهی کرد و تَفت / سَر نهاد اندر بیابان و برفت

========================صوت=========================

====================معنی ابیات==================

شرح و تفسیر بیت ۱۷۲۰
دید موسی یک شبانی را به راه / کو همی گفت : ای گزیننده اله

حضرت موسی (ع) در راه چوپانی دید که مرتب می گفت : ای خداوندی که هر که را خواهی برمی گزینی .
شرح و تفسیر بیت ۱۷۲۱
تو کجایی تا شوم من چاکرت / چارُقت دوزم ، کنم شانه سرت

تو اصلاََ کجایی که من خادم و چاکرت شوم . چارُق تو را بدوزم و سرت را شانه بزنم . [ چارُق = نوعی کفش روستاییان ]
شرح و تفسیر بیت ۱۷۲۲
جامه ات شویم ، شُپشُهایت کُشم / شیر ، پیشت آورم ای مُحتشم

لباس های تو را بشویم و شپش هایت را بکُشم . شیر برایت بیاورم ای بزرگوار .
شرح و تفسیر بیت ۱۷۲۳
دَستکت بوسم ، بمالم پایَکت / وقتِ خواب آید ، بروبم جایَکت

دست تو را ببوسم و پای تو را بمالم و هنگام خواب ، جای تو را جارو کنم .
شرح و تفسیر بیت ۱۷۲۴
ای فِدای تو همه بزهایِ من / ای به یادت هَیهَی و هَیهایِ من

ای خدا ، همه بزهایی که دارم فدای تو باد . ای خدایی که با شیون و فریادم ، تو را یاد می کنم .
شرح و تفسیر بیت ۱۷۲۵
این نمط بیهوده می گفت آن شبان / گفت موسی : با کِیَست این ای فلان ؟

خلاصه آن چوپان از این گونه سخنان یاوه و بیهوده می گفت که ناگهان حضرت موسی (ع) به او گفت : آهای فلانی با چه کسی اینگونه حرف می زنی .
شرح و تفسیر بیت ۱۷۲۶
گفت : با آن کس که ما را آفرید / این زمین و چرخ از او آمد پدید

چوپان گفت : این حرف ها را به همان کسی می زنم که دنیا را آفریده و این زمین و آسمان از فضلِ او پدید آمده است .
شرح و تفسیر بیت ۱۷۲۷
گفت موسی : های ، بس مُدبِر شدی / خود مسلمان ناشده کافر شدی

حضرت موسی (ع) گفت : آهای چوپان ، تو خیلی سیه رو و بدفرجام شدی یعنی خیلی از حق رُخ برتافته ای . زیرا هنوز مسلمان نشده ، کافر شده ای . [ مسلمان در اینجا معنی کُلی دارد یعنی آنکه نسبت به امر حق تسلیم و منقاد است ، شرح بیت ۸۰۱ دفتر اول ]
شرح و تفسیر بیت ۱۷۲۸
این چه ژاژست و چه کفر است و فُشار ؟ / پنبه یی اندر دهانِ خود فشار

این چه حرفهای یاوه و کفرآمیز و بیهوده ای است که می زنی ؟ پنبه ای در دهانت فرو کن تا دیگر از این حرفها نزنی . [ فُشار = بیهوده گویی و هذیان ، این لفظ فصیح نیست بلکه عامیانه است . ( فرهنگ نفیسی ، ج ۴ ، ص ۱۵۶۵ ) ]
شرح و تفسیر بیت ۱۷۲۹
گندِ کُفرِ تو جهان را گنده کرد / کُفرِ تو دیبای دین را ژنده کرد

بوی بَدِ کفرِ تو ، جهان را گندیده و متعفن کرده و کفرِ تو ، جامۀ لطیف و زیبای دین را کهنه و فرسوده کرده است . [ دیبا = پارچۀ حریر و رنگارنگ ]
شرح و تفسیر بیت ۱۷۳۰
چارق و پاتابه لایق مر تو راست / آفتابی را چنین ها کی رواست ؟

چارُق و پاپوش لایقِ توست . این چیزها کی در خورِ آفتابِ حقیقت است . [ پاتابه = پاپیچ ، پاپوش ، کفش . ( فرهنگِ نفیسی ، ج ۱ ، ص ۷۰۰ ) ]
شرح و تفسیر بیت ۱۷۳۱
گر نبندی زین سخن تو حَلق را / آتشی آید بسوزد خلق را

اگر تو دهانت را از گفتن این یاوه ها فرو نبندی . آتش قهرِ الهی فرو می بارد و همۀ مردمان را می سوزاند .
شرح و تفسیر بیت ۱۷۳۲
آتشی گر نامده ست ، این دود چیست ؟ / جان سیه گشته ، روان مردود چیست ؟

اگر آتشِ قهرِ الهی نیامده ، پس این دود چیست ؟ پس چرا روحِ تو تیره شده و روانت مردود درگاهِ حق گشته است . [ اگر واقعاََ هنوز قهرِ الهی تو را فرو نگرفته ، پس این دودِ کفر و عصیان که به شکلِ سخنان کفرآمیز از دهانت خارج می شود چیست ؟ پس معلوم می شود که آتشِ قهرِ الهی به جانت شرر زده است . ( شرح کبیر انقروی ، دفتر دوم ، جزو دوم ، ص ۶۰۳ ) ]
شرح و تفسیر بیت ۱۷۳۳
گر همی دانی که یزدان داور است / ژاژ و گستاخی تو را چون باورست ؟

اگر واقعاََ تو معتقدی که خداوند ، حاکم و فرمانروای جهانِ هستی است پس چرا این یاوه ها و گستاخی ها را باور داری .
شرح و تفسیر بیت ۱۷۳۴
دوستیِ بی خِرَد ، خود دشمنی است / حق تعالی زین چنین خدمت غنی است

دوستی شخصِ بی عقل و خِرَد ، عین دشمنی می ماند و حق تعالی از این گونه عبادات و خدمات بی نیاز است .
شرح و تفسیر بیت ۱۷۳۵
با که می گویی ؟ تو این ، با عمّ و خال ؟ / جسم و حاجت در صفاتِ ذوالجلال ؟

ای چوپان ، تو این سخنان را به چه کسی می گویی ؟ مگر داری با عمو و دایی ات حرف می زنی ؟ آیا می شود که خداوند بزرگ دارای جسم و نیاز باشد ؟ [ عم = عمو / خال = دایی ]
شرح و تفسیر بیت ۱۷۳۶
شیر ، او نوشد که در نشو و نماست / چارُق او پوشد که او محتاجِ پاست

شیر و لَبَن را کسی می نوشد که در حالِ رشد و نمو باشد و چارُق کسی به پا می کند که نیازمند به پا باشد .
شرح و تفسیر بیت ۱۷۳۷
ور برای بنده اش است این گفت و گو / آنکه حق گفت او من است و من خود او

تازه اگر این حرفها را در بارۀ بندۀ خاص خدا هم که بزنی یعنی همان بنده ای که حق تعالی در بارۀ او فرمود : « او من هستم و من او » [ مصراع اول این بیت ، شرط است و جواب شرط ، در مصراع دوم بیت ۱۷۳۹ آمده است و از مصراع دوم این بیت تا مصراع اوّل بیت ۱۷۳۹ متعلقاتِ شرط بشمار می رود . ]

_ در مصراع دوم این بیت از تجلیِ حق در انسان کامل از طریق اتحاد ظاهر و مظهر سخن رفته . این مسئله از حساس ترین موضوعاتِ مکتب مولوی است که درک و فهم حقیقتِ آن برای اکثر اشخاص ، حتی طبقه درس خوانده و باسواد هم دشوار است . و حوصلۀ تنگِ عقولِ عادی ، ظرفیت فهمِ آن لطیفۀ عرفانی و گنجایش درک آن حقیقتِ آسمانی را ندارد . بنابراین ممکن است لغزشگاهِ اوهام واقع شده و پاره ای از کوته نظران را به کج اندیشی و بدبینی انداخته باشد . تا زنهار نسبتِ ضلالت کفر و الحاد به مولوی داده باشد … مولوی در موضوعِ اتحادِ ظاهر و مظهر معتقد است که حق تعالی در هیکل و حلیۀ بشری ظاهر و متجلی شده و وجودِ انسانی به حق پیوسته و با او متحد شده است . اما نه از راهِ حلول و اتحاد ذاتی شخصی . بلکه از جهتِ وحدتِ نوری و اتحادِ شأنیّ اتصالی . و فنای تاریکی در روشنایی و زوالِ شخصیت و جدا شدن تعین از هستی مطلق ، در واقع انسانِ کامل ، مظهر تام و تمامِ الهی و آیینۀ سر تا پا نمای حق و نایب و خلیفۀ خداوند است . مولوی می گوید : حق تعالی برای هدایتِ خلق و تکمیلِ نفوسِ بشری از غیبِ وحدت به شهود کثرت در هیکل ناسوتی بشریت متجلی شده است تا به مقتضای جنسیت جسمانی ، جاذب و هادی خلایق باشد . پس به قولِ مولانا ، انسانِ کامل عینِ حق است از راهِ اتحادِ ظاهر و مظهر . ( مولوی نامه ، ج ۲ ، ص ۸۰۶ تا ۸۰۸ ) . توضیح بیشتر در باره اناالحق در شرح بیت ۱۳۴۷ همین دفتر آمده است .
شرح و تفسیر بیت ۱۷۳۸
آنکه گفت : اِنّی مَرِضتُ لَم تَعُد / من شدم رنجور ، او تنها نشد

آن کس که خدا به او فرمود بیمار شدم و تو به عیادتم نیامدی . فقط بنده ام بیمار نشد بلکه من (خالق) نیز بیمار شدم . [ اشاره است به حدیث « همانا خداوند بزرگ در روزِ رستاخیز گوید : ای زادۀ آدم ، بیمار شدم و به عیادتم نیامدی . آدمی گوید : پروردگارا چه سان توان به عیادت تو آمدن که تویی پروردگار جهانیان ؟ حق تعالی فرماید : مگر نمی دانستی که فلان بنده ام بیمار شده و به عیادت او نرفته ای ؟ مگر نمی دانستی که اگر به عیادت او می رفتی مرا نزدِ او می یافتی . ( احادیث مثنوی ، ص ۵۷ ) ]
شرح و تفسیر بیت ۱۷۳۹
آنکه بی یَسمع و بی یُبصِر شده ست / در حقِ آن بنده این هم بیهده ست

در بارۀ آن کس که من گوش و چشم او شده ام یعنی به مقامِ قرب نوافل رسیده است نیز روا نیست اینگونه سخنان یاوه را بر زبان آوری . [ مصراع اول اشاره است به حدیثِ قرب نوافل که در شرح بیت ۱۹۳۸ دفتر اول گذشت . و مصراع دوم جواب شرط ، که شرط آن در مصراع اول بیت ۱۷۳۷ همین بخش آمده است . ]
شرح و تفسیر بیت ۱۷۴۰
بی ادب گفتن سخن با خاصِ حق / دل بمیراند ، سیه دارد وَرَق

گفتن سخنان گستاخانه به بنده خاصِ خدا نیز حیاتِ معنوی قلب را از میان می برد و دفتر اعمال آدمی را سیاه می کند .
شرح و تفسیر بیت ۱۷۴۱
گر تو مردی را بخوانی ، فاطمه / گر چه یک جنس اند مرد و زن همه

برای مثال ، اگر تو به یک مردی بگویی : فاطمه ، یعنی او را با نام زنانه صدا کنی . اگر چه مرد و زن یک گوهر دارند و آن گوهر ، انسان بودن است . [ ادامه معنا در بیت بعد ]
شرح و تفسیر بیت ۱۷۴۲
قصدِ خونِ تو کند تا ممکن است / گر چه خوش خور ، حلیم و ساکن است

آن مرد از روی خشم و غضب تا حدّ ممکن ، آهنگِ کُشتن و نابودی تو را می کند . اگر چه او فردی خوش اخلاق و بردبار و آرام باشد .
شرح و تفسیر بیت ۱۷۴۳
فاطمه ، مدح است در حقِ زنان / مرد را گویی بُوَد زخمِ سِنان

نامِ فاطمه در مورد زنان ، نوعی مدح و ستایش است [ زیرا نامِ دُختِ گرامی رسول الله (ص) فاطمه بوده است ] ولی اگر مرد را با نام فاطمه صدا کنی مانند این است که با نیزه بر او زخم زده ای . یعنی خیلی ناراحت می شود . [ سِنان = نیزه ، سرنیزه ]
شرح و تفسیر بیت ۱۷۴۴
دست و پا در حقِ ما ، اِستایش است / در حقِ پاکِیّ حق ، آلایش است

پس ای چوپان ، دست و پا داشتن برای ما بندگان ستایش و نشانِ کامل بودن خلقت است ولی نسبت دادن دست و پا و جسم به حق تعالی ، عیب و نقص به شمار می رود و از مقامِ تنزیه به دور است .
شرح و تفسیر بیت ۱۷۴۵
لَم یَلِد لَم یولَد او را لایق است / والِد و مولود را او خالق است

اگر در توصیف حق تعالی بگوییم : « او نه زاده است و نه زاییده شده است » توصیف بجا و سزاواری است زیرا او آفرینندۀ همۀ زایندگان و زاده شدگان است . [ مصراع اوّل اشاره است به آیه ۳ سوره اخلاص « نه زاده کسی را و نه زاده شده از کسی » ]
شرح و تفسیر بیت ۱۷۴۶
هر چه جسم آمد ، وِلادت وصفِ اوست / هر چه مولودست ، او زین سویِ جوست

هر چیز که جسم باشد او را می توان به زاییده شدن توصیف کرد و هر چه که زاده شده باشد . به این سمتِ جوی تعلّق دارد . [ زین سوی جوست = کنایه از دنیای محسوس است . ( شرح کفافی ، ج ۲ ، ص ۴۹۴ ) ]
شرح و تفسیر بیت ۱۷۴۷
ز آنکه از کون و فسادست و مَهین / حادث است و ، مُحدِثی خواهد یقین

زیرا جسم به عالمِ متغیّرِ مادی تعلّق دارد که عالمی خوار و بی مقدار است . و در واقع حادث است و هر حادثی نیاز به پدید آورنده دارد . [ کون و فساد = شرح بیت ۱۹۲۷ دفتر اول / حادث = در لغت به معنی نو پیدا شده و در اصطلاح فلسفی بر سه معنی اطلاق می شود . ۱) حادث زمانی ، آن است که وجودِ امر حادث ، مسبوق به عدم زمانی باشد . نظیر حادث امروزی که دیروز وجود نداشت و آنچه فردا وجود می گیرد امروز نیست . ۲) حادث ذاتی ، آن است که مسبوق به عدم ذاتی باشد . مانند صدور معلول از علتِ تامه که در خارج تقارن وجودی دارند . اما در تعقّلِ ذهنی چنان است که علّت ذاتاََ بر معلولش مقدّم است . چندان که می توانیم علامتِ ترتّبِ وجودی و سبق و لحوقِ ذاتی را در لفظ بیاوریم و بگوییم که « معلول پس از علّت وجود گرفته است » . ۳) حدوث دهری ، که محقق داماد و پیروان او می گویند تقریباََ مانند حدوثِ زمانی است از این جهت که مثلِ حدوثِ زمانی مسبوق است به «عدم انفکاکی» یعنی نوعی از تقدّم و تأخّر و سبق و لحوق که انفکاک سابق و لاحق و جدا شدن قبل و بعد از یکدیگر در آن متصور است نه «عدم تفاوتی» چنانکه در حدوثِ ذاتی و تقدم و تأخّر علت و معلول است . ( مولوی نامه ، ج ۲ ، ص ۹۸۳ و ۹۸۴ ) ]
شرح و تفسیر بیت ۱۷۴۸
گفت : ای موسی ، دهانم دوختی / وز پشیمانی تو جانم سوختی

چوپان وقتی این سخنان را از حضرت موسی (ع) شنید به او گفت : ای موسی تو دهانِ مرا دوختی و از پشیمانی ، جانِ مرا به آتش کشیدی .
شرح و تفسیر بیت ۱۷۴۹
جامه را بدرید و آهی کرد و تَفت / سَر نهاد اندر بیابان و برفت

آن چوپان ، لباس خود را از هم درید و آهی سوزان و آتشین برکشید و سر به بیابان نهاد و رفت .

=====================تفسیر================================

فصه مشهوریست خلاصه آنکه شبانی خطاب به خدا میگفت تو کجائی تا چاکرت گردم کفش ترا بدوزم سرت را شانه کنم وجامه هایت را بشویم و..موسی شنید وگفت با کیستی گفت با آنکه مارا آفرید وزمین و چرخ از او پدید آمد موسی گفت کافر شدی اگر خاموش نشوی آتشی بر خلق افروخته میشود شبان گفت ای موسی دهانم رادوختی پس جامه درید وسر به بیبان نهادورفت
به موسی وحی شد که چرا بنده مارا جدا کردی
موسی از پی شبان رفت واورا یافت وگفت مژده که دستوری رسید آداب وترتیبی لازم نیست هرچه دل تنگت می خواهد بگو
آیا از این داستان چه می فهمیم خود مولوی خیلی سخنها دارد که در متن دو قسمت داستان باید دید به نظر میرسد مهمترش اینست که میگوید”
هان وهان گر حمد گوئی وسپاس
همچو نا فرجام آن چوپان شناس
ونیزمیگوید حمد تو اگرچه بهتر از او باشد همچنان ابتراست(چون سپاس ما منع نمیشود سپاس چوپان هم بلامانع است)
یک نکته اینکه شبان با آنکه خدا را با جهالت وصف کردولی اورا پدیدآرنده خود وجهان دانسته بود ومتوجه بوده که پدیده پدید آورنده دارد حالیه کمتر کسی خدارا با این صفت میشناسد وخدای بسیاری ازما ساخته توهمات وتلقیناتی است که از طفولیت پیدا کرده ایم وگاه توجه نداریم که خدا مبدا هر چیز وحیات کل وروح کل جهانست ولی اهل معرفت نشانه های او را شهود میکنند ونیز بجای اینکه اثباتش کنند وجودش را از بدیهیات می بینند

در اینجا منظوراز مسلمان تسلیم شدن است

این داستان به نحوی مقابلۀ اهل تشبیه و اهل تنزیه است. شبان نمادِ اهل تشبیه و موسی(ع) نماد اهل تنزیه معرفی می گردد.
که در پی این اتفاقات، هم شبان از سخنان موسی(ع) تنبّه یافته و تشبیهِ محض را رها می کند و هم موسی(ع) از سخنان حق متنبه می شود و تنزیهِ صِرف را کنار می گذارد و به مقام جمع بین تشبیه و تنزیه می رسد.

بیت اول در نسخۀ چاپ سنگی نیکلسن ای کریم و ای اله آمده است . سایر مغایرات مابین دو نسخه نیز بشرح زیر گزارش میشود :
بیت ۳ شپشهایت کشم
بیت ۶ زین نمط … و … با کی استت ای فلان
بیت ۹ این چه ژاژست و چه کفرست و …
بیت ۱۸ ور برای بنده است …
بیت ۳۰ سر نهاد اندر بیابان و برفت

ناسوت یعنی جهان مادی و لاهوت امور غیر مادی و معنوی را گویند .

“گفت موسی با کی است این ای فلان “برخلاف نظر برخی دوستان از نظر گرامری هم صحیح است. مرجع ضمیر اشاره “این” در این مصرع سخن و اواز شبان است؛ موسی گفت: ای فلانی این سخن با کیست؟

مهمترین پیام این شعر زیبا مدارا است. عشق مولانا یک عشق کور نیست بلکه عشق حقیقی یعنی درک هستی و درک انسان. مولانا به تکثر معتقد است و همانگونه که بارها تکرار کرده، کنه قضیه مهم است نه شاخه ها و برگها. همین ایده های متعالی و عشق به انسان است که مولانا را محبوب انسان مدرن می کند. چند سال پیش در قونیه دیدم که اتوبوسهای توریستی جلوی آرامگاه پارک شده. وقتی وارد شدیم با کمال نعجب دیدم که توریستهای فرانسوی و اسپانیایی مشتاقانه به زیارت حضرت مولانا آمده اند. زیباست که یک فرانسوی امروزی پیام مولانا را از اعماق تاریخ می گیردو به آن عشق می ورزد. این مذهب نیست، آگاهی است.

=================================================

مهدی نوشته:

در قرآن خداوند بزرگترین غضبش را اینگونه مطرح می فرماید: ” تَکَادُ السَّمَاوَاتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ” نزدیک است که آسمان ها بشکافد…” وَتَنشَقُّ الْأَرْضُ” و زمین شقه شقه شود “وَتَخِرُّ الْجِبَالُ هَدًّا” کوه ها تکه تکه شود چرا؟ چون گفتند “أَن دَعَوْا لِلرَّحْمَنِ وَلَدًا” خداوند بچه دارد. اگر کسی خداوند را جسم توصیف کند اگر زمین و آسمان بشکافد، جا دارد و آن وقت ما این مطالبی که کاملا ضد قرآن است را در کتاب های درسی وارد کرده ایم. ما وقتی که عرفان مان را از مثنوی می گیریم به این خباثت ها می افتیم که خداوند بزرگترین غضبش را در این خصوص بیان می کند. موسی(ع) مبعوث شده تا خرافات را از بین ببرد اما در این شعر موسی مؤاخذه می شود و این شعر کاملا ضد بعثت انبیاء است.

زمانی نوشته:

آقا مهدی
شما هنوز در صورت ابیات ماندی و متاسفانه چیزی به جز ظاهر دستگیرت نمی شود.خوشحالم که در آموزش و پرورش کسانی هستند که فکر متعالی دارند و می دانند که مولوی مرد خداست نه مرد دین.
… هر کسی از ظن خود شد یار من

دکتر نوشته:

آقا مهدی
شما هنوز در صورت ابیات ماندی و متاسفانه چیزی به جز ظاهر دستگیرت نمی شود.خوشحالم که در آموزش و پرورش کسانی هستند که فکر متعالی دارند و می دانند که مولوی مرد خداست نه مرد دین.
… هر کسی از ظن خود شد یار من

شمس الحق نوشته:

جناب آقای مهدی سلام بر شما !
حقیر ضمن تأیید فرمایش جناب دکتر زمانی عرض میکنم :
حرف قران را بدان که ظاهریست / زیر ظاهر باظنی بس قاهریست
زیر آن باطن یکی بطن سوم / که درو گردد خرد ها جمله گم
بطن چهارم از نبی خود کس ندید / جز خدای بی نظیر بی ندید
تو ز قران ای پسر ظاهر مبین / دیو آدم را نبیند جز که طین
ظاهر قران چو شخص آدمیست / که نقوشش ظاهر و جانش خفیست
از مثنوی مولوی

روفیا نوشته:

اقا مهدی گرامی :
ای برادر قصه چون پیمانه است
معنی اندر وی مثال دانه است
دانه معنی بگیرد مرد عقل
ننگرد پیمانه را گر گشت نقل
مولانا یک نمایشنامه پرداز قهاره که حقایق رو در ظرف داستان ارائه میده .
شما ظرف و میگیری از دستش ولی ظرفو که نمی خوری . دانه توی ظرف که دانه معرفته میخوری .
اگه یک حقیقت ناب رو از بودا یا شکسپیر جلوت بزارن میگی من نمی خورم چون ظرفشو نمی شناسم ؟
خداوند به همه انسان ها قدرت تشخیص و پذیرش حق رو داده . داستان پوریای ولی رو یه اسپانیایی هم که میخونه تحت تاثیر قرار میگیره و داستان اتللو برای یه ایرانی پر از درسه .
خوبه که اجازه ندیم تعصب بال پروازمون تو عالم معنا رو ببنده .

سید امیر نودهی نوشته:

با سلام ! خدمت آن عزیز برادری که ( آقا مهدی ) روح بیقراری مانند مولانا را کوچک میشمارد عرض میکنم بزرگوار ! از یاد نبریم موسی (ع) پیش از آنکه مبعوث شود مرتکب قتل میشود و انسانی را میکشد و از شهری که در آن مرتکب قتل شده به همراه برادرش به شهری دیگر میرود و … اینکه خود چوپان بوده است و حتی پس از “مبعوث شدن” از خداوند میخواهد که خودش را به موسی بنمایاند !! و این یعنی اینکه خداوند یکی را از ” جنس ” خودمان ” راه ” قرار میدهد تا به ” او ” برسیم کسی مانند خودمان و این “مانند خودمان” یعنی هان ای آدمها شما ممکن است قاتل باشید، ممکن است جاهل باشید، ممکن است … ولی به عدد شما راه به سوی من هست این هم نشانه هایش! به قول پرویز پرستویی عزیز( یکی از جمله هایش در فیلم مارمولک ): خداوند فقط خدای آدمهای خوب نیست خدای آدمهای بد هم هست ،سخن به درازا نمیبرم و آخر اینکه به قول بزرگی : ” ما شارحیم نه شارع” .

=====================================================