داستان آموزنده

کینه مار

در همدان، کسى مى‌خواست زیرزمین خانه‌اش را تعمیر کند. در حین تعمیر، به لانه مارى برخورد که چند بچه مار در آن بود. آنها را برداشت و در کیسه‌اى ریخت و در بیابان انداخت. وقتى مادر مارها به لانه برگشت و بچه‌هایش را ندید،...

ادامه مطلب ...
سه پند گنجشک

سه پند گنجشک

حکایت کرده‌اند که مردى در بازار دمشق، گنجشکى رنگین و لطیف، به یک درهم خرید تا به خانه آورد و فرزندانش با آن بازى کنند. در بین راه، گنجشک به سخن آمد و مرد را گفت: «در من فایده‌اى براى تو نیست. اگر مرا آزاد کنى، تو را سه...

ادامه مطلب ...
چه زمانی به بالا نگاه می کنید؟

چه زمانی به بالا نگاه می کنید؟

روزی ﻣﻬﻨﺪﺱ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻧﯽ، ﺍﺯ ﻃﺒﻘﻪ ﺷﺸﻢ ﻣﯽﺧﻮﺍهد ﮐﻪ ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﮔﺮﺍﺵ ﺣﺮﻑ ﺑﺰند. ﺧﯿﻠﯽ ﺍﻭ را ﺻﺪﺍ ﻣﯿﺰند ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺷﻠﻮﻏﯽ ﻭ ﺳﺮﻭ ﺻﺪﺍ، ﮐﺎﺭﮔﺮ ﻣﺘﻮﺟﻪ نمیشود. ﺑﻪ ﻧﺎﭼﺎﺭ ﻣﻬﻨﺪﺱ، یک...

ادامه مطلب ...
آیا دعا ،خدا را به ما نزدیک می کند

آیا دعا ،خدا را به ما نزدیک می کند

کارآموزی، پس از یک مراسم طولانی و خسته‌کننده دعای صبحگاهی در صومعه، از پدر روحانی پرسید: «آیا همه این نیایش‌ها که به ما یاد می‌دهید، خدا را به ما نزدیک می‌کند؟» پدر گفت: «با سوال دیگری، جواب سوالت را می‌دهم. آیا همه...

ادامه مطلب ...
یک مشت شکلات

یک مشت شکلات

دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی به طرف بقال دراز کرد و گفت: «مامانم گفته چیزایی که در این لیست نوشته بهم بدی، اینم پولش.» بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشته شده در کاغذ را فراهم کرد و به دست دختر بچه داد. بعد لبخندی زد و...

ادامه مطلب ...
پاهای خارج از کادر

پاهای خارج از کادر

فرهنگ سازمانی ؛ رفتار سازمانی ؛ تحلیل سیستم متن حکایت ریچارد زالتمن مانند خیلی از عکاسان پیش از خود، به مناطق مختلف جهان سفر می کرد تا از مردم و فرهنگ و زندگیشان عکس بگیرد. یک روز صبح که در یکی از روستاهای دورافتاده...

ادامه مطلب ...
باغبان قصر حاکم

باغبان قصر حاکم

متن حکایت روزی حاکم شهری دستور داد تا باغبان قصر را در میدان شهر گردن بزنند. وزیر حاکم که مردی خردمند بود پیش حاکم رفت تا علت را جویا شود و جان باغبان بیچاره را نجات دهد. وزیر پس از انجام تشریفات معمول پرسید: «حاکم به...

ادامه مطلب ...
نشانه وجود خطا

نشانه وجود خطا

یکی از شاگردان شیوانا صبح زود برای خرید به شهر رفت و غروب خسته و دست خالی نزد شیوانا آمد و گفت: «امروز همه مردم شهر و فروشنده‌ها با من دشمن بودند. می‌خواستم از میوه‌فروشی سیب بخرم، تا سراغ بهترین سبدش رفتم و خواستم...

ادامه مطلب ...
داستان های آموزنده بهلول

داستان های آموزنده بهلول

داستان عقل بهلول روزی خلیفه هارون الرشید از بهلول پرسید: بزرگترین نعمت های الهی چیست؟ بهلول پاسخ داد: عقل، چه در خبر است که چون خداوند اراده فرماید نعمتی را از بنده زایل کند اول چیزی که از وی سلب می نماید عقل است عقل از...

ادامه مطلب ...
گفتگوى ماهى و سليمان

گفتگوى ماهى و سليمان

مى نويسند: روزى يكى از حيوانات دريائى سر از آب بيرون آورده عرض ‍ كرد اى سليمان، امروز مرا ضيافت و مهمان كن، سليمان امر كرد آذوقه يك ماه لشكرش را لب دريا جمع كردند تا آنكه مثل كوهى شد، پس تمام آنها را به آن حيوان دادند، تمام...

ادامه مطلب ...
  • صفحه ی 1 از 2
  • 1
  • 2
  • <

فناوری اطلاعات آرشیو

تبلیغات سبحان

پرداخت اینترنتی بانک کشاورزیرمضان مبارکذکرمحمد
ورود به پنل مدیریت
نقشه آنلاین تربت جام

Click to open a larger map

پیامک تبلیغاتی
ارتباط با ما
  • آدرس : خراسان رضوی، شهرستان تربت جام
  • ایمیل: Sobhan1352b@chmail.ir
  • ایمیل دوم : info@sobhan1352.ir

دوستان ما را با نظرات سازنده خود یاری فرمایید